<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?> <rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" ><channel><title>ومستند &#187; پروژه « مستند و موسیقی »</title> <atom:link href="http://vamostanad.com/category/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%82%DB%8C/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" /><link>http://vamostanad.com</link> <description>سایت سینمای مستند</description> <lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 06:49:33 +0000</lastBuildDate> <language>fa</language> <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod> <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency> <generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator> <item><title>موسیقی راک ایرانی در آیینه ی سینمای مستند ( بخش دوم )</title><link>http://vamostanad.com/1389/11/13/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%aa/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/11/13/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%aa/#comments</comments> <pubDate>Wed, 02 Feb 2011 09:03:56 +0000</pubDate> <dc:creator>محمدسعید محصصی</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=1803</guid> <description><![CDATA[برای این مقاله چند فیلم را مورد بررسی قرار داده­ ام. برخی از این فیلم­ها تنها گزارش­هایی هستند و بعضی تا حد مستند­های ناب پیش رفته­ اند­­، اما در همه­ ی این کارها­، شور گاه خیره­ کننده­ ی جوانی موج می­زند. همین، این فیلم­ها را از جذابیت سرشار می­کند.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p><strong><em> آیینه</em></strong></p><p>برای این مقاله چند فیلم را مورد بررسی قرار داده­ ام. برخی از این فیلم­ها تنها گزارش­هایی هستند و بعضی تا حد مستند­های ناب پیش رفته­ اند­­، اما در همه­ ی این کارها­، شور گاه خیره­ کننده­ ی جوانی موج می­زند. همین، این فیلم­ها را از جذابیت سرشار می­کند. در همه­ ی این فیلم­ها جوانان با روحیه­ ای گاه غبطه­ آور و بردباری­ای غیرقابل­ باور از آن­ها آن­هم در این سن و سال­ها، به دنبال عشق­شان می­روند و به قول عضو یکی از گروه­های راک در پایان فیلم ساز مخالف<em> </em><strong><em>Off Beat</em></strong> کار م. میرتهماسب وقتی که کنسرتی که آ­ن­همه برایش زحمت کشیده بودند: «ما که تمرینامونو داریم پیوسته، ولی سبکتر و راحت­تر و لطیف­تر و&#8230; دیگه فشار اجرا هم نیست و &#8230;» با یک خسته نباشید! به اعضای گروه مستندساز می­روند که کارشان را در همان اتاق­های تمرین­شان ـ که به قول یکی از موزیسین­های راک در فیلم <em>گزارش خراب­کاری</em> «مرغدونی» نام دارد ـ پی­ بگیرند. کمی بالاتر گفته بودم که موقعیتی که مستندسازان در برابر این گروه­های عاشق موسیقی قرار می­گیرند یک موقعیت هم­ذات­ پندارانه است. در تشریح این موقعیت هم می­توان به جایگاه رضا بهرامی­ نژاد کارگردان آقایان پرنده اشاره کرد که درامر گروه آقایان پرنده در همین فیلم هست و اصلاً یکی از شخصیت­های این فیلم هم هست، و هم علایق سیاوش رزمند را مثال زد که چنان­که پیداست از دوست­داران سید بارت ِ فقید از بنیان­گذاران گروه بسیار مشهور پینک فلوید بوده و دو نمای آغاز و پایان فیلم، تقدیم­ نامه­ ی پایانی و نقاشی متحرک اواسط فیلم روی آهنگ بدرخش ای الماس خوش­تراش و &#8230;. موید هم­راستا بودن علایق این فیلم­ساز با علایق این جوانان اهل راک است. جدای از این موارد اساساً خود مستندسازان به­ تقریب در همان رده­ ی سنی عشاق راک ایرانی هستند و اگر هم چنین نباشد فیلم­هایی که از آن­ها ساخته شده همان شور و حال موسیقی این جوانان را منتقل کرده و نگاهی انتقادآمیز از این نوع موسیقی را در خود ندارد. شاید این نکته به­ خودی­ خود یک نقطه­ ی ضعف به­ حساب آید، اما به­ هرحال این یک واقعیت است و با همین وجود این فیلم­ها بخشی از صیرورت تاریخی جامعه­ ی ما را به­ خوبی مستند کرده­ اند.</p><p>حال به تک‌ تک این فیلم‌ها می‌پردازیم:</p><p><strong><em>گزارش خراب‌کاری</em></strong></p><p><strong><em> </em></strong>چنان‌که اشاره شد کارگردان این فیلم گرایشی قوی و عاطفی به این نوع موسیقی دارد و شیفته‌ی سید بارت است. اما این شیفته‌گی یک امر شخصی است و نمی‌بایستی بر ساختار و اندیشه‌ی فیلم تاثیر قاطع و تعیین‌کننده‌ای می‌گذاشت؛ به‌ویژه که داریم از فیلم مستند سخن می‌گوییم که در آن شناخت پدیدارها حرف نخست را می‌زند. شاید به‌همین خاطر باشد که فضای فکری فیلم بیننده را بدان‌جا سوق می‌‌دهد که از اول موسیقی راک را امری به‌‌کلی غربی و کاملاً دور از زندگی جامعه‌ی ایرانی قلمداد کند، چنان‌چه علی شریفی (از اعضای گروه راک <em>امرتات</em>) در آغاز حرف‌هایش رو به دوربین می‌گوید که موسیقی راک مربوط به‌جامعه‌ی مدرن است و همکارش مسچیان معتقد است که مردم ایران زمینه‌ی پذیرش این موسیقی را ندارند. گروهی که در پایان این فیلم معرفی می‌شود گروه آرش رادان است که از عشاق پینک فلوید است و او می‌گوید که راک مانند هواپیما و هرچه که فکرش را بکنیم از غرب آمده و چیزی به نام راک ایرانی وجود ندارد و این نوع راک همان مایه‌های موسیقی راک غربی است و تنها شعر فارسی رویش گذاشته‌اند. هرچند که فرزاد فخر‌الدینی، یکی از موزیسین‌های راک از علاقه‌ و کار ویژه‌اش روی درآمیختن موسیقی ایرانی با راک حرف می‌زند، و متاسفانه مانند خیلی چیزهای دیگر در فیلم روی آن ها کار لازمی نمی‌شود. به‌طور کلی اعضای گروه‌هایی که در این فیلم دیده می‌شوند عقاید متفاوتی دارند و حرف‌های مهمی را طرح می‌کنند که متاسفانه هیچ‌کدام از این حرف‌ها به بحث گذاشته نمی‌شوند و از کنار آن‌ها عبور می‌کنیم. البته این ایراد بیشتر متوجه ساختار گزارشی ِ ــ آن‌هم گذرای ــ فیلم ناشی می‌شود؛ اما تا حدود زیادی مربوط است به نگاه فیلم‌ساز که نخواسته وارد مقولات پیچیده‌ی مندرج در موضوع کارش بشود. و حال آن‌که در فیلم <em>آرامش با دیازپام ده</em> محسن نامجو به طور روشنی وارد این مقولات می‌شود و روی آن‌ها بحث هم می‌کند. خوب است که به‌یاد آوریم که مبحث تلفیق در موسیقی امروز و از جمله راک چه‌قدر مهم است و اشارات اول این مقاله به کارهای دیبانگو مؤید همین امر است. و مهم‌تر این‌که اصلاً خود موسیقی راک حاصل تلفیق دو فرهنگ آفریقایی و آمریکایی است. بعدتر اما به این مقوله برمی‌گردیم.</p><p>اما در همین فیلم وجود یک روحیه‌ی شاد و آماده‌ی تفاهم با پیرامون در میان جوانان عاشق این موسیقی دیده می‌شود که از نقاط مثبت این فیلم به‌شمار می‌آید و اگر که این فیلم گزارشی موفق به بیان درست نکته‌ای شده باشد، همانا این نکته است: پیمان رضایی یکی از موزیسین‌های گروه دیگر راک در تشریح موقعیت خود و فعالیت‌شان از مشکل جا و صدای ناقص و امکانات محدود مالی و مهم‌تر از آن عدم تفاهم با جامعه و دولت می‌گوید و می‌گوید که باید این عدم تفاهم به‌نحوی برطرف گردد. جای دیگری بابک ریاحی‌پور که گیتاریستی پرسابقه است دست به مقایسه‌ی جالبی می زند و روی‌آوری انواع گروه‌های مستندساز ایرانی و خارجی را به موضوع راک ایرانی، با موضوع فیلم‌سازی مستند از گونه‌های جانوری کمیاب مقایسه می‌کند و می‌گوید: «این از یک‌طرف خوب است ولی از سوی دیگر احساس بدبختی به آدم دست می‌دهد!» این احساس او که احساس بسیاری دیگر هم هست و در فیلم تا حد زیادی منتقل شده، از یک احساس غرور و اعتقاد و هم‌چنین نیاز به اثبات هویت خویش حکایت می‌کند که از روح جوانان عاشق چنین موسیقی‌هایی سرچشمه می‌گیرد. با این‌حال و به‌رغم وجود این حس و حال، در جای دیگری می‌بینیم که مثلاً یکی دیگر از اعضای این گروه‌ها به نام فرزاد اعتمادی از این ناراحت است که چرا موسیقی راک ایرانی در کشور اصلاًٌ رسمیت نیافته و حتی در خانه‌ی موسیقی ایران که تشکلی مستقل از موسیقی‌دانان کشور است، هیچ‌یک از موزیسین‌های راک نمی‌توانند عضو شوند. این ابراز ناراحتی در میان چنین گروه‌هایی چندان وجهی نمی‌تواند داشته باشد، زیرا موسیقی راک در ذات خود با موسیقی رسمی چالش دارد و می‌خواهد حصارهای تنگ نهادهای آکادمیک کشور را بشکند و فروریزد. چنان‌که محسن نامجو در <em>آرامش با</em> <em>دیازپام ده</em> از این پایگاه فکری سخن می‌گوید و حرف‌هایی می‌زند که برای بسیاری از اصحاب موسیقی رسمی، غیرقابل تحمل است. خلاصه این‌که هرچند گزارش <em>خراب‌کاری</em> دریچه‌ای به سوی این مقولات می‌گشاید، اما از حیطه‌ی محدود یک گزارش فراتر نمی‌رود و به­ دلیل علاقه­ ی فیلم­ساز به از همه چیز گفتن و ظرف ناکافی ساختار فیلم، نتوانسته تصویر درستی از پدیده­ ی مورد نظر به بیننده منتقل کند.</p><p><strong><em> باد دبور</em></strong></p><p>این فیلم هم بیشتر یک مستند گزارشی است، اما به‌خاطر وسعت نظر و تلاش خوب کارگردان توانسته حسی از زندگی پرتب‌وتاب عده‌ی زیادی از مردم ما را منتقل کند. <em>باد دبور </em>را باید یک مستند شهری و انسان‌شناسانه هم به‌حساب آورد، زیرا از پرچالش‌ترین موضوع‌های مبتلابه‌ جامعه مانند ماهواره و ممنوعیت آن، پدیده‌ی اینترنت و فیلترینگ سایت‌ها، روزنامه‌ها و &#8230; از جمله موسیقی زیرزمینی راک ایرانی، حرف ها دارد. سهم موسیقی راک در این فیلم، البته نسبت به دیگر موضوع‌ها کمتر است و حضور چندانی (بیش از چند دقیقه) در مجموع کل فیلم ندارد، اما همان شور و حس و حال نوخواهانه، مبارزه‌جویانه و در عین حال تفاهم‌طلب، در جوانان طالب این نوع موسیقی که در فیلم می‌بینیم، دیده می‌شود. آن‌ها از مشکلات خود می‌گویند و از این‌که مجبورند تمام دیوارهاو سقف یک زیرزمین را که محل تمرین‌شان است، با شانه‌های خالی تخم‌مرغ بپوشانند (تا هم اکوستیک باشد و هم صدای موسیقی باعث آزار همسایه‌ها نشود.) آن ها هم‌چنین از این می‌گویند که از دید عامه‌ی مردم این‌که یک عده جوان شب و روز خود را با هم بگذرانند یک چیز ناهنجار و خلاف عرف به‌حساب می‌آید در حالی‌که نیاز به باهم‌بودن یکی از ضرورت‌های این نوع موسیقی است ــ قبلاً چنین موضوعی را در گزارش خراب‌کاری هم از بچه‌های اهل موسیقی راک شنیده بودیم. جالب این که اینان پیه‌ی همه‌ی این چیزها را به تن خود مالیده‌اند و در انتهای سکانس مربوط به موسیقی راک در <em>باد دبور</em>، یکی از موزیسین‌ها برای تشریح وضعیت‌شان و میزان اعتقاد خود شعری از مثنوی مولوی را می‌خواند. این برای عده‌ای از جمله خوانندگان غربی شاید شگفت‌آور باشد، اما زمانی‌که به کارهای محسن نامجو توجه می‌کنیم درمی‌یابیم که این، چندان چیز شگفتی نمی‌تواند باشد.</p><p><strong><em> ساز مخالف</em></strong><strong><em> Off Beat</em></strong><strong><em> </em></strong></p><p>مجتبی میرتهماسب دو فیلم با عنوان کلی <strong><em>ساز مخالف</em></strong> دارد یکی که به مشکل خوانندگی خوانندگان زن ایرانی می­پردازد که <strong><em>Back Vocal</em></strong> نام دارد و دیگری همین فیلم  <strong><em>Off Beat</em></strong> است که به برپایی یک مسابقه­ ی اینترنتی راک زیرزمینی ایران می­پردازد، مسابقه­ ای که با شور و شوق فراوان از سوی دوست­داران این موسیقی استقبال شد و زمانی که قرار شد گروه­های منتخب این مسابقه در یک سالن کنسرت بدهند، چند ساعتی پیش از اجرا به اعضای این گروه ها اعلام شد که به دلایلی که «همه می­دانند» کنسرت لغو شده­ است. فیلم با تعطیلی دومین شب اجرای کنسرت گروه <strong><em>رومی</em></strong> از جوانان موزیسین راک توسط مدیریت یک  فرهنگسرا (که کنسرت­ها در آن­جا برگزار می­شد) و ظاهراً به دلیل هیجان­ زدگی تماشاگران! به سراغ موضوع می­رود و پی­گیر مسابقه­ ی اینترنتی­ ای می­شود که سایت تهران اونیو که یک گروه از دوست­داران موسیقی راک آن را را­ه­ اندازی کرده­ اند، آن­را برگزار می­کند. این امر بهانه­ ای می­شود برای فیلم ساز که موضوع را تا پایان دنبال کند و با گروه­های شرکت کننده همراه شود و به­ گونه­ ای وارد زندگی هنری و دنیای فکری­شان بشود.  