<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?> <rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" ><channel><title>ومستند &#187; یادداشت های احمد میراحسان</title> <atom:link href="http://vamostanad.com/category/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%86%d9%86%d8%af-%d9%86%d9%81%d8%b1/2-ahmad-mirehsan/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" /><link>http://vamostanad.com</link> <description>سایت سینمای مستند</description> <lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 06:49:33 +0000</lastBuildDate> <language>fa</language> <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod> <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency> <generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator> <item><title>چرا سیاست بازی ؟</title><link>http://vamostanad.com/1390/11/03/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%9f-2/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/11/03/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%9f-2/#comments</comments> <pubDate>Mon, 23 Jan 2012 20:21:56 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=4182</guid> <description><![CDATA[این روزها فیلمسازی به دیدارم آمد که اولین فیلمش را خیلی دوست دارم و پس از آن گام به گام از او دور شدم. هر قدر که او از فیلم ساختن به مثابه فیلم ساختن دور شد و به سیاست گروید، برایم تحمل ناپذیر تر شد. هر قدر که نامش را با درآمیختگی با سیاست های قدرت ها - که برایم همیشه سیاست بازی است - مطرح تر کرد، برایم در آفرینش بی نام تر و بی سلوک تر شد.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">من همان قدر با کشاندن یک انقلاب که شعارش استقلال و آزادی بود، به نظامی متمرکز و نظمی بسته به شدت مخالفم و از نظام های بلوک شرق بدم می آید، که از تبدیل شدن به ابزار سیاست سلطه و پروژه های آمریکایی حالم به هم می خورد؛ و چه قدر سخت است که در یک فضای پر از کشمکش و بازی و نادرستی و بحران و التهاب، تعادلت را حفظ کنی، این طرف و آن طرف نغلتی، متعادل و منصف و عادل باقی بمانی، هر چیز را آن طور که هست، بنگری، سرت کلاه نرود، ابزار سیاست این و آن نشوی، به هیاهو و جوسازی ها و امر قدرت و نیمۀ تاریک ماجراهای فریبناک گرفتار نشوی و شعور و ادراک مستقلت را حفظ کنی.</p><p dir="RTL">این مقدمه را نگه دارید تا بگویم این روزها فیلمسازی به دیدارم آمد که اولین فیلمش را خیلی دوست دارم و پس از آن گام به گام از او دور شدم. هر قدر که او از فیلم ساختن به مثابه فیلم ساختن دور شد و به سیاست گروید، برایم تحمل ناپذیر تر شد. هر قدر که نامش را با درآمیختگی با سیاست های قدرت ها &#8211; که برایم همیشه سیاست بازی است &#8211; مطرح تر کرد، برایم در آفرینش بی نام تر و بی سلوک تر شد. به خودش هم گفتم و در بارۀ فیلم هایش هم مشکلاتش را نوشتم، زیرا برایم حقیقت بیشتر از محبوب القلوب بودن اهمیت دارد و هر بدنامی را می پذیرم، مشروط به آن که نگاهم را حذف نکنند.</p><p dir="RTL">و حالا این دوست آمده بود و می گفت که کاری در دست ساختن دارد و مشاوره ام را می خواست؛ و من حیرت زده به او گفتم که خوب با نقد آشتی ناپذیرم بر کارهایش آشناست، پس چرا من؟ و او گفت که اتفاقا همان نظر بی آشتی مرا می خواهد. فیلمنامه اش را خواند. بی تعارف به او گفتم که فیلمش غلوآمیز، خشک، بی روح، بی زندگی و دروغ از کار در خواهد آمد. چرایش را هم گفتم و این که از ساختار دیجیتال و مستند دارد ضد حقیقت آن، که لمس بلاواسطۀ زندگی است، سود می جوید و یک نقاب دلخواه آن سوی آب بر روی زندگی می افکند. به او گفتم این یک بیزنس شرافتمندانه نیست و استناد ها باید بیش از هر چیز به خود سینما متعهد باشد و نه به دروغ &#8211; و به سر هم بندی &#8211; که نتیجه اش در بهترین حالت یک بیانیۀ تند است که هر شب از  BBC و  VOA می شنویم و می بینیم و ربطی به سینما ندارد. گفتم اگر شجاعت نداری روح خودت را برابر دوربین به نام روح خودت عریان کنی و ما را برای تماشا به ژرفای وجودت دعوت کنی، دست کم یک پرسونا بساز و این لمس زندگی و این حیات زندۀ متفرّد را به وسیلۀ آن نقش به دیگران اهدا کن تا به درد بیداری و آگاهی و ژرف نگری شان بخورد؛ وگرنه با هیاهو می توان فیلم های بدرد نخور و کاذب را به قیمت خوب فروخت یا به عنوان جزیی از پروژۀ قدرت و سلطه و نمایش مهوع سیاست بازی های قدرت ها نام بر سر زبان ها انداخت، اما جز با خیانت به هنر این ها رخ نمی دهد؛ پس اساسا باید نگاهت را عوض کنی، که تصویر مستند در وهلۀ اول وفاداری به سند را می طلبد و نه جعل سند را.   <strong> </strong></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/11/03/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%9f-2/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>نمایش مستنددوستی</title><link>http://vamostanad.com/1390/10/21/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/10/21/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c/#comments</comments> <pubDate>Wed, 11 Jan 2012 20:17:02 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=4100</guid> <description><![CDATA[از گفتگو کردن هرگز بدم نیامده، اما این بار هیچ حوصله اش را نداشتم. به نظرم همه چیز بدجوری متناقض، بی هوده، کاذب و پوشالی آمد. کدام سینمای مستند؟ همان سینمای مستندی که مستندسازانش را به نام جاسوس دستگیر می کنند و بعد هم یکی دو ماه بعد که آزاد می شوند، هیچ کس این زحمت را به خود نمی دهد که از مردم معذرت بخواهد.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">دوست تهیه کنندۀ تلویزیونی ام زنگ زد و خواست که برای گفتگویی در یک برنامۀ ۱۱ قسمتی در بارۀ سینمای مستند شرکت کنم و در خصوص کارگردانی فیلم مستند با من مصاحبه کنند.</p><p dir="RTL">از گفتگو کردن هرگز بدم نیامده، اما این بار هیچ حوصله اش را نداشتم. به نظرم همه چیز بدجوری متناقض، بی هوده، کاذب و پوشالی آمد. کدام سینمای مستند؟ همان سینمای مستندی که مستندسازانش را به نام جاسوس دستگیر می کنند و بعد هم یکی دو ماه بعد که آزاد می شوند، هیچ کس این زحمت را به خود نمی دهد که از مردم معذرت بخواهد. آن ها اگر جاسوس بودند، مسلما آزاد نمی شدند. پس چگونه می توان در این همه بی حقیقتی آبروی یک صنف و آدم هایش را ریخت و بعد هم جشنوارۀ سینما حقیقت راه انداخت و سپس هم از یکی از همان جاسوس ها خواست که بیاید در تلویزیون در بارۀ کارگردانی مستند صحبت کند و آن هم درست وقتی که مستندسازها دشمنی پنداشته می شوند که باید تکلیف شان را یکسره و در خانه شان را پلمب کرد!؟</p><p dir="RTL">وقتی دوستانم خواستند برای آزادی میرطهماسب کاری کنند، به دوست عزیزی که از من می خواست موافقتم را با امضای متن مطالبۀ آزادی دستگیرشدگان ابراز کنم، گفتم اگر هدف، ادامۀ حبس شان است و مطرح کردن خودمان، این کار را بکنید؛ اما اگر از ته دل خواهان رهایی شان هستیم، باید منتظر بمانیم، به زودی رهایشان خواهند کرد، که هرچه سروصدا بیشتر شود آزادی شان بیشتر به تعویق می افتد؛ و این طور هم شد.</p><p dir="RTL">اما حالا سر انحلال خانه سینما معتقدم که مرگ یک بار ، شیون یک بار! و برای همین می پرسم از کدام سینمای مستند قرار است در تلویزیون حرف زده شود؟ همان سینمای مستندی که انجمن مستندسازانش را می خواهند بترکانند؟ می دانم که آن نگاهی که همه را غیرخودی می داند، خطی است که به اشتباه می اندیشد باید به سمت نظامی تک صدایی و یکپارچه رفت و در شرایط بحرانی باید به هر صدای دیگری پایان داد، و از تاریخ درس نمی گیرد؛ گویی کلام حدا برای روی تاقچه است و نمی بیند که جز رهنمود امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر، دال بر دوستی با مردم و حفظ حقوق شان و رعایت حقوق مردم بر گردن حکومت، هیچ راهی برای بقا وجود ندارد و هر راه محدود کننده و متکی بر فشار بیشتر توهمی بیش نیست. برای دفاع و بقا یک دست صدا ندارد و دو دست لازم است، حتی اگر آن دست دیگر، دست منتقد و نقاد تو باشد.</p><p dir="RTL">تعطیل خانه سینما یکی از نشانه های همان خط مشی خطا آلودی است که ربطی به انقلاب اسلامی، وعده های امام (ره)، قانون اساسی، عقلانیت سیاسی، حفظ وحدت ملت و تأمین امنیت ملی ندارد؛ آن هم در برابر شیطان بزرگی که از بازی های پیچیده برای سلطه بر منطقه بهره می برد و همیشه از داشتن یک رقیب خشن و یک دشمن ترساننده برای گسترش سلطۀ خویش سود برده است.</p><p dir="RTL">مستندسازها هرگز دشمن ایران نبوده اند؛ این را به یاد داشته باشید.</p><p dir="RTL"> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/10/21/%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>این حاجی جبّار گیلانی !</title><link>http://vamostanad.com/1390/08/20/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%ac%d8%a8%d9%91%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/08/20/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%ac%d8%a8%d9%91%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments</comments> <pubDate>Fri, 11 Nov 2011 04:59:50 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3870</guid> <description><![CDATA[امروز خیلی عصبانی و خیلی حیرانم و خیلی وضع خنده آوری دارم و ... یکی به دادم برسد و مرا از دست این علی ارکیان نجات دهد که اگر این طور پیش برود مجبورم ماجرای خلیج فارس و یک عالمه گناهان کبیره شبیه خلیج فارس اش را فاش کنم؛ مثلا ..... بماند!]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">امروز خیلی عصبانی و خیلی حیرانم و خیلی وضع خنده آوری دارم و &#8230; یکی به دادم برسد و مرا از دست این علی ارکیان نجات دهد که اگر این طور پیش برود مجبورم ماجرای خلیج فارس و یک عالمه گناهان کبیره شبیه خلیج فارس اش را فاش کنم؛ مثلا &#8230;.. بماند!</p><p dir="RTL">اما ماجرا آن است که برای آن که بچه های شمال – لاهیجان و رشت و رودبار و انزلی و &#8230;.. در این وانفسا حداقل از موهبت دیدن فیلم های مستند محروم نباشند، سال هاست که مزاحم پیروز و ارد و مهرداد و مانی و سعید و &#8230;. و البته بیش از همه باز پیروز – می شوم و مستندهایشان را به دوش می کشم و می آورم لاهیجان و چون آقای ارکیان مسئول انجمن سینمای جوان این جاست، می دهم فیلم ها را نشان بدهد و نسخه ای را نگه دارد.