میرتهماسب در ورود به دنیایی که جوانان زیادی را به خود مجذوب کرده، تمهید زیبایی اندیشیده: او دقایق زیادی از فیلم را به­ صورت out of focus  تصویربرداری کرده (شاید هم در سر میز تدوین چنین اندیشیده و عمل کرده) و در طی این تصاویر موزیسین­های راک ایرانی از مشکلات­شان، امیدها و آرزوهای­شان می­گویند و البته بیشتر از مشکلات می­گویند. اما همین ترفند ساده­ ی  فیلمیک فضایی را می­سازد که بیننده به موضوع و به حس و حال این جوانان نزدیک شود. بسیاری از این موزیسین­ها همان حرف­هایی را می­زنند که در گزارش خراب­کاری هم شنیده­ ایم که این موسیقی مال دنیای این جامعه نیست و ما (آن­ها) باید حالاحالاها تلاش کنند تا این موسیقی جا بیفتد. پس از این بخش که دقایق زیادی از فیلم را به خود اختصاص می­دهد، بخشی از یک ترانه می­ آید که از زبان یک پسربچه گفته می­شود که: «من شلوارمو خیس می­کنم!» بیان یک فضای گروتسک و چیزی که ذاتی موسیقی راک است. چیزی که در این­جا قابل تأمل است و فیلم به­ طور مستقیم وارد چالش با این مسئله نمی­شود این است که به­ نظر می­رسد این موسیقی مورد اقبال عمومی هم هست: چه در شب اجرای گروه <strong><em>رومی</em></strong> در ابتدای فیلم و چه زمانی که تمام بلیت­های کنسرت برندگان مسابقه به فروش می­رسد، و چه زمانی که در یک فضای اینترنتی و از طریق مراجعان به یک کافی­ نت می­بینیم که جوانان زیادی نشسته­ اند که وارد سایت­های مربوط شوند و پس از شنیدن کارها رأی خود را به آثار برگزیده­ شان بدهند؛ می­شود چنین استنباط کرد که این موسیقی مخاطب اندک­ شماری ندارد. بعدتر می­بینیم که در مرکز سایت بیش از۱۲۶۰۰۰ داونلود از کارهای موجود در مسابقه انجام شده است و این ارقام جدی و قابل اهمیت است. در کنار این مسئله موضوع عدم امکان اجرای برنامه­ ی زنده برای این جوانان وجود دارد که بسیار حایز اهمیت است و از ابتدای فیلم هم می­بینیم که اصلاً اجرای برنامه­ ی آن­ها متوقف می­شود. و این چیزی است که در میان صحبت­های تمام این جوانان وجود دارد و اصلاً مسئله­ ی اصلی فیلم هم به­ شمار می­ آید.</p><p>نکته­ ی بامزه­ ای که در این فیلم بسیار به­ چشم می­ آید ــ حتی بسیار بیشتر از <strong><em>آقایان پرنده</em></strong> که در میان چند فیلم مورد بررسی من بهترین هم هست ــ  این است که موزیسین­های راک در این فیلم یک راحتی و آرامش خیال جالبی دارند، یک نوع واقع­ بینی که آن­ها را به کار، پایداری و صبوری بیشتر تشویق می­کند. چه در آن صحبت­ها و در واقع جدلی که میان چند نفر از اعضای گروه­ها بر سر ناامید شدن یا نشدن و ضرورت ادامه­ ی راه و &#8230;. درمی­گیرد و چه در صحبت­های خودمانی میان اعضای دیگر گروه­ها که از وضعیت موجود تحلیلی واقعی دارند و بر زندگی کردن در حال می­گویند و به قول یکی از آن­ها: «می­خوام این کارو بکنم، هیچ کار دیگه­ ای هم نمی­خوام بکنم&#8230; حالا هر چی می­خواد بشه &#8230; اگه همه­ مون اگه بیایم فکر کنیم آینده چی می­شه، واقعاً شب سختی خواهیم داشت.» این درجه از امید در عین ارزیابی عینی از شرایط نشان از زنده­ بودنی دارد که هنر این جوانان را سرشار از پویندگی و جسارت می­کند. چیزی که در تمام طول فیلم تا پایان لمس می­شود و تقلبی هم نیست  و به­ قول خواننده­ ی گروه<strong><em> فرا</em></strong> : «مهم اینه که حال کردیم. پول دادیم، باشه؛ آدم پول می­ده که حال کنه!» شاید شوری است که از این جوانان به میرتهماسب هم منتقل شده است.</p><p><strong><em> آرامش با دیازپام ده </em></strong></p><p><strong><em> </em></strong> این فیلم با ساختاری تعلیقی از مستند ناب، سینما ــ قلم، و مستندهای روایی، نمایش­گر بی­قراری، شیفتگی و شوریدگی این است که همراه ذهن پیچیده­ ی موسیقی­دانی است که با کارهای شگرف خود به­ ویژه در یک سال اخیر همه­ ی ذهن­ها را به­ خود جذب کرده است: محسن نامجو. این نوازنده­ ی سه­ تار و آهنگ­ساز که از تلفیق موسیقی ردیفی و مقامی ایران با موسیقی راک و خوانندگی پرهیجان و گاه عجیبش ولوله­ ای در میان اصحاب موسیقی جدی و «فاخر» ایران انداخته، همه­ ی وجوه شخصیتی­ اش آدم را به­ یاد کتاب <strong><em>شاهکار</em></strong> اثر امیل زولا و یا فیلم <strong><em>آمادئوس</em></strong> اثر میلوش فورمن می­اندازد که تمام زندگی هنرمندان ِ قهرمان این آثار، به چالش و رویارویی آنان با اصحاب هنر رسمی می­گذرد. این فیلم در میان ۵ فیلم مورد بررسی تنها فیلمی است که یک چهره­ ی موسیقی راک را به شخصیت اصلی و محور فیلم بدل کرده و ارتباط ما با موضوع از طریق این شخصیت صورت می­گیرد. این حالت البته به­ نوعی دیگر در فیلم <strong><em>آقایان پرنده</em></strong> هم دیده می­شود، با این تفاوت که در آن­جا این کل یک گروه است که بیننده با آن ارتباط عاطفی برقرار می­کند. ساختار این فیلم با ساختار معطوف به خط روایی و داستانی ِ مستندهای داستانی کمتر سازگاری دارد و در عوض هنجارشکنی­های فراوان در نحوه­ ی تصویربرداری این فیلم و هم­چنین تدوین آن دیده می­شود. به عنوان معترضه باید بیفزایم که ساختارهای نامتعارف و هنجارشکن، ساختار مألوف مستندسازان دهه­ ی اخیر ایران است و همین ساختارها در موسیقی راک ایرانی بسیار دنبال می­شود و این به گونه­ ای، تواردی است که در کل فضای ذهنی سینما و موسیقی (راک) جوان ما وجود دارد.</p><p>چیزی که در این فیلم بسیار در مرکز توجه قرار گرفته واقعیت امری است به نام تلفیق در موسیقی. این موضوع در فیلم­های دیگر تقریباً دیده نمی­شود و یا در حداقل توجه قرار دارد. صحبت­های نامجو در این فیلم همراه می­شود با اجراهای خودش با سه­ تار و یا با شعرخوانی­ هایش. و این موضوع از آن­رو جالب توجه است که در موسیقی راک، شعر ترانه­ ها بسیار اهمیت داشته و دارد ــ و تنها گروه­های پیشتازی هم­چون پینک فلوید بوده­ اند که نوآوری­ های­شان در زمینه­ ی موسیقی بی­کلام به هنرشان یک تشخص و اعتبار خاصی بخشیده است. دور نشویم: سخن­های نامجو هم درباره­ ی شعر و هم درباره­ ی نوآوری در موسیقی و ضرورت تلفیق موسیقی ردیفی و مقامی ایران با راک، و تشریح چالش­هایی که در این زمینه در دانشکده­ ی هنرهای زیبا داشته (و به همین جرم از دانشکده اخراج شده!) حکایت از چالش ناگزیری دارد که جامعه­ ی هنری ما اکنون با آن درگیر است. این چالش­ها که حکم زایمان ِ گاه دردناک مدرن­ شدن یک جامعه است، محصولات گوناگونی دارد که از آن جمله راک ایرانی را می­توان نام برد. در این میان کل شخصیت یله و کلبی مسلک نامجو که گاه و بی­گاه ــ به­ منظور زدن مثالی و یا اشاره به موقعیتی البته ــ زیر آواز می­زند، در <strong><em>آرامش با &#8230;</em></strong> به کمک آمده و طنز همین موقعیت را به ما یادآور می­شود. و وقتی که ترانه­ های ساختارشکنی مانند <strong><em>واق­واق سگ</em></strong> را با اجرای او می­شنویم، ضرورت پیدایی و پاگرفتن موسیقی راک ایرانی ــ به شکل مطلوب خود ــ احساس می­شود: به گمان من راک یک پدیده­ ی جامعه­ ای است که توفان تحول را به­ خوبی بر پیکر خود احساس کرده و برای تحمل اثرات آن نیاز به چیزی دارد که این احساس­ها را بتواند منتقل کند. سوررئالیسمی که لازمه­ ی چنین موقعیت­ های توفانی­ ای است، شعر، هنر و موسیقی سوررئال می­ طلبد. این چیزی است که هنرمندانی مانند نامجو بوی آن را حس می­کنند و هراسی از تبعات آن که جسارتی نابودکننده است، ندارند. کما این­که نامجو در این فیلم بارها به اسم استادان مسلم موسیقی معاصر ایران را به سخره گرفته است.</p><p>نامجو به عنوان کسی که حالا دیگر دوستداران موسیقی راک ایرانی به او لقب استاد داده­ اند، آگاهی روشنی از امر تحول دارد و فیلم تا حدود زیادی از حیث مسایل زیبایی­ شناسی به این مسئله نزدیک شده است. برای این­که خواننده به این موضوع بیشتر نزدیک شود تکه­ هایی از مصاحبه­ ی نامجو را می­ آورم: «آن تصوراتی که خبرنگاران و خارجی­ها نسبت به موسیقی­دانان جوان ایرانی دارند به نظر من تصور غلطی  است. فکر می کنند ما در یک حصار بسته قرار گرفتیم و حالا در آن حصار بسته یک کارهایی داریم انجام می­دهیم و این به نظر آن­ها یک امر قابل تامل است که باید در موردش تحقیق بشود و فیلم در باره­ اش ساخت&#8230;. آن­ها ما را مثل مشتی انسان عقب افتاده­ ی جهان سومی می­بینند که چون «راک» می­زنیم و یا Pinkfloyd  می­شناسیم جالب شده­ ایم. در حالی که دنیا دیگر این­گونه نیست&#8230;. درست است که موسیقی «راک» آن­ها همه­ ی دنیا را فتح کرده است اما من از لحاظ موسیقایی می­توانم توضیح بدهم که کل موسیقی آن­ها بر اساس یک ریتم ۴/۲ بیشتر نیست. &#8230; و حداقل %۹۵ آن­ها همان ۴/۲ است به غیر از استثناعات کمی که به ریتم های دیگر رجوع کرده اند. &#8230; در صورتی­که اصل لنگ بودن و اصل عدم تعادل را ما ایرانی­ها، عرب­ها و هندی­ها درک کرده­ ایم. &#8230; موسیقی ایرانی سرشار از ریتم است. هر گوشه­ اش یک ریتمی دارد که اگر موسیقی­دانان «راک» غربی در طی این چند دهه یکی از آن­ها را می­شنیدند می­توانستند بر اساس آن یک آلبوم تهیه کنند.»(۱) این­ همه شوری که در این حرف­های نامجو دیده می­شود، به نوعی یادآور همان خوش­بینی و شوری است که در اعضای گروه­های راکی که کنسرت­شان شبی پیش از اجرا لغو شد دارند. یادمان نرود که ا. لماری در بحث از تلفیق درباب جوانان عاشق این نوع موسیقی در کشورهای غیر از اروپا و آمریکا گفته بود: «این موسیقی­ها احساس راحتی­ بخش ِ تعلق به جامعه­ ی بین­ المللی را در آنان ایجاد می­کند و احساس هویتی جهانی به آنان می­دهد که در آن اضداد به آشتی رسیده­ اند و تنش­ها آرام گرفته است.»</p><p><strong><em> آقایان پرنده</em></strong></p><p><strong><em> </em></strong>این فیلم بیش از دیگر فیلم­های این بررسی بیننده را با خود همراه می­کند و به لحاظ ارتباط­ گیری عاطفی و شخصی با بیننده بر روح او تأثیر ماندگارتری دارد. این فیلم که با حمایت شبکه­ ی تلویزیونی آرته ساخته و از آن­جاپخش شده در جشنواره­ های داخلی هم تحسین شده و در مجامعی که جوانان تماشاگر آن بوده­ اند مورد استقبال فراوان واقع شده است. فیلم روایت­گر تلاش و کوشش یک گروه سه­ نفره­ ی راک است که در شهرستان کوچک بندر انزلی در شمال، این گروه را که آقایان پرنده نام دارد، تشکیل داده­ اند و می­خواهند کنسرتی را برگزار کنند. اعضای این گروه یک معلم هنر مدرسه­ ی راهنمایی،یک دانشجوی انصرافی رشته­ ی گرافیک دانشگاه و یک جوان کارگر کشتی است. انزلی زمانی دروازه­ ی اروپای ایران لقب داشت ولی امروز شهری معمولی و با اقتصادی فقیر است. این­که چگونه یک گروه راک در یک شهرستان با این مشخصات سربرمی­ آورد، از پیچیدگی­ هایی است که فیلم به دنبال پاسخ آن نیست، اما اگر که به یادآوریم که آرش رادان در انتهای فیلم <strong><em>گزارش خراب­کاری</em></strong> می­گوید که در زمان وزارت ارشاد آقای خاتمی (یعنی سال­ها پیش از دوم خرداد ۷۶) او و دوستانش چند کنسرت راک در شمال کشور برپا کرده­ اند، موضوع جالب­تر می­شود. هرچند <strong><em>گزارش &#8230;</em></strong> هم درپی پاسخی به این سوال نبود، اما وجود همین قضیه نشان از آن دارد که نیاز به چنین انواعی از موسیقی روز، یک نیاز گسترده در سطح کشور است و به تهران که قلب مدرنیت ایران است، محدود نمی­شود.