</p><p dir="RTL">بدبختی از آن جا شروع شده که از علی، جان بخواه، فیلم نحواه! او فیلم های مرا به خود من هم نمی دهد! مثل موش کور و مار افعی سر گنج متعلق به من نشسته و آن را ضبط کرده و حالا که برای نوشتن کتاب به آن ها نیاز دارم، کلافه ام کرده و امروز فردا می کند. اگر او خیلی زود آرشیو مستندها را نیاورد، ناگزیرم ماجرای خلیج فارس و انبوه گناهان کبیره اش را، که حالا سربسته از آن حرف می زنم، آشکار و علنی کنم تا همه بدانند این دیگر چه دایناسوری است که مرا از رو برده!</p><p dir="RTL">فعلا تا اطلاع ثانوی از دادن هرگونه مواد نمایشی، مستند، کوتاه، بلند داستانی، کوتاه داستانی و هرگونه مشاوره فیلمنامه و طرح و ایده و راهنمایی و رفاقت و کمک به او خودداری می کنم، شاید سر عقل بیاید؛ اگر نه &#8230;&#8230;&#8230;.</p><p dir="RTL"> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/08/20/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c-%d8%ac%d8%a8%d9%91%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>1</slash:comments> </item> <item><title>مستندهای گلخانه ای</title><link>http://vamostanad.com/1390/07/12/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/07/12/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/#comments</comments> <pubDate>Tue, 04 Oct 2011 13:18:59 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3732</guid> <description><![CDATA[ما نباید اسلوب تهیه کنندگی هالیوودی برای فیلم های پر خرج را تقلید کنیم. تازه این شیوه در مورد آثار مستقل سینمای حرفه ای و کار مؤلف هم کارایی ندارد. من همواره با این نوع مشاوره ها مخالف بوده ام. ]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">زنگ زدند برای مشاورۀ یک مجموعۀ تلویزیونی مستند دعوتم کردند. تهیه کنندۀ مجموعه دلش می خواست کاری پیشرو ارائه دهد؛ با استانداردهای بالا و با مشاورۀ من و آثار مستندسازان جهان. گفتم آنچه که به نام مشاوره و ورک شاپ این روزها مد شده، در واقع شرکت در ساختن فیلم است و حقوق جدیدی باید برای آن تعریف شود. ظاهرا پیشنهادم شوکه اش کرد! و الی آخر. قرار شد مذاکره ادامه یابد &#8230;.</p><p dir="RTL">تا بحث های فنی تر را در این باره پیش ببریم، فعلا می خواهم همین جا دو نکته را گوشزد کنم:</p><p dir="RTL">۱ – مدت ها پیش طی نوشته ای توضیح داده بودم که باید مراقب بود چیزی به اسم هدایت پروژه های جمعی یا مشاوره ها به نوعی رفتار خودکامه با مستندسازان جوان منجر نشود. حالا می خواهم بگویم این مراقبت به مراقبت و توجه دومی نیازمند است که چهرۀ زیبا ژانوس است؛ اما مثل اولی حکم یک سیماچۀ غیر واقعی را دارد.</p><p dir="RTL">۲ – یعنی باید مراقب بود مستندسازان گلخانه ای پرورده نشوند.</p><p dir="RTL">تلگرافی این دو خط را توضیح بدهم تا بعد. در حالت اول، مشاور، که غالبا مستندسازی صاحب سبک است، به اشتباه نقش القا کنندۀ ابده های خود را ایفا می کند؛ تا حدی که سبک فیلمساز جوان، نگاه او، خلاقیت او، زبان فیلمسازی و حس و حال و کل فیلمش با گونه ای فشار تغییر می یابد و فیلمساز جوان، وازده و عصبی و ناخشنود، می اندیشد که اگر فیلم خود را می ساخت، اثر بهتری از کار در می آمد.</p><p dir="RTL">در حالت دوم عکس این تجربه اتفاق می افتد. باز، گردانندۀ ورک شاپ و مشاور، که همان فیلمساز صاحب سبک است، دست فیلمساز حوان را می گیرد و او را تاتی تاتی به جاهایی می برد که از توان، تجربه و آزمایش های ابتدایی اش در فیلمسازی بسیار دورتر است و حالا حالا ها او باید مشق می کرد تا نگاه و عمق واقعی مستندسازی اش را پیدا کند.</p><p dir="RTL">در واقع مشاور گاه به سبب تعهد به کارش و گاه به سبب تعصب برای خوب از آب درآوردن اثری که نام او را به عنوان مشاور در پای خود  دارد، از شکل گیری ایده تا نوشتن طرح و تا فیلمنامه و تولید فیلم ، یعنی کارگردانی و تدوین و صداگذاری، در کار شریک می شود و همۀ تجربۀ یک عمر، همۀ پختگی ها، عمق نگاه و جزییات و آزموده هایش را به کار تزریق می کند و ناگهان کار فیلمساز جوان دچار یک جهش کیفی و موتاسیون آزمایشگاهی و گلخانه ای می گردد. اثری پدید می آید که محصول سال ها ممارست مشاور در فیلمسازی است و نه انباشت منطقی و هضم شدۀ دانش و مهارت و دیدگاه و تجربۀ زیسته شدۀ فیلمساز. ما نباید اسلوب تهیه کنندگی هالیوودی برای فیلم های پر خرج را تقلید کنیم. تازه این شیوه در مورد آثار مستقل سینمای حرفه ای و کار مؤلف هم کارایی ندارد. من همواره با این نوع مشاوره ها مخالف بوده ام. مشاوره باید در حد پیشنهادهایی برای رفع نواقص کار صورت گیرد و نه تولید کار جدید!</p><p dir="RTL">گاهی چنین اتفاق هایی محصول تحمیل واسطه هایی است که می خواهند پیش شبکه ها و سفارش دهنده های خارجی آبروداری کنند! بسته به این که این نوع واسطه های تولید که گاه نقش تهیه کننده را به عهده دارند، افرادی خودباخته باشند که اثر مستند را در پیشگاه میل و طبع و خواست &#8220;دیگری بزرگ&#8221;  قربانی می کنند و هیچ توجهی به واقعیات رشد مستند ایرانی و بازتاب واقعی زندگی ما ندارند، و یا تهیه کنندگانی دلسوز اند که جزیی از سینمای مستند ما هستند که گشایشی به فضای جهانی پدید می آورند و نقش دلال های اجنبی و پادو های دیگران و القائات باب میل شان را ایفا نمی کنند، تأثیرات شان متفاوت است. من شدیدا با ساختن فیلم مستند اجتماعی به دلخواه دیگران مخالفم. این اتفاق وقتی می افتد که مستندساز جوان کاراکتر مستقل، رشد مستقل و نگاه مستقل خود را، که منبعث از واقعیات زندگی ماست، طی عمل واقعی کسب نکرده و چون عروسک خیمه شب بازی اسیر دست واسطه می شود. برعکس مشاور دلسوزی که در فضای سینمای مستند ما می کوشد به رشد فیلمسازان مستند مستقل یاری برساند.</p><p dir="RTL">ساختن مستند اجتماعی تحت فرامین، خواست ها، القائات ایدئولوژیک و نگرش نهادهایی با سو گیری سیاسی/ایدئولوژیک در چالش میان قدرت ها، در هر حال به معنی کور کردن آگاهی است؛ فرقی نمی کند قدرت، حاکمیت جهان سومی و خودکامۀ داخلی باشد یا حاکمیت سلطه خواه خارجی با مطامع پسا استعماری !</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/07/12/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%da%af%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>1</slash:comments> </item> <item><title>دردسر مستندساز به مثابه منتقد بودن</title><link>http://vamostanad.com/1390/07/02/%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%af-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/07/02/%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%af-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86/#comments</comments> <pubDate>Sat, 24 Sep 2011 04:55:54 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3671</guid> <description><![CDATA[دوست عزیز و مستندسازم که در لاهیجان فعالیت وسیعی برای پرورش مستندسازان دارد و در رشت مسئولیتی عهده دار است، به من گفت که تدوینگر فیلم من ساکن سفرم من – حامد اریب – مطلبش را بر اساس نگاه من نوشته بوده. کسی که با یک فیلم سروکله می زند، حق دارد نظرش را بگوید. حتی خود فیلمساز حق دارد از اثرش دفاع کند و من این کار را دوست دارم.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">دوست عزیز و مستندسازم که در لاهیجان فعالیت وسیعی برای پرورش مستندسازان دارد و در رشت مسئولیتی عهده دار است، به من گفت که تدوینگر فیلم <strong>من ساکن سفرم</strong> من – حامد اریب – مطلبش را بر اساس نگاه من نوشته بوده. اسمش هم اشتباهی ادیب چاپ شده بود. گفتم اصلا&#8221;. کسی که با یک فیلم سروکله می زند، حق دارد نظرش را بگوید. حتی خود فیلمساز حق دارد از اثرش دفاع کند و من این کار را دوست دارم.</p><p dir="RTL">شیروانی زنگ زد. حرفی سر دلش مانده بود و با من در میان گذاشت. من حرف زدن با محمد را دوست دارم؛ با هم تعارف نمی کنیم. او گفت تو دو مطلب در بارۀ فیلم من<strong> تلسکوپ </strong>نوشته ای؛ در یکی از آوانگاردیسم و خودبیانگری فیلم حرف زده ای و در دیگری فیلم را نقد و نفی کرده ای و &#8230; از این که به نوشته ام این قدر توجه کرده بود، واقعا خوشحال شدم. به او توضیح دادم و با شاهد و گواه اثبات کردم که آن دو مقاله در اصل یک نوشتۀ طولانی بود و پیروز و رضا و روبرت هم از همان اول در جریانش بودند. آن نوشته را دو قسمت کردم، قسمتی در مجله چاپ شد و قسمتی در سایت. اتفاقا این دو بخش دو روی یک سکه اند. در قسمت اول در بارۀ وجوه مثبت فیلم سخن گفتم و آوانگاردیسم آن و روشی که خود می پسندم و سال هاست آن را به کار می گیرم؛ یعنی حضور مؤلف در فیلم، و مجالی برای عریان کردن و خودبیانگری که از خلال آن لابه های درونی و اجتماعی اثر بدون شعار و گفتگوی مستقیم، در کولاژ های یک زندگی شخصی مورد اشاره قرار می گیرد؛ چالش ها، بحران ها، رنج ها و نقد ها &#8230;. و به کانسپت های گرهگاهی دوران اشاره می شود. اما هر فیلمی مثل تلسکوپ که به نظر کسی چون من اثری است پیشرو، برای بهبودش و رفع کاستی هایش می تواند با نگرشی انتقادی مورد بررسی قرار گیرد. هیچ فیلمی مطلق نیست. به محمد گفتم که ناپیگیری او در شجاعت تقابل با خودش و سعی در توجیه حود در غیاب همسرش و روش برخورد با پسرش، که در ظاهر دمکراتیک، اما فرمانفرمایانه بوده &#8211; حالا بیا و اجازه پیدا کن در بارۀ مسائلت حرف بزن! – و آن درک غیر واقعی از زندگی روزمره و واقعیات آموزشی مان به فیلم لطمه زده است. خوب، این ها ضعف های فیلم بود و من این ها را هم گفتم و دو نوشته را دو نظر مختلف نمی دانم. نسل ما نیازمند نقد خود است تا شجاعت خودبیانگری بی پرده تری بیابد.</p><p dir="RTL">***</p><p dir="RTL">اما حرف هایم در بارۀ مستند <strong>آخرین روزهای زمستان</strong> مهرداد اسکویی هیچ دلخوری او را بر نینگیخت و این شادمانم کرد؛ ولی مشکل یک جای دیگر سر زد؛ این اتهام که تو در بارۀ فیلم هایی نقد می نویسی و نقد تو بر آرای انتخاب کنندگان و داوران تأثیر می گذارد. از فیلم <strong>پیرپسر</strong> تمجید می کنی و فیلم مورد توجه قرار می گیرد و از فیلم های خالدی و کشاورز و کیارستمی و اسکویی با لحن منفی حرف می زنی و فیلم ها تحویل گرفته نمی شوند.