</p><p>اما جذابیت آقایان پرنده به این است که بیننده را از ابتدا در جریان تمام تب و تاب­های این گروه که برای کمترین فعالیت خود محتاج امکانات و پول هستند، قرار می­دهد. رضا بهرامی­ نژاد که خود اهل انزلی، طبال گروه و کارگردان این فیلم هست، با شیوه­ ی مستند داستانی این فیلم این امکان را برای ما فراهم می­کند که لحظه به لحظه با گروه زندگی کنیم، با آن­ها تمرین کنیم، با آن­ها استراحت کنیم، در بحث­های گروهی­شان شرکت کنیم­، با آن­ها به تفریح برویم و از همه مهم­تر با آن­ها دچار ترس و وحشت از از دست دادن مکان تمرین بشویم. اغلب این صحنه­ ها به طور زنده ضبط شده و برخی از آن­ها بازسازی شده است، اما از حس و حال زنده­ ای سرشار است و ما را در کوران زنده­ ی فعالیت شورمندانه­ ی اعضای این گروه نوپا قرار می­دهد. حرفه­ گری بهرامی­ نژاد سبب گشته که تا آخر در تب و تاب باقی بمانیم که اصلاً کنسرت برگزار می­شود یا نه، و ضربه­ ی آخر زمانی وارد می­شود که کنسرت کاملاً برگزار می­شود و این نه مقامات شهرستان ــ که تا آن زمان همه­ ی ما تماشاگران فکر می­کردیم که «بدمن» اصلی هستند ــ که این استقبال بی­رنگ تماشاگران است که سبب شکست کنسرت می­شوند. البته فیلم تلاش می­کند که علل این شکست را توجیه کند و در جاهایی ــ که در کل فیلم هم بارها از این موضوع سخن به میان آورده ــ به خود مردم پرداخته و آنان را و عدم درک آنان را از موضوع، مسبب دوری گروه و در نتیجه شکست خودشان دانسته است.</p><p>این­­که این امر درست هست یا نه، یک بحث است و این­که آیا مردم به این موسیقی نیاز دارند، بحث به­ نظر من مهم­تری است. در هر دوی این موارد، <strong><em>آقایان پرنده</em></strong> به درستی وارد نشده و دفاع یک­جانبه­ ای از خود گروه و جوانان همراه آن کرده است. این مورد فی­ نفسه اشکالی ندارد، کار جوان چالش است و البته باید پای چالش خود بایستد. چنان­که اعضای گروه­های دیگر در<strong><em> ساز مخالف</em></strong><strong><em> Off Beat</em></strong><strong><em> </em></strong>ایستاده­ اند.<strong><em> </em></strong>هر چیز بهایی دارد و به قول یکی از اعضای گروه<strong><em> فرا</em></strong> آن­ها که می­خواهند حال کنند باید پول هم خرج کنند. به ­نظر می­رسد که بهرامی­ نژاد برای نتیجه­ گرفتن (دست­کم در فیلم) کمی عجله کرده است و به این ترتیب به­ رغم امتیازات بسیار زیاد فیلمش نسبت به دیگر فیلم­های مورد بررسی،  مرتکب یک پیش­داوری درباره­ ی همشهریانش شده است. این پیش­داوری از آن­جا بر فیلم سنگینی می­کند که پس از شکست کنسرت فعالیتی که در راستای موسیقی­ ای که به آن عشق می­ورزند از آن­ها سرنمی­زند و به­ جای آن به تماشای مسابقه­ ی فوتبال می­روند. و البته یک کنسرت خیالی بر روی یک عرشه می­دهند، بهرامی­ نژاد چشم­هایش را می­بندد و گروه برای دریای بی­کران و آهن­های زنگ­زده­ ی کشتی­ به­ گل­ نشسته­ ای می­نوازد. یک اعتراض که در خلاء انجام می­شود و حاصلی ندارد.</p><p><strong><em>به جای نتیجه</em></strong></p><p>نمی­توان پذیرفت که پایان آقایان پرنده پایانی برای راک ایرانی باشد. اینک کسانی مانند محسن نامجو محبوبیت زیادی یافته­ اند و حتی در میان استادان و بزرگان موسیقی رسمی هم سری از توی سرها درآورده­ اند. دیگران هنوز ازپانیفتاده­ اند و دنیای موزیسین­های راک ایرانی در حال غنی­ تر شدن است. مستندسازان ایران هم در این میان به دنبال یافتن موضوع­ های تازه­ اند. روابط آن­ها می­رود که جدی­تر و گسترده­ تر شود. گویا راک ایرانی در آغاز راهی وسیع است.</p><p><strong><em> </em></strong></p><p>۱ــ گفتگوئی با محسن نامجو هنرمندی دگراندیش و پیشرو، <strong><em><a href="mailto:nassir_music@yahoo.com" target="_blank">نصیر مشکوری</a></em></strong>، اکتبر ۲۰۰۷ <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.mohsennamjoo.at" target="_blank">http://www.mohsennamjoo.at</a></span></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/11/13/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>موسیقی راک ایرانی در آیینه ی سینمای مستند ( بخش اول )</title><link>http://vamostanad.com/1389/11/07/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%c2%ac%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/11/07/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%c2%ac%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3/#comments</comments> <pubDate>Thu, 27 Jan 2011 08:58:11 +0000</pubDate> <dc:creator>محمدسعید محصصی</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=1752</guid> <description><![CDATA[آیا موسیقی راک یکی از مظاهر زندگی شهری جامعه­ ی ایرانی پیش از انقلاب بوده است؟ و یا این­که یک نیاز تازه است که ضرورت­های مدرنیزاسیون  ناگزیر حیات اجتماعی جامعه­ ی ایرانی، حضور آن را در بافت این زندگی الزامی کرده است؟ هر پاسخی به این پرسش بدهیم حضور سینمای مستند ایران در این عرصه یک ضرورت انکارناپذیر است.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p><strong><em>مقدمه</em></strong></p><p>آیا موسیقی راک یکی از مظاهر زندگی شهری جامعه­ ی ایرانی پیش از انقلاب بوده است؟ و یا این­که یک نیاز تازه است که ضرورت­های مدرنیزاسیون  ناگزیر حیات اجتماعی جامعه­ ی ایرانی، حضور آن را در بافت این زندگی الزامی کرده است؟ هر پاسخی به این پرسش بدهیم حضور سینمای مستند ایران در این عرصه یک ضرورت انکارناپذیر است. البته این­که موضوعی مانند موسیقی راک در حیات یک اجتماع اهمیت داشته باشد، همواره و به­ خودی­ خود، دلیلی برای پرداخته شدن به آن در یک شاخه از هنر از جمله سینمای مستند به دست نمی­دهد؛ کما این­که در دوران رویدادهای حساس جنبش ملی شدن صنعت نفت سینمای مستند در ایران به­ خوبی شناخته شده بود، اما سینمای مستند ایران از این رویدادها فیلمی تهیه نکرده بوده است، و یا با وجود اهمیت زندگی شهری و حضور تمام و کمال این زندگی در سینمای داستانی (همان فیلم فارسی مشهور) در سینمای مستند درخشان دهه­ ی چهل و پنجاه، به این زندگی کمتر بهایی داده می­شود. حال اگر که به موضوعی مانند موسیقی­(ی به­ هرحال در حال رشد ِ) راک در ایران در عرصه­ ی سینمای مستند دهه­ ی ۷۰ و ۸۰ به­ خوبی پرداخته­ می­شود، این امر تا حدودی نشان از اراده­ ی خود مستندسازان این دوره دارد و نه صرفاً مبین این­که این پرداختن تابعی است جبری از اهمیت این موضوع در جامعه ی ایرانی پس از انقلاب.</p><p>شاید ذکر این نکته که در سینمای مستند پس از انقلاب نگاه متمرکزتر به جامعه و متأثر شدن از تحولات اجتماعی یک شاخص برجسته ­ساز است دیگر نکته­ ی تازه­ ای به­ شمار نیاید، اما شاید همین امر را بتوان به عنوان یکی از اصلی­ترین دلایل پدیداری فیلم­ های مستندی دانست که به این شکل از مسایلی مانند رشد موسیقی راک ایرانی سخن به­ میان می­ آورند. دلیل دیگر اما به جوان­گرایی سینمای مستند پس از انقلاب برگردد، چه در نزد جوان نسل دهه­ ی ۷۰  و ۸۰ ساختن فیلم کوتاه و از آن جمله فیلم مستند یک راه بروز انرژی نهفته­ ی جوانی است: اگر که در نزد جوانان غربی دهه­ ی ۶۰ و ۷۰ سده­ ی گذشته، سازمان دادن یک گروه راک و پرکردن یک آلبوم موسیقی حتی ناموفق یک راه تخلیه­ ی انرژی جوانانه بود، در ایران ِ این سال­ها ساختن فیلم کوتاه و مستند راه مطمئنی برای پرداختن به این امر است. اما با این­ حال نمی­توان راه را برای انواع تخلیه­ ی انرژی جوانان سد کرد. کشور ایران هم از آن درجه از رشد و مدرنیسم ِ به هرحال مستقر و یک دموکراسی ِ حتی هدایت­ شده و کنترل­ شده (با همه­ ی انتقاداتی که غربیان و اهل فلسفه­ ی اجتماعی و سیاست­ مردان که به آن دارند) برخوردار است که هم در آن موسیقی راک به یک پدیده­ ی درحال رشد بدل شود و هم دولتش نخواهد که جلوی رشد پدیده­ ای مانند موسیقی راک را سد کند ــ کشور ما با شوروی سوسیالیستی پیش از گورباچف تفاوت­های بسیار دارد ــ هرچند در دوره­ هایی مشابهت­ هایی میان روی­کردهای دولت شوروی پیش از گورباچف و حکومت ایران در رویارویی با پدیده­ ی موسیقی راک مشاهده کنیم. در چنین شرایطی مصایب جوانان عاشق این موسیقی هم به مصایب جوانان جوامعی از نوع شوروی سابق شباهت دارد و هم یادآورمصایب جوانان غربی است، هرچند از نوع خودش. در ایران، نمی­توان در رسانه­ های جهان­گیری مانند اینترنت شاهد بروز پدیده­ ای بود و در سینمای مستند شاهد ساختن فیلم و فیلم­ هایی درباره­ ی آن نبود.</p><p>با درنظرگرفتن چنین امری بهتر است که در این­ باره بیشتر جست­ وجو کنیم و به این مقوله همانند یک منشور بنگریم. از این ­رو بهتر دیدم ــ ناچارم ــ که از خاست­گاه این موسیقی آغاز کنم، از غرب و بررسی خود را به سیر تحولی آن در محل تولد آن دنبال کنم و به چ­گونه­ گی پدیدارشدن گونه­ های جدید این موسیقی که آن را از انحصار جوامع غربی به­ درآورد و تبدیلش کرد به یک زبان جهانی برسم و پس­آن­گاه به راک ایرانی برسم و صیرورت همه­ جانبه­ ای که اکنون طی می­کند و فضای سینمای مستند امروز و جوان ما را هم از خود متأثر ساخته  ـ و به­ گمانم حتی وارد عرصه­ ی سینمای اکران ما هم شده است(سنتوری). در این بررسی به­ طبع بیشترین فضا به سینمای مستند امروز ما اختصاص خواهد یافت، و به فیلم­هایی که به این موضوع پرداخته اند: <em>آرامش با دیازپام ده </em>ساخته­ ی سامان سالور، <em>باد دبور </em>ساخته­ ی محمد رسول­اف، <em>آقایان پرنده </em>به کارگردانی رضا بهرامی ­نژاد، <em>گزارش</em> <em>خرابکاری</em> به کارگردانی سیاوش رزمند،  ساز مخالف<em> </em><strong><em>Off Beat</em></strong><em> </em>ساخته­ ی مجتبی میر­تهماسب.</p><p><strong><em>ریشه ­ها </em></strong></p><p>بدان­ گونه که در دانش­نامه­ ی اینترنتی ویکی­پدیا می­خوانیم: موسیقی راک گونه‌ای موسیقی عامه­ پسند بوده که در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی در امریکا با نام راک اند رول شکل گرفت و از نظر تأثیرات اجتماعی و گسترده­ گی شنوندگانش در بین انواع موسیقی بی‌همتا است. نام راک هم­چنان به‌عنوان نام فراگیر این­گونه به‌کار می‌رود. این موسیقی در بلوز ریشه دارد. راک دارای مشخصه‌های بارزی مثل آنارشیسم بود ولی بعدها با گذشت زمان، این مشخصه نادیده گرفته شد و این نوع موسیقی به سمت کسب مهارت و ایجاد تحول رفت. اما راک اند رول جذابیت موسیقیایی خودش را فقط برای چند سال حفظ کرد. با گوناگونی بسیاری که در سبک‌های مختلف راک به وجود آمد، به قول بعضی از متخصصین هسته­ ی اصلی راک از هم پاشید. نویسندگانی که در ویکی­پدیا مطلب گذاشته­ اند چنین آورده­ اند که راک اند رول به سبک­های متعددی منشعب شده است: پاپ­راک،  سافت­راک، آلترنیتیو­راک، هارد راک و موسیقی متال.  پاپ­راک یکی از عمده­ ترین شاخه‌های موسیقی محسوب می‌شود که به­ طور کلی به هر نوع موسیقی پاپ ساخته شده پس از دوران جذب راک اند رول به پاپ، پاپ­ راک می‌گویند. از ویژگی­های این سبک، ملودیک و گیرا بودن موسیقی آن است و تکیه­ ی آن بر موسیقی ِ لاینقطع که با چیره ­دستی نواخته می­شود.</p><p>سافت راک موسیقی ملایمی‌ست که بیشتر تکیه بر خواننده و ترانه سرا دارد تا نوازنده؛ تجاری نگاه کردن به موسیقی یکی از ویژگی­های این سبک است. سافت­ راک تا حدی متمایل به پاپ­ راک است اما با فضایی ملایم­تر و نرم­تر. گروه­هایی مثل <em>شیکاگو </em>که به این سبک تمایل داشتند تکیه بر موسیقی ساده و ملودیک داشتند و در طول حیات خود با تهیه­ کنندگان مختلفی هم کار کردند.