</p><p dir="RTL">به نظرم این اتهام  یکسره غلط است و هر آدم کوچکی را دچار توهم و خودبزرگ بینی می کند. واقعیت آن است که بهمن کیارستمی و مهرداد اسکویی اصلا فیلم هایشان در مسابقه مستند جشن سینما شرکت نداشت و من اگر بودم فیلم های خالدی و کشاورز و امیریوسفی را ممکن بود – با همۀ نقدم بر آن ها – بپذیرم؛ هرچند اصلا قبول ندارم صرف &#8220;نام&#8221; ها امتیازی برای صاحبان نام به وجود می آورد و مسلما حق هر هیأت انتخابی است که نظرش را پیاده کند. تازه نظرم در بارۀ فیلم های بهمن کیارستمی و مهرداد اسکویی نظر یک آدم است و افراد بسیار مهم تر از من بوده اند که از این با آن فیلم خوششان آمده و از آن ها دفاع کرده اند. این هم هست که اگر گزینش برای مسابقه ای بود که آن ها شرکت می کردند، چه بسا فیلم هایشان را برمی گزیدم. کسانی چون امید روحانی، رسول اف و پورصمدی در هیأت انتخاب مستندهای جشن سینما افرادی مستقل و تأثیرگذارتر و هوشمندتر از من هستند و نیازی به اثرپذیری از من ندارند و برعکس چه فراوان این منم که با علاقه آرا و آثارشان را مطالعه می کنم. پس این حواشی در بارۀ احتیاط در خصوص تأثیر نقد و این که هر حرفی را نباید زد که نکند به ضرر فیلمساز ها تمام شود، خود محصول تفکری نقدستیز است.</p><p dir="RTL">آقا! رها باش و خودت باش و مطمئن باش ضرر نمی کنی.</p><p dir="RTL"> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/07/02/%d8%af%d8%b1%d8%af%d8%b3%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%af-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>1</slash:comments> </item> <item><title>علیه استبداد &#8220;نام&#8221;</title><link>http://vamostanad.com/1390/06/04/%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d9%85/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/06/04/%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d9%85/#comments</comments> <pubDate>Fri, 26 Aug 2011 12:24:01 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3489</guid> <description><![CDATA[من 135 صفحه در بارۀ ماجرای داوری و انتخاب و برخوردهای مختلف و مشکلات سازوکار جشن مستند و راه حل های اولیه و ضرورت گفتگو در بارۀ سازمان جشن و نگاه به این فستیوال و نقد نامه ها و ماجرای اعتراض و مخالفتم با وجوهی از نگرش دوستان مستندسازم نوشته ام؛ اما نمی دانم با این حجم مطلب چه کنم. ]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">چهارشنبه دوم شهریور یادداشت پیروز را در &#8220;روزگار&#8221; در خصوص انتخاب های بخش مستند خانۀ سینما خواندم. من ۱۳۵ صفحه در بارۀ ماجرای داوری و انتخاب و برخوردهای مختلف و مشکلات سازوکار جشن مستند و راه حل های اولیه و ضرورت گفتگو در بارۀ سازمان جشن و نگاه به این فستیوال و نقد نامه ها و ماجرای اعتراض و مخالفتم با وجوهی از نگرش دوستان مستندسازم نوشته ام؛ اما نمی دانم با این حجم مطلب چه کنم. از جمله به دو نوشتۀ پیروز که نوشته هایی بسیار مهم و ارجمندند، اما با نکاتی از آن ها اساسا&#8221; مخالفم، برخورد کرده ام که خدا بخواهد منتشر می شوند.</p><p dir="RTL">فعلا&#8221; به نکته ای از نظر پیروز اشاره می کنم که توافقی با آن ندارم. پیروز با شرح ماجرای فیلم <strong>صفر بیست و یک </strong>شیروانی و قضیۀ دوست نداشتن آن و تحویلش به سفارش دهنده و اعتراضش به نبودن فیلم <strong>تلسکوپ</strong> شیروانی در مسابقۀ جشن، نکات جذاب و زنده ای را مطرح کرده است که جا دارد به درازا بکشد. فاصلۀ پذیرش و دفاع از فیلم، حد دخالت تهیه کننده، حقوق سفارش دهنده، حقوق مستندساز در تغییر یا عدم تغییر اثرش و &#8230;</p><p dir="RTL">اما موضوع آنجا حاد و پرسش انگیز می شود که او می گوید &#8220;نام&#8221; سازنده مجوز ورود یک فیلم به حلقۀ مسابقه است و هیأت داوران حق کنار نهادن آثار ناموران را ندارد. به نظرم این، خودکامگی نام و دفاع از کسانی است که اسم و رسمی دارند. من نامدار باید بر ارزش ها و نظر هیئت انتخاب سلطه بیابم؟ چرا؟ این، تخفیف و ذلّت یک گروهی که وظیفۀ شان انتخاب است – انتخاب مسلما&#8221; حاوی داوری است در مقیاس خود و مرتبط با ویژگی کار گزینش – چرا مشروع و محق است؟ از برگمن تا آنتونیونی و تا کیارستمی، فیلم ها به جشنواره های مشهور ارسال کرده اند که در بخش مسابقۀ اصلی پذیرفته نشده است. البته این عدم انتخاب هرگز به معنای ضعف حقیقی ابن آثار نبود. هیئت انتخاب معینی آن ها را نپسندیدند؛ فقط همین؛ و این حق هر هیئت انتخابی است که علیه دیکتاتوری نام عمل کند و از یک رابطۀ باندی، حق ویژه، رانت خواری نام ها و رفتارهای پدرخواندگی و سلطه گرانۀ نام ها خود را رها کند و بر آن بشورد. در این باره می توان مفصلا&#8221; حرف زد.</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/06/04/%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a8%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>سایه ی هالیوود</title><link>http://vamostanad.com/1390/05/19/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%88%d9%88%d8%af/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/05/19/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%88%d9%88%d8%af/#comments</comments> <pubDate>Wed, 10 Aug 2011 07:36:13 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3347</guid> <description><![CDATA[این حمیدرضا خان احمدی لاری هم در نشر ساقی با ترجمه هایش حقی به گردن سینمای مستند ما دارد و کتاب های خواندنی اش را هر مستندسازی باید مطالعه کند، از جمله همین کتاب آخرش را که به تازگی ابتیاع کرده ام: "قصه گویی در فیلم مستند".]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">این حمیدرضا خان احمدی لاری هم در نشر ساقی با ترجمه هایش حقی به گردن سینمای مستند ما دارد و کتاب های خواندنی اش را هر مستندسازی باید مطالعه کند، از جمله همین کتاب آخرش را که به تازگی ابتیاع کرده ام.</p><p dir="RTL">شیلان کوران برنارد کتابی دارد با اسم &#8220;قصه گویی در فیلم مستند&#8221; که البته اسم اصلی اش خیلی متفاوت و دارای زاویه دید ویژه تر و نوتری است نسبت به اسم فارسی اش: Documentary storytelling making stronger and more dramatic non-fiction films، یعنی نویسنده می خواهد اثبات کند قصه گویی مستند، فیلم های ناداستان پرداز قوی تر و دراماتیک تری فراهم می آورد.</p><p dir="RTL">راستش خودم خیلی با زاویه بسته و گارد کتاب را خریدم. امروزه زاویه دید آمریکایی و روح سینمای هالیوود همه جا سرک می کشد؛ نه تنها سایه اش بر سر سینمای اروپا افتاده و دیگر نشانی از برگمان و روسلینی و گدار و آنتونیونی و برسون و تارکوفسکی و &#8230;. نمی بینی، بلکه حتی آرنوفسکی هم با <strong>قوی سیاه</strong> به همان روح مبتذل قصه گویی از جنس سینمای هالیوود تن می دهد: آمیختن هرچیز ژرف و پر از زندگی با ادا و اطوار و نمایش و تصنع لوس و پیش پا افتاده. به کتاب کوران برنارد هم با همین حس ها نزدیک شدم: حالا نوبت سینمای مستند است!</p><p dir="RTL">البته همیشه قصه گویی وجود داشته، اما از حجم و قطر کتاب برمی آمد که نویسنده مفصلا&#8221; در صدد غلبۀ همان مرض پوپولبستی جلب مخاطب به هر قیمت است. خب، چه ضرورتی دارد با بی اعتبار کردن واقعیت به قیمت جذابیت، برای سینمای مستند مخاطب انبوه دست و پا گنی؟ این پرسش همیشگی من است در سینمای مستند. مگر می شود چخوف، براتیگان، جویس، وولف و حتی همینگوی را، برای خوانندگان فراوان پاورقی های مجلات زرد، به قیمت از کف دادن &#8220;خاصیت&#8221;شان عمومی کرد؟ هرچیز مخاطب خود را دارد، و سینمای مستند یک بیان فرهنگی ست برای کسانی که قدرت تمرکز، اشتیاق و تفکر بیشتری برای مواجهه با تصویر آگاهی بخش دارند.</p><p dir="RTL">این بود که کتاب را بدبینانه خریدم؛ صرفا&#8221; بذای اطلاع از آنچه به طور خرفه ای باید از آن مطلع باشم. اولین جمله هم حالم را حسابی گرفت: &#8220;فیلم های مستند چیزهای فراوانی برای گفتن به مخاطبان فراوان دارند&#8221;. این تلاقی دو &#8220;فراوان&#8221; که از یک جنس نیستند، کار را خراب تر کرد! هرقدر اطلاعات مدیومی ژرف تر و گسترده تر باشد، حوصلۀ مخاطبان فراوان برای تحمل آن کم تر است، یعنی مستندهایی با چیزهای فراوان، با مخاطبان فراوان نسبت معکوس دارند. حالا می شد فهمید که داشتم فکر می کردم طرف از همان عشق هالیوودی هایی است که حالا می خواهد طبق همان موازین، سینمای مستند را هم فاسد کند!</p><div><p dir="RTL">چند سطر پایین تر نویسنده آشکارا اعتراف کرده بود: &#8221; در صفحه های این کتاب روش هایی می یابید برای دستیابی به این هدف: جلب مخاطب فراوان از طریق قصه گویی&#8230;!&#8221; دیدی؟! نگفتم؟ خود خودش است! حالا به این چیزها، تغییرات تکنولوژیک و مصرف رسانه را هم اضافه کنید؛ چیزی که غالبا به فاسدکنندۀ سلیقه های سالم و آگاهی های شریف و مستقل و غلبۀ موازین تلویزیونی بر روح و نگاه ناب، پیشرو و روراست مستند شهرت دارد.</p><p dir="RTL">همۀ تصوراتم غلط از آب درآمد! کتاب پر از نکته های هوشمندانه است. آن را با حوصله بخوانید؛ فقط یک نکته اش را بازگو می کنم تا خود داوری کنید کتاب چه خوب نکات کارآ و سودمندی را به سادگی تذکر داده است: نمونه از فیلمی است که ماجرای گروهی دانشجو را دنبال می کند که اولین سال فعالیت خود را در بازار کار می گذرانند. در صحنه ای از حرکت زنده در اتاقی واقع در یک خانۀ شخصی، گروهی دختر جوان دور یک میز شام شیک نشسته اند. یکی از آن ها در لباسی گران قیمت یک بوقلمون سرخ شده را روی میز می گذارد. کدام عبارت زیر را برای گفتار متن مناسب می دانید؟</p><p dir="RTL"><em>دانا دل زنده تر و شیک پوش تر از بقیه است.</em></p><p dir="RTL"><em>دانا که با درجۀ عالی از دانشکدۀ حقوق دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شده، امیدوار است که شغلی در حوزۀ تبلیغات به دست آورد.</em></p><p dir="RTL">ضمنا پاسخ شما به چیزی بستگی دارد که تصور می کنید تماشاگر باید بداند. از تماشای صحنه می توان گفت دانا خیلی سرزنده و شیک پوش است. با دیدن او در این صحنه نمی توان گفت که او فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد است و عبارت دوم اطلاعاتی به تصویر می افزاید. اما در این جا به عبارت دیگری می پردازیم که برخی با این تصور که چنین عبارتی نوعی حس تنش و تعلیق ایجاد می کند، آن را انتخاب می کنند:</p><p dir="RTL"><em>دانا میزبان این مهمانی یه زودی متوجه خواهد شد که زندگی اش دچار تغییراتی می شود که او حتی تصورش را هم نمی کند.</em></p><p dir="RTL">این عبارت چه چیزی به تصویر اضافه می کند؟ آیا شما موقع تماشای این صحنه، هیجان زده در انتظار تغییراتی که در زندگی دانا اتفاق می افتد، روی صندلی وول می خورید؟ پاسخ منفی است. این عبارت می خواهد تنش و تعلیق ایجاد کند، اما تنش باید از دل داستان بیرون بیاید، نه از عبارت گویندۀ گفتار متن.