</p><p>از نظرِ اکثریت دست اندرکاران موسیقی، دو سبک هارد­راک و هوی متال مشابه هستند، چرا که شباهت­های بسیار زیادی به­ هم دارند. در هر دو مورد صدای خشن گیتار کاملاً قابل تشخیص است و به­ طورِ معمول نقش اساسی را در گروه، خواننده اجرا می‌کند که معمولاً وظیفه نواختن سازی را هم به ­عهده دارد. اگر چه تفاوت­ های اساسی نیز دیده می‌شود از جمله لزوم وجود ریتم در پس­زمینه­ ی موسیقی هاردراک. در صورتی­که این ویژگی در موسیقی هوی متال دیده نمی‌شود بل­که این نوع موسیقی بر صدای خشن گیتار و ریتم­های کوبه ­یی تکیه دارد. هاردراک در اواخر دهه­ ی ۶۰ رشد خودش را آغاز کرد و به‌عنوان یک موسیقی روان­گردان باب شد و تحولی در زمینه­ ی موسیقی راک ایجاد کرد. در هاردراک کمتر از بلوز از بداهه­ نوازی استفاده می شود و در عین حال به خشونت ِ سبک هوی متال نیست. اگرچه همان تک­نوازی­ های طولانی و همان صداهای خشن در هاردراک نیز هست.</p><p><strong><em>گسترش و جهان­گیری </em></strong></p><p>این موسیقی اما به سرعت تمام جهان را در طی دهه­ های ۸۰ تا ۹۰ درنوردید و در لهیب آتش­ های سرکش آن جایی برای خشک و تر باقی نماند.: «وام­گیری، غارت، جذب و داد و ستد فرهنگی، همواره تمدن­ها را از لحاظ فرهنگی غنا بخشیده است. آهنگ انتشار وسایل دیداری ــ شنیداری و چندگونه­ گی وسایل ارتباطی مشترک میان چند قاره موجب تشدید مبادلات فرهنگی با آهنگی سرسام­ آور شده است. دراین­ میان موسیقی &#8230; یکی از ممتازترین وجوه این مبادلات به­ شمار می­رود.» (۱) این نویسنده در تشریح اهمیت نقش موسیقی چنین می­گوید: «راک که نوازندگان آفریقایی ــ آمریکایی نظیر چاک بری و بو دیدلی آن را ساختند و الویس پریسلی و دیگر خوانندگان سفیدپوست آن را رونق دادند، برای جوانان سراسر جهان سمبول عصیان و اعتراض شد و راک روح سازش­ طلبی آمریکاییان دهه­ ی ۵۰ میلادی را به­ پس راند و جامه­ های جدیدی نظیر نیم­تنه­ ی چرمی و جین را باب کرد و انقلابی واقعی در آداب و رسوم جدید جامعه پدید آورد.» (۲ ) نویسنده­ ی این مقاله به نکته­ ی جالبی هم اشاره می­کند و آن این­که نوازندگان آفریقایی در پدید آوردن راک نقش داشتند (اشاره به موسیقی بلوز که یک موسیقی کاملاً آفریقایی است) و این نقش­ آفرینی در درک پدیده­ ی موسیقی راک تلفیقی  ایرانی شاید به کمک­مان بیاید.</p><p>اما پیش از رسیدن به این امر که موضوع اصلی این مقاله هم خواهد بود به ­عنوان میان­ بر به سخنی از مانو دیبانگو که یک موسیقی­دان آفریقایی ِ بزرگ­شده در اروپاست می­پردازم. او که یکی از نخستین موزیسین­ هایی است که موفق به تلفیق موسیقی سنتی آفریقایی و موسیقی جاز شده است می­گوید موسیقی جاز برایش نوعی آزادی و چشم­ اندازهای تازه برای خیال­پردازی به ارمغان آورده است: «جاز محصول پیوند دو قاره است، گرچه از خلال تاریخی هولناک، ولی به­ هرحال زیباترین گل­ها از فضولات سربرمی­ آورند!» (۳) علت این­که شخصی مانند دیبانگو که یک آفریقایی خالص است ــ هرچند که در این دوران دیگر سخن گفتن از آفریقایی خالص و آسیایی خالص از منظر فرهنگی البته چندان منطقی به ­نظر نمی­رسد!ــ چنین به ایده­ ی موسیقی جهانی جلب می­شود و خود در راه از میان­ برداشتن سدهای فرهنگی پیشگام می­شود به عوامل چندی بستگی دارد که از میان آن­ها چنان که ایزابل لماری اشاره کرده و خود دیبانگو در جاهای دیگر مصاحبه­ اش گفته می­توان به گسترش شهرنشینی­، استعمارزدایی و مهاجرت اشاره کرد: «این عوامل به مهاجرت­های وسیع و ترکیب فرهنگ­ها منتهی گشته است. در شهرهای بزرگ سراسر جهان گروه­های نژادی جدید با هویت ناهم­گون تشکیل شده است &#8230; اینان که در معرض تأثیرات موسیقایی چندگانه ی محیط­ اند در تلاش شیوه­ ی بیانی خاصی هستند که بتواند با واقعیت زندگی­شان وفق یابد&#8230; در مراکز بزرگ شهری موسیقی راک، جاز&#8230;. هیجانات این جوانان را متبلور می­سازد که اغلب در میان ارزش­های متضاد سرگردان­ اند. <strong>این موسیقی­ ها احساس راحتی ­بخش ِ تعلق به جامعه­ ی بین­ المللی را در آنان ایجاد می­کند و احساس هویتی جهانی به آنان می­دهد که در آن اضداد به آشتی رسیده ­اند و تنش­ها آرام گرفته است</strong>.» (۴ ) اما این احساس تازه و راحتی­بخش آسان نیامد و به یقین مشکلات زیاد و تازه ­ای پدیدار شد، از انواع مشکلات اجتماعی گرفته تا مسئله­ ی دانش موسیقی و مسائل تکنیکی. و دیدن این­که این مسایل چگونه حل شدند و سیر حل این مسایل در جوامع دیگر و از جمله ایران ــ که موضوع این مقاله هم هست ــ بخش بسیار مهمی از بحث ماست: «گنجینه­ ی کارهای ضبط ­شده که امروز در دسترس است بدین معنی است که گوش­ دادن به ترانه­ های اسکیموها یا کرنای تبتی به­ آسانی شنیدن اپرای باروک است، بی­ آن­که نیازی به معلمان بومی یا موسیقی­ شناسان باشد. دیگر عامل تنگنا از بین رفته است. اکنون افق­ها نزدیک­تر شده ­اند و آزادانه می­توان به مصالح دسترسی پیدا کرد. هنرمندان با برج بابل ِ سربه ­فلک­ کشیده ­ای روبه­ رویند و این دیگر به عهده­ ی آنان است که به تناسب انتخاب خود و از هر دریچه­ ای که نظر آن­ها را به خود جلب می­کند در آن را بگشایند.» (۵) در نظر بیاوریم که با انقلاب دیجتالی که در زمان انتشار این شماره­ ی پیام یونسکو هنوز به درستی آغاز نشده بود، امروز، هنرمندان چه امکانات وسیعی دارند برای فایق آمدن بر آن­ها. و وقتی که از زبان مانو دیبانگو کلمات زیر را می­خوانیم فکر می­کنیم که چ­قدر راه­ها و از آن مهمتر دل­ها به هم نزدیک­ند: « بدون شکستن که نمی­شود پیشرفت کرد. وقتی سازهای موسیقی عرب ابداع شد حتماً کدی وجود داشت.آیا کد باید ثابت بماند یا آن­که می­تواند تحول یابد؟ می­توان سازهایی را به موسیقی­ ای که بدون آن سازها ایجاد شد افزود. اول موزیسین­ها باید آن را بپذیرند و موزیسین است که می­گوید: «ببین این ساز برایم چیزی ندارد.» یا آن­که «این یکی چیزی دارد که می­خواهم آن را باید با موسیقی­ای که می­نوازم وفق دهم.» (۶) لابد خوانندگان مقالات مرتبط با موسیقی و بینندگان فیلم­های مستندی که در این­جا به آن­ها اشاره خواهم کرد این جملات را بسیار آشنا خواهند یافت.</p><p>اما به علت برخی شباهت­های ناگزیر که ممکن است به درک پدیده­ ی راک ایرانی کمک کند به ­ناگزیر کمی به یک نمونه­ ی مشهور به نام «راک روسی» می­پردازم که در میان جامعه­ شناسان به ­عنوان یکی از طلیعه­ های گلاسنوست و جامعه­ ی پساسوسیالیستی کشور شوروی سابق به­ حساب می­ آید: «بوریس گریشنیکوف یکی از رهبران جنبش راک روسی در دهه­ ی ۱۹۸۰ زمانی که بیشتر راک­ نوازان روس به­ خوبی با فقر، زندگی زیرزمینی وآزار آشنا بودند، گفت که راک فقط موسیقی نیست، شیوه­ ای از زندگی است&#8230;.. در اوایل دهه­ ی ۱۹۸۰ نسل راک &#8230; در نوعی فضای زیرزمینی و در تبادلی فعال از افکار، زندگی و کار می­کرد. در این دوره موسیقی راک تبدیل به پدیده­ ای اصیل و منحصربه­ فرد از فرهنگ روس بدل شد. این موسیقی، موسیقی سبک رسمی را به ­سخره گرفت و با استقرار فرهنگی جامعه ­ای خودکامه رویارویی ِ مستقیم یافت.» (۷) و می­دانیم که برای جوانان آن نسل شوروی سابق حتی تهیه­ ی وسایل یادگیری و اجرای این نوع موسیقی ­(گیریم در خفا) چقدر مشکل بود. در آن دوران «مبارزه­ ی سرکوب­ کننده ­ای که در سال ۱۹۸۳ بر علیه راک­ نوازان انجام شد به زندگی­ های بسیاری صدمه زد، اما نتوانست این جنبش ِ به ­سرعت درحال رشد را سرکوب کند&#8230;. در نیمه­ ی دهه­ ی ۸۰ قرن بیستم جو اجتماعی تا حدی آرام­تر شد و موج تازه­ ای از خوش­بینی به ­وجود آمد &#8230;موسیقی راک به ­سرعت روحیه­ ی تهاجمی­ اش را کنار گذاشت و طبیعتی اندیش­مند به خود گرفت.» (۸)</p><p>به نظر می­رسد که سرنوشت موسیقی راک در شوروی سابق با آن­چه که در کشور ما شاهد هستیم شباهت­های ناگزیری داشته باشد: جبهه­ گیری حاکمیت در برابر این نوع موسیقی و مبارزه با آن و تعدیل این عدم تحمل به تدریج و آهسته آهسته قانونی شمردن آن و الی آخر. اما این همه­ ی ماجرا نیست؛ چه به ­نظر می­رسد که علاوه­ بر مقاومت دولتی در برابر این پدیده یک مقاومت اساسی در بافت و سازمان اجتماعی و فرهنگی کشور ما در برابر این نوع موسیقی وجود دارد. این­که موزیسین­ های جوان راک  در برابر این مقاومت چه می­کنند و این­که مجموعه­ ی جامعه (اعم از دولت و سازمان­های فرهنگی و خود جامعه) چه واکنشی از خود بروز می­دهند؛ یک سلسله از عوامل به­ هم­ پیوسته است که باید باهم در نظر آورد. با این­همه به ­نظر می­رسد که درباره­ ی مقاومت دولتی در برابر این نوع موسیقی کم گفته­ ایم و به­ ویژه ذهن غربی نگارنده را به محافظه ­کاری ممکن است متهم کند. او به­ احتمال هر نوع مبارزه­ ی دولتی در کشور ما را با این موسیقی هم­چون دولت شوروی سابق، به نگرشی ایدئولوژیک  منتسب خواهد کرد؛ اما من برآنم که بر این نکته تأکید ورزم که این مبارزه از بیشتر از آن­که از خاست­گاه ایدئولوژیک باشد، متکی به قانون و موازین پایدار چند قرنه است. توضیح این­که طبق قانون اساسی ما منشأ همه­ ی قوانین، یا شرع است و یا این­که قانون باید با شرع مطابقت داده شود. این نه یک ایدئولوژی که یک بنیاد و نهاد است. داستان موسیقی و حرمت آن در کشوری شیعه یک داستان بسیار پیچیده است که به این آسانی­ها قابل حل و رفع نیست و الهی­ دانان و روحانیون بسیاری در این زمینه کار کرده ­اند و در نهایت این فتوای امام خمینی بود که سبب­ ساز حل مشکل شد. بااین­حال نگرش به نوع ­هایی حرام از موسیقی­ باقی ماند و بسیاری از مقاومت­ها در برابر انواعی از موسیقی از جمله راک به این نگرش­ها برمی­گردد. در توضیح بیشتر باید تأکید کنم که مبارزه­ ی شوروی­ها با این نوع موسیقی تنها از باب مبارزه با امپریالیسم (نگرشی بسته و ایدئولوژیک) بوده، وگرنه آن­ها مشکلی آیینی و اعتقادی با این موسیقی نداشته­ اند. خلاصه این­که تقلیل دادن مقابله­ ی به­ هرحال محدود دولت ایران با موسیقی راک با مبارزه­ ی ایدئولوژیک شوروی­ها با این موسیقی، تنها کسانی را خشنود می­کند که به نگریستن به همه­ ی امور صرفاً از دید نگره­ های سیاسی ــ اجتماعی و ازنظر دور داشتن بقیه­ ی عوامل هرچند ذهنی ولی به­ هرحال واقعی و موثر، خوگرفته­ اند. حال جوان عاشق این موسیقی هم باید عشق خود را دنبال کند و هم ناگزیر از گفت­ وگو و مفاهمه با هم حاکمیت و هم جامعه است. و جامعیتی که این موقعیت از فرد ِ درگیر اقتضا می­کند یک موقعیت پارادوکسیکال است. این­که جوان ایرانی ِ عاشق این نوع موسیقی ِ به ­هرحال ساختارشکن، چه رشته­ پاسخ­هایی آماده می­کند، سوأل­هایی است که مستندسازانی که به این موضوع پرداخته­ اند در برابر آن قرار می­گیرند. در واقع اینان خود در موقعیتی قرار می­گیرند که آن جوانان عاشق موسیقی راک. یک موقعیت هم­ذات­ پندارانه، درست همانند موقعیت رضا بهرامی­ نژاد در فیلم <em>آقایان پرنده</em>.</p><p><strong><em> راک ایرانی یک ضرورت و یا یک مد گذرا؟</em></strong></p><p>در این­که این نوع موسیقی یک مد باشد و یا یک ضرورت می­توان ساعت­ها بحث کرد. علی شریفی یکی از اعضای گروه راک امرتاد (در فیلم <em>گزارش خراب­کاری</em>) می­گوید همه­ ی اعضای گروه­شان به مانند دیگر عشاق موسیقی راک در ایران، تحت تأثیر آلبوم The Wall اثر گروه پینک فلوید بوده­ اند و در عین حال برآن است که این آلبوم مربوط به جامعه­ ی مدرن است. می­شود کلی روی این امر بحث کرد که آیا این تحت تأثیر بودن یک امر همگانی بوده است و یا اتفاقی که در قشر بسیار محدودی از جوانان کشور افتاده است؟ شاید در زمان انتشار تقریباً زیرزمینی این آلبوم در ایران (به­ دلیل وقوع انقلاب) نظرهای زیادی به آن جلب نشده باشد، اما به ­عنوان جوانی که بیست­ و دوسالگی خود را در سال ۵۷ سپری کرد به­ خوبی به یاد دارم که در یک سال اول پس از انقلاب انواع کنسرت­های موسیقی راک ِ «انقلابی» در تهران برگزار می­شد و پوسترهای آن آزادانه در شهر خودنمایی می­کرد. برای این کنسرت­ها هیچ اراده­ ی حکومتی و یا «خارجی» وجود نداشت، بل­که یک نیاز درونی بود که در کنار گروه­های سیاسی ِ (گاهی یک­شبه متولد شده) به­ آرامی رشد می­کرد و مطرح می­شد. خوب است که این را هم به­ یادآوریم که در ایران ِ پیش از انقلاب به جای کنسرت­های راک کنسرت­های موسیقی پاپ بود که به­ رسمیت شناخته شده بودند و به ­شخصه به­ یاد ندارم که گروه راک مشهوری در ایران برنامه اجرا کرده باشد. و چه خوب است یادآوری کنم که در آن سال­ها موسیقی­دانان بسیار پیشرو و ناموری هم­چون یانیس زناکیس و اشتوک­هاوزن در ایران برنامه اجرا می­کردند و ارکستر سنفونیک تهران از ارکسترهای معتبر جهان بود. می­شود نتیجه گرفت که راک در ایران گذشته­ ی قابل اتکایی نداشته است و انقلاب می­توانست نقطه­ ی آغازی برای شروع آن هم باشد، اما این­که چه شد که چنین نشد برمی­گردد به محدودیتی که کل موسیقی برای سال­ها تجربه کرد و از یک منشاء اعتقادی برمی­خاست. لابد یادمان نرفته که برای نزدیک به یک دهه موسیقی تنها به­ عنوان سرود شناخته می­شد و هر کار موسیقایی برای رسمیت یافتن باید مهر سرود بر پیشانی می­داشت. با کمرنگ شدن محدودیت­ها، اما و اگرها از دامن موسیقی دست برنداشت و مقاومت در برابر انواعی از موسیقی که به­ طور آشکارتری وام­دار فرهنگ غربی هستند (از جمله موسیقی راک) ادامه یافت. این مقاومت گرچه اشکال ایدئولوژیک هم دارد، اماهمه­ ی داستان به این وجه از قضیه محدود نمی­شود و حتی می توان چهره­ های برجسته­ ی موسیقی کشور را در میان مخالفان موسیقی­ های جوان­گرا از جمله راک مشاهده کرد. حتی برخی ممکن است با موسیقی­ های آوانگارد ایرانی و غربی مخالفتی نداشته باشند، اما در برابر راک موضع منفی داشته باشند. به­ این ترتیب می­شود تاحدودی مقاومت­ هایی را که دربرابر پدیده­ ی راک ایرانی دیده می­شود، مقاومت­هایی طبیعی در هر جامعه­ ای قلمداد کرد. و مگر این نوع موسیقی­ها در موطن اصلی خود از همان ابتدا موفق بودند و آیا هیچ مقاومتی را تجربه نکردند؟ اگر چنین نبود که دلیلی نداشت که بزرگان سینمای مستند با مستندهای بلندی هم­چون <em>ووداستاک</em> (مایکل وادلی)، <em>مانتری­پاپ</em> و <em>به گذشته نگاه نکن</em> (پنه بیکر)، و <em>چه خبر است</em> &#8230; و <em>پناهگاه جیم</em> ( برادران مایزلس) و &#8230; به این پدیده تا این حد اهمیت دهند: «انقلاب سبزی که در دره­ های شرقی آغاز شد، در مدتی کمتر از یک سال در سرتاسر کشور گسترش یافت و در دره­ ی خشک غربی پایان گرفت؛ به ­طوری­که در رویای هیچ داستان ­نویس و یا فیلم­سازی نمی­ گنجید. به­ هرحال دو فیلم ووداستاک و پناهگاه جی توانستند این پدیده را ثبت کرده و زنده نگه­دارند&#8230;»(۹) به همین سیاق مایلم که تأکید کنم که هم آن مسئله ­ی مصایب عشاق موسیقی راک در ایران و هم این اقبال فیلم­سازان موج نوی سینمای مستند ایران، یک امر طبیعی و کاملاً قابل درک است. و بالمآل شناخت این موج جدید موسیقی راک و چنان­که در این­جا به­ دنبال آنیم، خود مستندهای مرتبط با این پدیده­ ی درحال­ رشد، کمکی مهم برای انسان­ شناسان است و شاخصی مهم به­ شمار می­رود برای درک چگونگی سیر تحول مدرنیته در ایران.</p><p>۱ ــ<strong><em> </em></strong>ایزابل لماری ـ  <strong><em>موسیقی، جهان تلفیق</em></strong> ـ برگردان ناهید فروغان ـ برگرفته از <strong><em>پیام یونسکو </em></strong>شماره­ی ۲۵۰  مارس ۱۹۹۱  فروردین ۱۳۷۰</p><p>۲ ــ همان</p><p>۳ ــ مصاحبه با مانو دیبانگو، برگردان ناهید فروغان، همان منبع</p><p>۴ ـ ایزابل لماری، منبع پیش­گفته، تأکیدها از من است.</p><p>۵ ــ ورونیک برندو ـ <em>پژواک­هایی از دور</em> ـ برگردان نیره توکلی ـ پیام یونسکو همان شماره</p><p>۶ ــ مصاحبه با مانو دیبانگو، همان منبع</p><p>۷ ــ  الکساندر سوکولانسکی ـ <em>مویه­ی راک­نوازان</em> ـ برگردان امید اقتداری ـ پیام یونسکو همان شماره</p><p>۸ ــ همان منبع همان نوشته</p><p>۹ ــ ریچارد میران بارسام، <em>سینمای مستند</em>، مرتضی پاریزی، ناشر فیلم­خانه­ی ملی ایران، سال ۶۲ صفحه­ی ۳۱۳</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/11/07/%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86%d9%87%c2%ac%db%8c-%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b3/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>آرزو می‌کنم کاش مستند می‌ساختم</title><link>http://vamostanad.com/1389/10/19/%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%85/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/10/19/%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%85/#comments</comments> <pubDate>Sun, 09 Jan 2011 14:50:40 +0000</pubDate> <dc:creator>مینا کشاورز</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=1636</guid> <description><![CDATA[چند ماه پیش یکی از دوستانم که اهل ترکیه است و طراح موفقی است برای سفری تفریحی به ایران آمده بود. وقتی فیلم‌های آکین را در قفسه فیلم‌هایم دید. پرسید : « گذر از پل : آوای استانبول» را دیدی؟ برایم عجیب بود که حتا اسم فیلم را هم نشنیده بودم و گفت به نظرم [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>چند ماه پیش یکی از دوستانم که اهل ترکیه است و طراح موفقی است برای سفری تفریحی به ایران آمده بود. وقتی فیلم‌های آکین را در قفسه فیلم‌هایم دید. پرسید : « گذر از پل : آوای استانبول» را دیدی؟ برایم عجیب بود که حتا اسم فیلم را هم نشنیده بودم و گفت به نظرم بهترین فیلم آکین هست. مستندی درباره استانبول و موسیقی. دوست من معتقد بود آکین در فیلم‌های سینمایی‌اش چهره واقعی ترکیه را خوب نشان نداده و نمی‌دهد و فقط در این فیلم او توانسته چهره درستی از ترکیه نشان دهد. برایم جذاب شد و فیلم را پیدا کردم و دیدم. ترجیح دادم گفتگویی درباره این فیلم را با آکین ترجمه کنم. اینکه موسیقی ،یک فیلمساز مطرح سینمای داستانی را قلقلک می‌دهد که فیلم مستند بسازد برایم جذاب بود. گفتگوی زیر را آنکه دور و ماریان ویرشوف برای مجله اشپیگل آلمان با آکین هنگام نمایش فیلم در سال ۲۰۰۵ انجام داده‌اند.</p><p><strong>آقای آکین،فیلم جدید شما « گذر از پل : آوای استانبول » این هفته نمایش داده می شود. بعد از موفقیت فیلم آخرتان «</strong><strong>Head on</strong><strong> » خیلی طبیعی است که انتظارات زیادی از این فیلم دارند. آیا به خاطر فرار از فشار این انتظارات به جای یک فیلم بلند سینمایی، این فیلم مستند را ساختید؟</strong></p><p>این چیزی نبود که بتوانم ازش فرار کنم.فیلم بعدی همیشه چیزی خواهد بود در ادامه «Head on ». ولی «گذر از پل » واقعا در نتیجه فیلم «Head on » ساخته شد.</p><p><strong>منظورتان چیست؟</strong></p><p>الکساندر هاکه، نوازنده باس گروه آلمانی Einstuerzende Neubauten ، وقتی در حال فیلمبرداری و ضبط آهنگ «Romany choral » برای فیلم «Head on» بودیم به استانبول آمد. و خیلی جالب بود که با وجودی که زبان ترکی را نمی‌فهمید ولی خیلی خوب توانست با موسیقی کولی‌ها ارتباط برقرار کند. یک روز عصر من و تهیه‌کننده فیلمم بیرون از هتل نشسته بودیم و داشتیم غر می‌زدیم و می‌گفتیم امکان ندارد دیگه فیلمی بسازیم. ناگهان ایده تصویربرداری یک مستند درباره موسیقی استانبول با هاکه مثل یک تیر به ذهنمان رسید.</p><p><strong><a href="http://vamostanad.com/wp-content/uploads/2011/01/images.jpg" rel="lightbox[1636]" title="images"><img class="alignright size-full wp-image-1638" title="images" src="http://vamostanad.com/wp-content/uploads/2011/01/images.jpg" alt="" width="225" height="225" /></a>چرا علاقه‌تان را به فیلم ساختن از دست داده بودید؟</strong></p><p>این اتفاق همیشه می‌افتد. هروقت که من در حال ساختن یک فیلم داستانی بلند هستم، آرزو می‌کنم که کاش مستند می‌ساختم چون ساختن یک فیلم بلند داستانی خیلی استرس به آدم وارد می‌کند. ولی من انگیزه دیگری هم برای ساختن « گذر از پل» داشتم. من تازه شرکت فیلمسازی خودم «Corazon International» را راه‌اندازی کرده بودم و نیاز داشتم که با یک پروژه سبک&#8230;پروژه‌ای که اگر هم شکست خورد، ضربه زیادی بهم وارد نکند، کارم را شروع کنم.</p><p><strong>و شما بعد برای فیلم «</strong><strong>Head on</strong><strong>» خرس طلایی فستیوال برلین را بردید. این باعث نشد که به همین جایزه تکیه کنید و فیلم بلند بعدیتان را بسازید؟</strong></p><p>نه. در حقیقت این فرصت به من دست داد که بعد از آن همه شور و هیجان برای دو ماه از آلمان خارج بشوم و این مستند را بسازم.</p><p><strong>«</strong><strong>Head on</strong><strong> » درباره تضادها و کشاکش‌های شرق-غرب بین ترک‌هاست. فیلم جدیدتان هم به همان اندازه یا بیشتر این تضادها را نمایش می‌دهد؟</strong></p><p>شما می‌توانید آن را اینجوری ببینید. استانبول پایتخت ترکیه است و خیلی خوب موقعیت اجتماعی که در این کشور است را نشان می‌دهد. در ساختن این فیلم، من دوست داشتم جواب این سوال را که آیا ترکیه واقعا برای اتحادیه اروپا، یک کشور اروپایی هست یا نه را کشف کنم. در ذهنم، موسیقی راه و شیوه جذابی برای جواب دادن به این سوال بود.</p><p><strong>ولی « گذر از پل» این جواب را نمی‌دهد.</strong></p><p>برای اینکه این سوال، جواب مشخصی ندارد. در حین فیلمبرداری، من فهمیدم که موقعیتی که در ترکیه هست آنقدر پیچیده است که نشود جواب سوال‌های اینچنینی را به راحتی پیدا کرد. به عنوان مثال موسیقی را در نظر بگیرید : آن‌ها موسیقی hip-hop و Romany orchestras دارند، گروه‌های راک و گروه های موسیقی سنتی دارند. این برای من خیلی روشن شد که در منطقه یونانی، غرب از بین نرفته است و شرق از استانبول تا چین گسترش پیدا نکرده است. اینها همه مرزهایی هستند که ما تعریف کردیم و مرزهای خیالی‌اند.</p><p><strong>مخاطبان فیلمتان چه کسانی هستند؟ آلمانی‌ها؟ ترک‌ها؟ ترک‌هایی که در آلمان زندگی می‌کنند؟</strong></p><p>هرکسی که می‌خواهد بداند ترکیه واقعا چه شکلی است&#8230;فارغ از همه بحث‌ها و مناقشاتی که درباره آن وجود دارد. و هر کسی، مثل خودم، که این تضادها و کشف آن‌ها برایش جذاب باشد. این سوال که آیا من خودم را بیشتر آلمانی می‌دانم یا ترک درست مثل سوالی هست که ترک‌ها از خودشان می‌پرسند. آیا ترکیه یک کشور غربی است یا نه؟ جواب من اینه که هم هست و هم نه.</p><p><strong>جایی از شما نقل شده بود که گفته بودید خودتان را واسطه‌گر این دو فرهنگ نمی‌بینید. ولی این دقیقا چیزی نیست که در این فیلم انجام داده‌اید؟</strong></p><p>اگر بخواهم صادق باشم. الان اصلا برایم مهم نیست مردم چه فکری در موردم می‌کنند. چیزی نیست که بتوانم تغییرش بدهم. و اعتراضی هم ندارم اگر « گذر از پل» را یک فیلم سیاسی می‌دانند. نسل ما از سیاست دور نیست. به همین دلیل هم شاید من خیلی علاقه‌مند به ساختن فیلم‌های کمدی نیستم.</p><p><strong>سایت فیلم « گذر از پل: آوای استانبول »:</strong></p><p><a href="http://www.crossingthebridge.de" target="_blank">http://www.crossingthebridge.de</a></p><p><strong>نقد فیلم « گذر از پل: آوای استانبول » را می توانید اینجا بخوانید:</strong></p><p><a href="http://vamostanad.com/1389/10/19/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank">این شهر کنتراست‌هاست!