</p><p dir="RTL">در بارۀ خوبی های کتاب حرف زدم؛ راستش می خواهم با همۀ خویشتنداری چیزی بگویم: آیا از آسمان نازل شده که نمی توان روی تصویر میز شام شیک، آن جملۀ سوم را گفت؟ چرا کلام در تناقض با تصویر به نحو بی ربطی نمی تواند یه طور غیر مترقبه ما را با اطلاعی تنش زا مواجهه کند و بعد، در پی این صحنه ما با آن تغییرات که دانا حتی تصورش را هم نمی کند، روبرو شویم؟ چرا از یاد می بریم که کلام در فیلم ناطق رکنی است درست به اندازۀ تصویر پراهمیت و مستقل و نه حتما دنباله روی تصویر؟ ضمنا قابل اشاره است که برسون در خیلی از گفتارهای روی عکس، درست مثل جملۀ اول حرکت کرده، یعنی همان چیزی را گفته که در تصویر می بینیم.</p><p dir="RTL">می دانید چه می خواهم بگویم؟ جملۀ دوم تنها یک نمونۀ قاعده مند صحت گفتار روی نماست. این قاعده، البته بنا به ضرورت ساختی و آگاهانه، هر از گاهی یکسره می تواند دور ریخته شود!</p><p dir="RTL"></div> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/05/19/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%db%8c-%d9%87%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%88%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>1</slash:comments> </item> <item><title>بی تفاوتی همراه با بی اعتنایی</title><link>http://vamostanad.com/1390/04/26/%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/04/26/%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/#comments</comments> <pubDate>Sun, 17 Jul 2011 17:50:41 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3241</guid> <description><![CDATA[ می دانم که اتفاق می افتد: هروقت چیزی از زندگی، روابط و ویژگی های دوست داشتنی ام را علم می کنم، از دستش می دهم. کافی است حرفش را بزنم؛ همین! ادعایش را که بکنم، در باره اش که بنویسم، گویی کسانی در کمین نشسته اند تا ببینند من از چه سرخوشم، همان را حذف کنند! ]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>من از آن آدم هایی نیستم که عاشق اند ادای مبتلایان به شیزوفرنی، پارانوئید یا افسرده حالی حاد را درآورند تا ثابت کنند خیلی رنج می کشند و خیلی هنرمندند! اما دفعۀ اولش نیست؛ تا حالا صد دفعه آزمایشش کرده ام. می پرسید خرافه است یا نه؟ فرقی نمی کند. من می دانم که اتفاق می افتد: هروقت چیزی از زندگی، روابط و ویژگی های دوست داشتنی ام را علم می کنم، از دستش می دهم. کافی است حرفش را بزنم؛ همین! ادعایش را که بکنم، در باره اش که بنویسم، گویی کسانی در کمین نشسته اند تا ببینند من از چه سرخوشم، همان را حذف کنند؛ و این فقط در مورد خودم اتفاق می افتد: پروژه هایم، اشیاء، آدم هایی که دوروبرم هستتد و &#8230;</p><p>در بارۀ حال و هوای مستندسازی و کاروبار پررونق در لاهیجان حرف زدم، مدتی است که خاک مرده روی آن ریخته اند! امکانش فراهم آمده بود که در لاهیجان یک کانون فرهنگی شکل بگیرد؛ حرفش را زدم، هزار مانع سر برآورده؛ از سفر مدام بین لاهیجان و تهران فیلم ساختم، مدتی است چسبیده ام به لاهیجان و میخ شده ام و &#8230;</p><p>در عوض تا بخواهی در رشت اتفاق های ریزودرشت مستند می افتد. مقامات از دوستان آن جا می خو اهند تندتند فعالیت کنند (از رو کم کنی من هم که شده !). حالا هم جشنوارۀ مستندهای پلیس در مجموعۀ خاتم الانبیاء رشت به نمایش درآمده، برای مهرانفر، که سریال مستند دیلمان را برای تلویزیون گیلان می سازد، بزرگداشتی مفصل برگزار شده، سیمای گیلان کارهای مستندش را راه انداخته و ابر و باد و مه و خورشید و فلک جمع شده اند تا در اینجا کار مستندم سر نگیرد و آنجا کارهای مستندشان سر بگیرد!</p><p>در واقع به جای لیست بلندبالایی در مورد فعالیت هایم در ارتیاط با سینمای مستند طی دو ماه اخیر، باید فهرست بن بست ها، افسرده حالی و بیکاری ام را تقدیم کنم. یک بی اعتنایی شدید همۀ سلول های مغزم را پر کرده. سزای آدم حرف نشنو آن است که حرفی برای گفتن نداشته باشد و به سکوت کشیده شود. بیخود هم کاسه کوزه را سر دیگری نشکند و &#8220;تنبلی&#8221; و &#8220;ناتوانی&#8221; اش را در بهانه های باورنکردنی گم و لاپوشانی نکند.</p><p>دارم به اینها فکر می کنم. صبح خیلی زود است. در اتاق تالار بالایی باز است. نشسته ام. درخت گردو، درخت پرتقال و قسمتی از درخت انار، سراسر چشمدیدم را پر کرده. آفتاب تازه لابلای برگ های درخت ها دویده و از خلال درهای باز و پنجرۀ طبقۀ دوم سایه روشن های سرمست کننده اش را برایم به تماشا گذاشته است؛ و من غرق یک بی تفاوتی، یک تنبلی ستایش انگیز و یک بی فکری محض ام.</p><p>به جهنم، هرچه می خواهد بشود&#8230;</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/04/26/%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%86%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>فیلم مستند و پیشگویی واقعیت آینده</title><link>http://vamostanad.com/1390/03/31/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%b4%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/03/31/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%b4%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments> <pubDate>Tue, 21 Jun 2011 16:13:35 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=3040</guid> <description><![CDATA[شهر کوچک بر سنت های خود ایستاده و ضمنا" مدام از پستان ابرشهر می نوشد و رو به آن دارد. برای او ابرشهر تهران اگر امکان و رؤیای آزادی و رفاه نباشد، دست کم امید کار و رهایی از بندها و حصار های شهر کوچک در عرصۀ کار فرهنگی و تفکر و هنر را زنده نگه می دارد.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>از روزنامۀ روزگار زنگ زدند؛ یادداشتی در بارۀ فیلم های کوتاه و مستند ناصر تقوایی می خواستند و من بی اختیار به یاد سکانس فیلمخانۀ ملی فیلمم <strong>من ساکن سفرم</strong> افتادم. این فیلم سکانسی دارد که شهر من را تصویر می کند و در واقع یکی از دو شهر من را؛ تهران را کنار لاهیجان که هریک بدون دیگری تصویری ناقص از ایران ارانه می دهند و مکمل بودن مگانوپولیس و شهر کوچک یک واقعیت است. شهر کوچک بر سنت های خود ایستاده و ضمنا&#8221; مدام از پستان ابرشهر می نوشد و رو به آن دارد. برای او ابرشهر تهران اگر امکان و رؤیای آزادی و رفاه نباشد، دست کم امید کار و رهایی از بندها و حصار های شهر کوچک در عرصۀ کار فرهنگی و تفکر و هنر را زنده نگه می دارد.</p><p>در فیلم یکی از چهره های تهران کاملا به فالگیری و دعانویسی و جن گیری و نذر و نیاز اختصاص دارد. به آن اشاره می شود و می گذریم. حالت منفی هم ندارد. مثلا&#8221; در امامزاده صالح خانم های امروزی که می آیند چادر می گیرند و یا نذر می کنند، با لحنی انتقادی نگاه نشده اند، بلکه به عنوان گونه ای واقعیت چندصدایی زندگی این شهر نگریسته شده اند. پاره ای از جاها هم این واقعیت با طنز و گاه با هجو و گاه هم با زنندگی به تماشا نهاده شده اند؛ اما سکانس فیلمخانه سکانس طنزآلودی است.</p><p>واقعیت آن بود که رفتم سراغ خانم طاهری و روزهایی بود که مستندی در بارۀ انقلاب می ساختم. قرار شد بروم اتاق موویلا و آن جا خواستم فیلم هایی از صحنه های مستند انقلاب را بگذارند؛ گفتند نداریم، ولی چند فیلم هست. در میان شان از <strong>بادجن</strong> تقوایی هم نام برد. همان جا ایدۀ  شیطنت آمیزی در ذهنم جرقه زد: آدم می آید دنبال تصویرهای انقلاب و <strong>بادجن </strong>نصیبش می شود! گفتم همان را بگذارند و از لحظه هایی از این فیلم روی دستگاه موویلا فیلم گرفتم. ماجرا مدت ها پیش از ماجرای آقای مشایی و این حرف ها بود، اما یک شوخی تبدیل شد به یک واقعیت بحران آمیز سیاسی.</p><p>گاهی گویی فیلم ها ناخودآگاه واقعیت ها هستند!</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/03/31/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%b4%da%af%d9%88%db%8c%db%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>مستند، شعر و میدان آزادی</title><link>http://vamostanad.com/1390/03/13/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/</link> <comments>http://vamostanad.com/1390/03/13/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/#comments</comments> <pubDate>Fri, 03 Jun 2011 08:54:43 +0000</pubDate> <dc:creator>احمد میراحسان</dc:creator> <category><![CDATA[این چند نفر]]></category> <category><![CDATA[یادداشت های احمد میراحسان]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=2870</guid> <description><![CDATA[نور بیست و سوم مهر نمی دانی چیستهمان افتاده روی پلک های نیم بسته ام.زیر لب گفتم: هیچی عزیزم(با تو نبودم)]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>می ­خواستم این شعر را در مستند &#8220;شهر من&#8221; بگذارم. شعر را برای همسرم، فاطی، سروده ام؛ در میدان آزادی، در یک صبح زود. گذاشتم که در فیلم &#8220;تهران من&#8221; بخوانم. آن جا هم نخواندم. بیست و سوم مهر روز تولد فاطی است. اسم شعر هم هست: <em>در میدان آزادی در دوستت دارم چرخ می زنم.</em></p><p>نور بیست و سوم مهر نمی دانی چیست</p><p>همان افتاده روی پلک های نیم بسته ام.</p><p>زیر لب گفتم: هیچی عزیزم</p><p>(با تو نبودم)</p><p>***</p><p>یک برگ نارنج هرگز بی سبب</p><p>به سمت تو</p><p>نمی افتد</p><p>پائیز دلیلی کافی نیست</p><p>یادم باشد نور بیست و سوم مهر ماه</p><p>نور بیست و سوم مهر، نور بیست و سوم مهر که</p><p>می افتد</p><p>بر برگ نارنج بن</p><p>***</p><p>دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم</p><p>مدت زیادی گذشت،</p><p>و باز دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم</p><p>و هنوز دوستت دارم</p><p>می میرم و دوستت دارم</p><p>هیچ شعری بدتر از دوستت دارم نیست، وقتی بخواهد شعری باشد</p><p>که ترا در شگردهایش</p><p>گم یا غرق کند</p><p>پس، استعاره ای</p><p>نه حتی یک تشبیه</p><p>بی هیچ کلمۀ زائد</p><p>به سادگی و تنها دوستت دارم.</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1390/03/13/%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%88-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> </channel> </rss>
<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced) (User agent is rejected)
Database Caching 1/47 queries in 0.022 seconds using disk
Object Caching 1834/1922 objects using disk

Served from: vamostanad.com @ 2012-02-04 23:26:59 -->