</a></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/10/19/%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>1</slash:comments> </item> <item><title>بزرگترین الهام بخش من، کیم لونگینوتو است</title><link>http://vamostanad.com/1389/09/25/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%8c-%da%a9%db%8c%d9%85-%d9%84%d9%88%d9%86%da%af%db%8c%d9%86%d9%88%d8%aa%d9%88-%d8%a7/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/09/25/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%8c-%da%a9%db%8c%d9%85-%d9%84%d9%88%d9%86%da%af%db%8c%d9%86%d9%88%d8%aa%d9%88-%d8%a7/#comments</comments> <pubDate>Thu, 16 Dec 2010 20:18:00 +0000</pubDate> <dc:creator>شیرین برق نورد</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=1511</guid> <description><![CDATA[در جولای ۲۰۰۹ و در اولین نمایش فیلم &#8221; ستاره افغان &#8221; در نیویورک، هاوانا مارکینگ کارگردان این مستند از طریق ایمیل با سایت ایدا (www.documentary.org )  گفتگو کرد و از تجربۀ خود در ساخت این فیلم گفت در زیر گزیده ای ویرایش شده از آن گفتگو آورده می شود. در جایی گفته بودی که [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>در جولای ۲۰۰۹ و در اولین نمایش فیلم &#8221; ستاره افغان &#8221; در نیویورک، هاوانا مارکینگ کارگردان این مستند از طریق ایمیل با سایت ایدا (<a href="http://documentary.org" target="_blank">www.documentary.org</a> )  گفتگو کرد و از تجربۀ خود در ساخت این فیلم گفت در زیر گزیده ای ویرایش شده از آن گفتگو آورده می شود.</p><p><strong>در جایی گفته بودی که مدتی طولانی است علاقمند به مسائل افغانستان هستی و از یک روزنامه نگار دربارۀ برنامۀ استعدادهای افغان شنیده بودی. چگونه کار بر روی این فیلم را آغاز کردی؟ آیا در پیدا کردن سرمایه گذار یا شریک مالی به مشکلاتی برخوردی؟ دیدگاهت چه بود؟ </strong></p><p>می دانستم که این ایدۀ درخشانی است که می تواند سفارشی نیز باشد. اما این اولین فیلم بزرگ من بود. قبل از آن، من تنها یک فیلم ۳۰ دقیقه ای ساخته بودم. بنابراین کار سختی پیش رویم بود. قبلا، یکبار شرایطی مشابه این بار را تجربه کرده بودم و آن وقتی بود که سفارش ایده ای را داشتم ولی سرمایه گذار اصرار بر شخص دیگری بعنوان کارگردان آن داشت. تصمیم خود را گرفتم که برای این فیلم اجازۀ اینکار را ندهم. می دانستم بهترین فرد برای کارگردانی این فیلم، خودم هستم. ابتدا به سراغ   Brit  Doc کانال چهار رفتم، جایی که برای ساخت مستندهای بلند و پرورش استعدادهای جدید، کمک مالی می دهد. آنها که رویا پردازانی دیوانه اند، سریعا به من ۱۵ هزار پوند دادند. پول خیلی زیادی نیست، اما همراه با حمایت و روابطشان همه چیز تغییر کرد. به تنهایی به افغانستان سفر کرده و به مدت یک ماه فیلمبرداری کردم. وقتی برگشتم، منطقا می دانستم که ایده ام با وجود حتی مقدار کمی از راش های کاراکترهایی جذاب کار خواهد کرد. سپس، ما به شرکت More 4 True Stories رفتیم. سندرا وی فَم به سرعت سفارش این کار را داد.</p><p><strong>چه مدت زمانی ای را صرف فیلمبرداری در افغانستان کردید؟</strong></p><p>۴ ماه</p><p><strong>آیا تهدید آشکاری برای ایمنی تان در آنجا وجود داشت؟ <a href="http://vamostanad.com/wp-content/uploads/2010/12/afghan-star-library-films-use.jpg" rel="lightbox[1511]" title="afghan star - library films - use"><img class="alignleft size-full wp-image-1516" title="afghan star - library films - use" src="http://vamostanad.com/wp-content/uploads/2010/12/afghan-star-library-films-use.jpg" alt="" width="500" height="334" /></a></strong></p><p>هیچگونه تهدید شخصی ای در میان نبود. اما یک توافق نامۀ عمومی می بایست دنبال می شد. شما می بایست تنها در مناطق امن فیلم می گرفتید. مثلا ما به قندهار، جایی که یکی از شخصیت های فیلمم از آنجا می آمد نرفتیم. آنجا برایمان خطرناک بود، اما مهمتر از همه، برای شخصیت زن فیلمم بسیار خطرناک تر بود که با جمعی از خارجی ها دیده شود. ما به او یک دوربین هندی کم دادیم و او برای ما مقداری فیلم از خودش تهیه کرد.</p><p><strong>چگونه این حس غیر قابل پیش بینی بودن وقایع و خطری که در اطرافتان بود بر کارت بعنوان یک کارگردان و نیز پیشبرد فیلمت تاثیر گذاشت؟</strong></p><p>افغانستان کشوری متغیر است و مشکلات می توانند در هر لحظه و هر جا اتفاق بیافتند. مثلا در شمال غربی کشور فرماندۀ ارتشی بود که رفتارش به طرزی ناگهانی عوض شد. بنابراین ما مجبور به لغو فیلمبرداری شدیم چراکه شبه نظامیان او شروع به داد و بیداد کردند. او از طالبان نبود. در واقع، او بخشی از دولت بود. بنابراین تو هرگز نمی دانستی چه اتفاقی در شرف وقوع است. خوشبختانه چون ما با تلویزیون محلی آنجا با نام طلوع که برنامۀ ستارۀ افغان را می ساخت کار می کردیم از طریق تیم اخبار آن به تمام اطلاعات به روز آنجا دسترسی داشتیم.</p><p>روز به روز، این روند در کار ما تاثیر می گذاشت چرا که ما قادر به برنامه ریزی از پیش به علت تهدید به ربوده شدن نبودیم. ما فقط می بایست در صحنه حضور می یافتیم و مقدار زیادی چای می نوشیدیم و امیدوار می بودیم که شخصی که می خواهیم از او فیلم بگیریم، با فیلمبرداری موافقت کند. در همان اوایل، متوجه شدم که این روند، منجر به ایجاد  آزادی بزرگی در کار من شده است. اینکه ما با اتفاق های فیلم همانطور که بود و همانجا که رخ می داد همراه بودیم.</p><p><strong>در حالیکه فیلم مشاهده گرانه است و فاصله گذاری را حفظ می کند، همدلی مشخصی با شخصیت ستاره در فیلم رخ می دهد. فکر می کنی احساس کل روایت او بر شما و بر فیلم چه تاثیری گذاشته است؟</strong></p><p>ستاره وقتی بر روی صحنه رقصید، شخصیت اصلی فیلم من شد. در همین صحنه است که لحن فیلم بطور کامل دستخوش تغییر می شود و هنگامیکه او متوجه عواقب اقدامات خود می گردد، واقعیت امروز افغانستان برای تماشاگران فیلم آشکار می گردد. داستان او، نگرانی من و به تبع آن، نگرانی تماشاگران، چیزی است که فیلم را تا این حد تاثیر گذار می کند. فیلم بیشتر از آنچه نگاهی سطحی به زندگی مدرن افغانستان امروز باشد به تریلری سیاسی تبدیل شده است. اگر ما به ستاره اهمیت نمی دادیم و البته اگر خود من در وهلۀ اول به او اهمیتی نمی دادم، حالا فیلم تا این اندازه قوی و مهم نشده بود.</p><p><strong>فکر می کنی اگر برای ساخت این فیلم، فرصتی دیگر در اختیارت قرار می گرفت</strong><strong>، فیلمی متفاوت از فیلم حاضر می ساختی؟ آیا به نظرت چیزی از قلم نیافتاده است یا چیزی وجود دارد که در این فیلم امکان پرداخت به آن را نداشته بودی؟ </strong></p><p>میلیون ها شیوۀ مختلف برای ساخت این فیلم وجود داشت همچنانکه میلیون ها مسائل مختلف می توانست وقتی ما در آنجا بودیم رخ دهد، اما وقتی شما مهلت زمانی مشخصی برای تحویل کار و بودجه ای معین داری، مجبور به تصمیم گیری و اقدام بر اساس آنها هستی. من صد در صد از فیلمی که ساخته ام راضیم و فکر نمی کنم آن را به گونه ای دیگر می ساختم. این بدین معنی نیست که این فیلم از هر نظر عالی است اما با در نظر گرفتن زمان و مکانی که ما در آن واقع بودیم، توازنی بسیار هوشمندانه بین محتوای صمیمی فیلم  و ساختار آن وجود دارد. می توان صحنه ها را دوباره تکرار کرد، اما با هر تکرار، روح آنها گرفته می شود.</p><p><strong>آیا با شخصی از کاراکترهای فیلمت در تماس هستی یا اخیرا خبری از آنها داشته ای؟</strong></p><p>بله، خبر دارم که مجری برنامۀ ستارۀ افغان، داوود صدیقی بالاخره توانست پناهندگی خود را در آمریکا بگیرد. این خبر بسیار خوبی برای اوست و من برایش خیلی خوشحالم. امنیت کابل در سال گذشته رو به انحطاط رفته و امید در آنجا بسیار کمرنگ شده بود.</p><p>می دانم که ستاره همچنان مشغول خواندن است و آهنگ هایش در رادیو پخش می شوند. شنیده ام که به تازگی نامزد کرده و این خبر، فوق العاده است.</p><p><strong>تاثیر ساخت این فیلم برعلایق و آرمان هایت بعنوان یک فیلمساز چه بود؟ آیا این فیلم تو را به سوی ایده های فیلمهایی دیگر سوق داد؟</strong></p><p>این فیلم مرا واقعا بر آن داشت تا داستان های بیشتری بگویم و فیلم های بیشتری بسازم. این فیلم به من این اعتماد به نفس را داد که قادر به در خدمت گرفتن شیوۀ کارگردانی فیلم های دیگری هستم و می توانم فیلم های بیشتری بسازم. فیلمسازی، صنعتی دشوار است و فشار آن در انگلستان گاه می تواند تو را به حد مرگ برساند. با ساخت فیلم ستارۀ افغان، من یک تیم فیلمسازی بی نقص و تهیه کنندگان ارشد عالی ای پیدا کردم: مایک لرنر و مارتین هرینگ. کسانی که بهترین حامیان من در ساخت این فیلم بودند. می دانم که با کمک آنها و یکدیگر ما قادر به ساخت فیلم های بیشتری هستیم.</p><p><strong>آیا مشخصا فیلمسازی وجود دارد که الهام بخش تو باشد؟ فیلمی وجود داشت که برای شروع پروژه ات به آن رجوع کنی؟</strong></p><p>بزرگترین الهام بخش من، کیم لونگینوتو است. شک دارم او میزان تاثیر عمیق خود بر مستند سازان انگلیسی را بداند. اینکه ببینی یک زن، فیلمهایی به این زیبایی،  شگفت انگیزی و با احساس می سازد و در عرصۀ حرفه ای موفق است و در عین حال، شخصیتی نازنین و دلپذیر دارد بسیار امیدوارکننده است. او درعین حال که روح و حس اتفاقات را حفظ می کند، ماهرانه آنها را در فیلمهایش به کار می برد. من تنها می توانم امیدوار باشم که راه او را دنبال کنم.</p><p><strong>گام بعدیت چیست؟</strong></p><p>ایده های زیادی در ذهن دارم. امیدوارم یکی از آنها به تحقق بپیوندد.</p><p>نقد فیلم ستاره افغان را می توانید اینجا بخوانید :</p><p><a href="http://vamostanad.com/1389/09/25/%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86/" target="_blank">یک افغانستان مدرن</a></p><p>سایت فیلم &#8221; ستاره افغان &#8221; :</p><p><a href="http://www.zeitgeistfilms.com/afghanstar" target="_blank">http://www.zeitgeistfilms.com/afghanstar</a></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/09/25/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%8c-%da%a9%db%8c%d9%85-%d9%84%d9%88%d9%86%da%af%db%8c%d9%86%d9%88%d8%aa%d9%88-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>فیلم، فراتر از یک داستان واقعی است</title><link>http://vamostanad.com/1389/08/15/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/08/15/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments> <pubDate>Sat, 06 Nov 2010 10:45:47 +0000</pubDate> <dc:creator>مینا کشاورز</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=1324</guid> <description><![CDATA[امانوئل تلیر ، پس از نمایش سال اسب گفتگویی را با نیل یانگ و اعضای گروهش در رابطه با فیلم و کارشان انجام داد. آنچه در زیر می آید بخشی از مصاحبه انجام شده است که یانگ و همکارانش  درباره فیلم صحبت می‌کنند. امانوئل تلیر: « سال اسب » ساخته و پخش شد، چه احساسی [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>امانوئل تلیر ، پس از نمایش سال اسب گفتگویی را با نیل یانگ و اعضای گروهش در رابطه با فیلم و کارشان انجام داد. آنچه در زیر می آید بخشی از مصاحبه انجام شده است که یانگ و همکارانش  درباره فیلم صحبت می‌کنند.</p><p>امانوئل تلیر: « سال اسب » ساخته و پخش شد، چه احساسی نسبت به کار جارموش داری؟</p><p>نیل یانگ: فیلم را دوست دارم و فکر می کنم چیزهایی اضافه بر آنچه برای سال اسب ضبط شده بود دارد. واقعا می‌توانید دیدگاه شخصی کارگردان را تشخیص دهید و اینکه تمام فیلم راجع به گروه است. فراتر از یک داستان واقعی است. تاثیرگذار است و روند اتفاقات مثل یک رشته از احساسات است. در نظر داشتم خودم چنین فیلمی بسازم_ عاشق کارهای این شکلی‌ام. و یکی از آرزوهام اینه که یه دوربین از خودم داشته باشم_ ولی جیم این را برایم ممکن کرد.</p><p>فرانک پانچو*: همیشه فکر می‌کردم داستان گروه « Crazy Horse » نسبت به موسیقی‌اش جذابیت کم‌تری داشته باشد. مسلما « سال اسب » یک فیلم موفق راجع به نیل یانگ و گروهش است اما به نظرم فیلم تنها اشاره کوچکی به این موضوع کرده است. با همه احترامی که برای جیم و کارش قائلم اما فکر می‌کنم به عنوان مثال اولین اجرایی که در فیلم می بینیم و می شنویم بیش از حد ظرفیت یک فیلم یک ساعت و نیمه تکرار می‌شود. اگرچه این فیلم را دوست دارم ولی دوست ندارم مردم با این دید سینمایی سر در گم شوند. مسائل زیادی برای گروه اتفاق افتاده که فیلمساز به هیچ کدام اشاره‌ای نمی کند.</p><p>نیل یانگ: برایم دیدن راش‌های قدیمی که جیم می‌خواست از آن‌ها در فیلم استفاده کند، دردناک بود. اگرچه اجراهای قدیمی‌مان جذاب هستند اما دیدن آن‌ها را دوست نداشتم. به ویژه دیدن این‌که در طی ۲۰ سال این گروه چطور شکل گرفت. از تماشای بعضی مسائل شخصی‌ام احساس درد و اندوه می‌کنم مثل مدل موهایم یا چشم‌هایم. تماشای این تصاویر مرا گوشه گیرتر می‌کند.</p><p>امانوئل تلیر: فیلم جارموش چیز جدیدی راجع به نیل یانگ به ما نمی‌گوید. این طور به نظر می‌رسد که پشت گروه پنهان شده‌اید.</p><p>نیل یانگ: من این جور فکر می‌کنم که بخش کلیدی که فیلم راجع به آن است در «سال اسب» نمایش داده می‌شود. بیان داستان نیل یانگ و گروه « Crazy Horse » در فیلم ضرورتی ندارد. گفتگوی کوتاهی که جارموش انجام داده برای بیان آنچه باید گفته شود کافی است چون در گفتگوهای طولانی معمولا راجع به مسائل شخصی صحبت می‌شود.</p><p>می‌دانم که مردم راجع به من و « Crazy Horse »  دوست دارند بیشتر بدانند ولی آ‌ن‌ها باید این را هم درک کنند که آدم‌هایی مثل رالف، بیلی، پانچو و من تمایلی به گفتن مسائل شخصی‌مان نداریم. چون، با وجود همه این‌ها مهم‌ترین چیزی که اتفاق می‌افتد موسیقی است. و این خیلی مهم‌تر از یک گفتگو است. هیچ وقت از گفتگوها لذت نبردم حتی زمانی که از طرفداران هنرمندان وموسیقی‌دانان بودم. علاقه‌ای به خواندن هر چیز مربوط به آن‌ها نداشتم. یادم می‌آید زمانی که نوجوان بودم کاغذ آدمس‌هایی را که جمله‌های کوتاهی راجع به ستارگان راک داشت جمع می‌کردم. یکی از آن‌ها راجع به الویس پریسلی بود که از او پرسیده بودند چرا شقیقه‌ات بلند است و گفته بود : چون دوست دارم.</p><p>علاقه‌ام به الویس به این خاطر نبود بلکه موسیقی‌اش را دوست داشتم و چیزی راجع به زندگی خصوصی‌اش نمی دانم.بعضی از مردم همه چیز را راجع به قهرمان‌هایشان می‌دانند.</p><p>امانوئل تلیر: شور و شوق یانگ در « سال اسب » برای کار کردن خیلی تاثیر گذار است. چطور می توانید این همه کار کنید؟</p><p>نیل یانگ: با « Crazy Horse » همیشه سخت کار کرده‌ایم. بعضی اوقات مردم سختی کار را نمی‌توانند درک کنند. فیلم جارموش این را واقعا نشان می‌دهد. کار با این گروه مثل این است که بخواهی خانه‌ات را همیشه تمیز نگه داری. هر روز ناچار به تمیز کردن می‌شوی. این بهایی است که می‌پردازید. آدم‌های معدودی هستند که فکر می‌کنم بیشتر از کاری که انجام می‌دهند توانایی داشته باشند. برای کسب موفقیت ناچار هستید شخصیتتان را متفاوت از عوام نشان دهید.</p><p>برای طرفداران « Crazy Horse » ، یانگ و جارموش، « سال اسب » به عنوان مستندی راجع به موسیقی راک ، حکم امضای جارموش و یانگ را دارد.</p><p>*فرانک پانچو ، یکی از اعضای گروه Crazy Horse</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/08/15/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%db%8c%da%a9-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>هرچه که باعث مرگتان نشود،قوی‌ترتان می‌کند!</title><link>http://vamostanad.com/1389/08/10/%d9%87%d8%b1%da%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%af%d8%8c%d9%82%d9%88%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/08/10/%d9%87%d8%b1%da%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%af%d8%8c%d9%82%d9%88%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c/#comments</comments> <pubDate>Mon, 01 Nov 2010 00:15:53 +0000</pubDate> <dc:creator>مینا کشاورز</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=1271</guid> <description><![CDATA[در سال ۱۹۹۵، جارموش برای موسیقی فیلم مرده مرده از نیل یانگ خواننده و آهنگساز محبوبش خواست که موسیقی این فیلم را کار کند. و آن طور که جارموش می‌گوید در تمام مراحل نوشتن فیلمنامه به آهنگ‌های یانگ گوش می‌داده و حتی فکرش را هم نمی‌کرد که یانگ ساخت موسیقی مرد مرده را بپذیرد. بعد [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>در سال ۱۹۹۵، جارموش برای موسیقی فیلم مرده مرده از نیل یانگ خواننده و آهنگساز محبوبش خواست که موسیقی این فیلم را کار کند. و آن طور که جارموش می‌گوید در تمام مراحل نوشتن فیلمنامه به آهنگ‌های یانگ گوش می‌داده و حتی فکرش را هم نمی‌کرد که یانگ ساخت موسیقی مرد مرده را بپذیرد.</p><p>بعد از آن در سال ۱۹۹۶، جارموش به همراه یکی از همکاران یانگ، لری جانسون (تهیه‌کننده فیلم سال اسب) از آخرین اجرای گروه یانگ، Crazy Horse ، یک ویدئو ساختند که تمام آن را با دوربین سوپر هشت کار کردند و نیل یانگ از شکل فیلم خیلی خوشش آمد و به آن‌ها پیشنهاد داد که با هم چند ویدئوی دیگر از اجراهایشان بسازند. نیل از سال‌ها پیش در فکر ساختن فیلمی راجع به گروهش بود و به خاطر همین تصاویر آرشیوی زیادی از اجراهای گروه از سال ۱۹۷۶ به بعد داشت.</p><p>نتیجه کاری که جارموش و لری جانسون به پیشنهاد یانگ انجام دادند مستندی ۱۰۷ دقیقه ای شد با عنوان : <strong>سال اسب</strong>.</p><p>از آنجا که جارموش علاقه چندانی به انجام مصاحبه و گفتگو ندارد نتوانستم راجع به این فیلم مصاحبه‌ای از او را برای ترجمه پیدا کنم. تنها مصاحبه موجود، گفتگویی است که  مارجوری باومگارتن با جارموش و جانسون راجع به سال اسب انجام داده و در کتاب« قهوه و سیگار با جارموش»*  که مجموعه ای از مصاحبه‌های مختلف با او است به چاپ رسیده است. به همین خاطر ترجیح دادم بخشی از صحبت‌های جارموش راجع به سال اسب را که در جشنواره تورنتو عنوان کرده بود را برای ترجمه انتخاب کنم.</p><p>تعدادی از منتقدان معتقدند که ابتکار یا تفاوت سال اسب در این است که به شیوه رایج دیگر مستندهای مربوط به گروه‌های راک اند رل نیست. در فستیوال تورنتو جارموش در این رابطه و بهترین فیلم‌هایی که در این زمینه (موسیقی راک اند رل) دیده گفته بود:</p><p><strong>&#8221; فیلم‌های راک اند رل مورد علاقه من « </strong><strong>Don&#8217;t look back</strong><strong> » و« </strong><strong>Cocksucker Blues</strong><strong> » هستند که در سال ۱۹۷۲ راجع به رولینگ استون ساخته شدند. و از این جهت فیلم‌های خوبی هستند چون محور اصلی فیلم را هنرمندان قرار داده‌اند و تقریبا مربوط به دوره تاریکی از زندگی هنری آن‌هاست.</strong></p><p><strong>ولی این فیلم، سال اسب، به این شیوه نیست. عده‌ای قصد دارند فیلمی راجع به نیل و گروهش، زمانی که مشغول اجرای « شب است امشب » در ۱۹۷۲ بودند بسازند. در همان زمان بود که از نظر مادی و معنوی گروه متلاشی شد . زمان تاریکی برایشان بود. با وجود این‌که موسیقی آنها جذاب بود، فقط چیزی حدود ۱۰- ۱۲ نفر آهنگ‌های آن‌ها را می شنیدند. این دوره یک سقوط ( نقطه تاریک ) در زندگی هنری  آن‌ها بود و واقعا اتفاق بدی هم در زندگی شخصی‌شان محسوب می‌شد. </strong></p><p><strong>اما الان با آدم‌هایی روبرویید که ۳۰ سال دوام آورده‌اند و همه چیز را تجربه کرده و دیده‌اند و هرکاری کرده‌اند. آن‌ها هنوز زنده هستند و قوی‌تر از همیشه‌اند. از طرفی فیلم افرادی را که از بین رفته‌اند و دیگر در میان آن‌ها نیستند ستایش می‌کند: دنی وایتن ( گیتاریست ) و دیوید بریگ ( تهیه کننده ) . روح آن‌ها همیشه و همه جا همراه گروه است و این شبیه همان چیزی است که نیچه می گوید:</strong></p><p><strong>« هرچه که باعث مرگتان نشود، قوی‌ترتان می‌کند.» البته نیچه خودش از بیماری سفلیس مرد.</strong></p><p>بگذریم&#8230;قسمت هایی از فیلم که راجع به تاریخچه گروه « Crazy Horse » است، به نوعی دیدگاه خود یانگ راجع به گروه است. چون تمام نماهای مربوط به سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۶ ، تصاویر آرشیوی هستند که یانگ قبلا برای فیلمی که می‌خواست بسازد گرفته بود. فیلمی که یانگ گرفته بود حاصل شور و شوق او نسبت به گروهش بود.</p><p><strong>« یانگ » باورنکردنی است. ناچار بودیم تعدادی از آهنگ‌ها را حذف کنیم چون مدت زمان هر کدام از آن‌ها تقریبا ۱۴ دقیقه بود و بدون کمک نیل هیچ کاری نمی‌توانستیم کنیم. چون این موسیقی خودش بود. بنابراین برای کمک به ما به نیویورک آمد. راش‌ها را به او نشان دادیم. نیل یک‌هو از جا پرید. فکر کردم می‌خواد بگه که فیلم چقدر با اون چیزی که فکرش را می‌کرد متفاوت است اما به جای این گفت: « پیر سیاه را ببینید (اسم گیتارش این بود )! چقدر نو و درخشان به نظر می‌رسه!جوان‌تر از همیشه! » همه به حرفش خندیدیم ولی او خیلی جدی بود. و مرتب این را تکرار می‌کرد: « پیر سیاه را ببینید! خیلی خوب از آن مواظبت نکردم ! »</strong></p><p><strong>نیل آدم دقیقی است و از عیب و نقص‌ها استفاده می‌کند. در همه کارهایش همین‌طور است و وقتی این را می‌فهمید که خوب بشناسیدش. هیچ وقت شبیه یک ستاره راک لباش نمی‌پوشد. وقتی او را می‌بینی فکر می‌کنی مامور شهرداری است.</strong></p><p>جارموش و یانگ بعد از ساختن سال اسب تصمیم گرفتند در سال ۲۰۰۶ فیلم دیگری راجع به یکی دیگر از تورهای گروه « Crazy Horse » بسازند. جارموش در رابطه با این‌که در طول ساختن فیلم باید صدها ساعت به آهنگ های گروه گوش دهد از شنیدن موسیقی آن‌ها خسته نمی‌شود.</p><p>«<strong> نه، اصلا خسته نخواهم شد. آ‌ن‌ها خیلی پرشور هستند. شما را به آسمان‌ها می‌برند. آوا و صداها خیلی رسا و زیباست. نمی‌دانم چرا ولی از شنیدن موسیقی آنها خسته نمی‌شوم. هیچ گاه.»</strong></p><p><strong>*</strong>قهوه وسیگار با جیم جارموش/ لودویگ هرتسبرگ/مهرداد پورعلم/ انتشارات اهورا/۱۳۸۴<strong> </strong></p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/08/10/%d9%87%d8%b1%da%86%d9%87-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b9%d8%ab-%d9%85%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%b4%d9%88%d8%af%d8%8c%d9%82%d9%88%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>مرا ببین و بشنو</title><link>http://vamostanad.com/1389/06/30/%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b4%d9%86%d9%88/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/06/30/%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b4%d9%86%d9%88/#comments</comments> <pubDate>Tue, 21 Sep 2010 07:09:04 +0000</pubDate> <dc:creator>سمیه قاضی زاده</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=998</guid> <description><![CDATA[طی سالهای مختلف به خصوص سالهای اخیر مستندسازان هم گرایش بیشتری در مقایسه با قبل به ساخت فیلم هایی با موضوع موسیقی و موسیقیدانان از خودشان نشان داده اند. شاید مهم ترین دلیل آن را بتوان در جذابیت ذاتی موسیقی برای تماشاگر جستجو کرد. اما بی شک در نگاه هوشمند یک مستندساز زندگی یک موزیسین هم فارغ از کارش بسیار جذاب و گیراست تا آنجا که ارزش این را دارد که فیلمی را به آن اختصاص داد.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>اگرچه سینما هنری است که به واسطه ذاتش قرار است از تمام هنرهای دیگر برای جذابیت هرچه تمام تر استفاده کند اما اینطور که پیداست برخی هنرها را بیشتر دوست دارد و بیشتر هم به آنها می پردازد. موسیقی بی شک یکی از آنهاست. از همان زمانی که سینما وجود داشته است، موسیقی را در کنارش داشته. حتی زمانی که صدایی در کار نبوده است و سینمای صامت تنها سینمای موجود بوده است، باز موسیقی همراه همیشگی فیلم ها بوده است. امروزه اما دیگر نمی توان موسیقی را از سینما جدا کرد. چه بسیار ساعت ها که روی تک تک نت هایی که قرار است روی یک صحنه گذاشته شوند فکر می شود و چه فراوان بودجه هایی که به ساخت موسیقی فیلم اختصاص پیدا می کند. دیگر سالیان سال است که سینما به قدرت جادویی موسیقی و جذابیت دوچندانی که با همنشینی اش با تصاویر به آنها می بخشد پی برده است، بیهوده نیست که در اکثر مواقع بعد از انتشار سی دی یا دی وی دی فیلم ها بلافاصله ساند ترک آن وارد بازار می شود که خودش باز به عنوان کالایی پرفروش تعریف می شود. به جز اینها از آنجا که موسیقی بالنفسه هنر جذابی است و کمتر آدمی را می شود پیدا کرد که با آن پیوندی نداشته باشد، سینماگران هم بد ندیده و نمی بینند که داستان هایشان را هر از گاهی حول محور موسیقی تعریف کنند یا در برخی موارد از موسیقیدان ها به عنوان بازیگر فیلمهایشان استفاده کنند. وقتی قرار است فیلم برای دیده شدن ساخته شود پس چه بهتر که بیشتر دیده شود و بهتر بفروشد و هم طرفداران سینما آن را تماشا کنند و هم دوستداران موسیقی.</p><p>در این مطلب جمع و جور سعی شده است به پیوند میان سینمای مستند و موسیقی اشاره شود. بی شک چیزهایی از قلم افتاده و احتمالا حق برخی چیزها ادا نشده، اما به هر حال این دری است که گشوده شده برای بررسی های بعدی و بیشتر.</p><p>طی سالهای مختلف به خصوص سالهای اخیر مستندسازان هم گرایش بیشتری در مقایسه با قبل به ساخت فیلم هایی با موضوع موسیقی و موسیقیدانان از خودشان نشان داده اند. شاید مهم ترین دلیل آن را بتوان در جذابیت ذاتی موسیقی برای تماشاگر جستجو کرد. اما بی شک در نگاه هوشمند یک مستندساز زندگی یک موزیسین هم فارغ از کارش بسیار جذاب و گیراست تا آنجا که ارزش این را دارد که فیلمی را به آن اختصاص داد.</p><p>طی این چندسال یا این وجود که اکثر مستندهای موسیقایی موضوعاتشان حول موسیقی زیرزمینی در ایران چرخیده و محدودیت های گروه های موسیقی اما بوده اند مستندهایی که صرفا روال عادی یک مستند زندگینامه ای یا گزارشی را درباره یک موسیقیدان یا یک جریان موسیقایی پی گرفته اند.</p><p><strong>&#8220;آرامش با دیازپام ۱۰&#8243; </strong></p><p>&#8220;آرامش با دیازپام ۱۰&#8243; سامان سالور درباره زندگی &#8220;محسن نامجو&#8221; است که سالها پیش از معروفیت او ساخته شده بود اما با دیده شدن نامجو، فیلم هم دیده شد و حتی روی بسیاری از سایت های اینترنتی برای دانلود قرار گرفت. جدای از این، این فیلم بارها و بارها از شبکه های مختلف ماهواره ای هم پخش شد و دست به دست در میان اهالی مستند و موسیقی هم چرخیده. در ساخته سالور نه تنها می توان ردپای ظهور یک نابغه موسیقی را پیدا کرد که حواشی جذاب آن هم باعث می شود تا دیدنش شیرین تر شود.</p><p><strong>&#8220;دو کمانچه&#8221; </strong></p><p>&#8220;دو کمانچه&#8221; هم ساخته &#8220;بهمن کیارستمی&#8221; روایت زندگی و کار هنری دو نوازنده‌ی کمانچه است، بهرام بردی‌کر کمانچه‌نواز سنتی در بندرترکمن و رضا درخشانی کمانچه‌نواز و نقاش مقیم ایتالیا که یکی در فقر و از ناچاری کمانچه می زند و دیگری در رفاه و برای دلش. بهمن کیارستمی خواسته یا ناخواسته با تاثیری که از دنیای پدرش در فیلمهایش گرفته به تناقض ها علاقمند است. قرار دادن دو نوازنده کمانچه در موقعیت سینمایی به روایت موسیقی شاهزاده و گدا بی شباهت نیست.</p><p><strong>&#8220;در انتهای یک روز کامل&#8221; </strong></p><p>&#8220;در انتهای یک روز کامل&#8221; ساخته &#8220;مینا کشاورز و کامران حیدری&#8221; داستان یک گروه موسیقی زیرزمینی متال به نام &#8220;کوارتت&#8221; است که در پی گرفتن مجوز برای اجرا هستند. فیلمسازان فیلم با ذهن جوان و پویای خود سراغ یکی از گروه های شیرازی رفته اند و روایت اجرای یک کنسرت را از لحظه اقدام برای اخذ مجوز تا نگرفتن آن و مجبور شدن به برگزاری یک کنسرت زیرزمینی به تصویر می کشند. با این تفاوت که این فیلمسازان سراغ گروهی رفته اند با سبک و سیاقی متفاوت در ایران؛ یعنی یک گروه موسیقی متال! که همین نکته تماشای این مستند موسیقایی را دوچندان جالب می کند. تماشاگر می تواند از نزدیک با یک گروه موسیقی که فعالیتشان در ایران عجیب و غریب به نظر می رسد روبرو شود.</p><p><strong>کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد؟</strong></p><p>شاید آخرین فیلم مستند بلندی که با موضوع موسیقی ساخته شده باشد همین آخرین فیلم بهمن قبادی است. کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد اگرچه قرار است داستان گروه های زیرزمینی موسیقی ایران باشد اما در آن به اغلب سبک های دیگر موسیقی هم پرداخته می شود و در واقع گزارشی است کلی از وضعیت گروه های موسیقی ایران و روند گرفتن مجوز و ویزا برای اجرای برنامه. این فیلم هم مجوز اکران ندارد اما بسیاری از گروه های موسیقی مطرح زیرزمینی و البته روزمینی فعلی ایران به خصوص در سبک های روز موسیقی همچون موسیقی پاپ، رپ، راک، راک آلترناتیو، ترانس &#8230;.در ان به اجرای موسیقی می پردازند.<br /> در کنار این ها حامد بهداد هم به همراه گروه موسیقی دارکوب در آن آواز می خواند. خود قبادی هم در بخش هایی از آن به اجرای موسیقی کردی پرداخته است. ماجرای کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد ماجرایی است جنجالی و در عین حال جذاب. اگرچه به جز بهداد هیچ بازیگر حرفه ای دیگری در این فیلم حضور ندارد اما سوژه و پرداخت فیلمنامه ای آن امید این را می دهد که در صورت اکران این فیلم بتواند از نظر تجاری موفق باشد، هرچند بوی خیر از این اوضاع نمی آید و بعید است که اصلا اکرانی در راه باشد.</p><p>با این حال حضور خوانندگانی چون خواهران وحدت، گروه دارکوب، حامد بهداد، چند گروه موسیقی زیرزمینی می تواند به دیده شدن این مستند کمک کند.</p><p><strong>&#8220;بن بست&#8221;</strong></p><p>اما &#8220;بن بست&#8221; که چندین و چند اکران هم داشت را &#8220;مصطفی شیری&#8221; ساخته و زندگی مرحوم &#8220;بابک بیات&#8221; آهنگساز را به تصویر می کشد. این مستند چه در جشنواره سینما-حققیت و چه بعد از آن طرفداران بسیاری داشت و کاندید جوایز مختلفی هم شده. بابک بیات و زندگی و موسیقی اش بی شک لیاقت ساخت یک مستند را داشته و شیری تا حدود زیادی از عهده این کار برآمد. بن بست از جمله معدود مستندهای موسیقایی با مجوزی است که شانس اکران را داشته است.</p><p><strong>&#8220;آخرین بخشی&#8221;</strong><strong> </strong><strong></strong></p><p>&#8220;آخرین بخشی&#8221; هم مستندی از زندگی و موسیقی حاج قربان سلیمانی به روایت فرشاد فداییان است. آخرین بخشی از جمله مستندهایی بود که از سری مجموعه مستندها درباره بزرگان موسیقی نواحی و مقامی ایران تولید شد. سری که حمیدرضا اردلان پژوهشگر موسیقی تهیه همه آنها را به عهده داشت. هر چند که مدت هاست از این مجموعه خبری نیست اما آخرین بخشی از حمله خوش شانس های مستندهای موسیقایی بود چرا که بسیار خوب دیده شد. هم در خانه هنرمندان جندین نوبت اکران شد و هم در محافل موسیقی.</p><p><strong>چند مستند موسیقایی دیگر </strong></p><p>&#8220;۱۲۷&#8243; رضا حائری هم درباره گروه موسیقی راک  ۱۲۷ است. &#8220;صدای ماه&#8221; درباره قمرالملوک وزیری است و ساخته فرحناز شریفی، &#8220;ساز مخالف&#8221; مجتبی میرطهماسب به گروه های موسیقی زیرزمینی می پردازد که به نظر می رسد این روزها جذاب ترین سوژه برای مستندسازان در حوزه موسیقی است. فیلمی هم درباره &#8220;فرهاد مهراد&#8221; خواننده محبوب ایرانی چندی پیش تماشا کردم که نه نامش را به خاطر دارم و نه مهم تر از آن اثر مستند خوبی بود. با این حال تلاشی بود برای شناساندن فرهاد به تماشاگر که البته به نظرم ناکام بود.</p><p>اگرچه بی شک هستند مستندهای بسیار دیگری که درباره موسیقی ساخته شده اند که یا حافظه برای به یاد آوردن نامشان یاری نکرد یا به صورت مشخص اطلاعاتشان در جایی گردآوری نشده بود.</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/06/30/%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d8%b4%d9%86%d9%88/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>هیچ چیز مگر بلوز!</title><link>http://vamostanad.com/1389/05/27/%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%b2/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/05/27/%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%b2/#comments</comments> <pubDate>Wed, 18 Aug 2010 22:34:15 +0000</pubDate> <dc:creator>احسان خوشبخت</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=893</guid> <description><![CDATA[کدام فیلمساز را سراغ دارید که به اندازه اسکورسیزی عاشق موسیقی باشد و بیشتر از آن عاشق ساختن مستندهایی درباره موسیقی. شور و احساسی که او نسبت به شنیدن موسیقی بیان می کند آدم را برای دیدن مستندهایی که درباره گروه های مورد علاقه اش ساخته هیجان زده می کند و حتی اگر ده ها بار هم آن ها را دیده باشی با خواندن هر باره نوشته زیر دلت می خواهد دوباره سراغ دی وی دی " نوری بتابان " بروی و طعم دوباره دیدنش را مزه مزه کنی.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p><strong>مینا کشاورز :</strong> کدام فیلمساز را سراغ دارید که به اندازه اسکورسیزی عاشق موسیقی باشد و بیشتر از آن عاشق ساختن مستندهایی درباره موسیقی. و به همان اندازه که برای فیلم های داستانی اش مشهور است به همان اندازه هم به خاطر مستندهایی که درباره گروه های مختلف موسیقی ساخته مورد علاقه است. اسکورسیزی با مجموعه ای که درباره موسیقی بلوز ساخت نشان داد این موسیقی را بیش از هر موسیقی دیگری دوست دارد . شور و احساسی که او نسبت به شنیدن موسیقی بیان می کند آدم را برای دیدن مستندهایی که درباره گروه های مورد علاقه اش ساخته هیجان زده می کند و حتی اگر ده ها بار هم آن ها را دیده باشی با خواندن هر باره نوشته زیر دلت می خواهد دوباره سراغ دی وی دی &#8221; نوری بتابان &#8221; بروی و طعم دوباره دیدنش را مزه مزه کنی.</p><p>نوشته زیر حرف های اسکورسیزی درباره عشقش به موسیقی است و اینکه چه شد که با اینکه فیلمساز است ولی بخش زیادی از فیلم هایش درباره موسیقی است.</p><p><strong>مارتین اسکورسیزی </strong></p><p><strong> ترجمه : احسان خوش بخت</strong><strong></strong></p><p>در کودکی ام در نیویورک به نظر می آمد که صدای موسیقی همیشه به گوش می رسد. من در موسیقی ای که از طرف خیابان می آمد، موسیقی رادیوی ماشین های در حال گذر، رستوران ها، مغازه های گوشه و کنار و پنجره باز آپارتمان های کنار کوچه ها غرق می شدم. در خانه، مادرم اغلب برای خودش می خواند، به خصوص وقتی ظرف ها را می شست. پدرم ماندولین می زد و برادرم فرانک، گیتار.<br /> اولین موسیقی ای که به گوشم خورد احتمالاً صفحه ای از جنگو راینهارد بود. آن زمان در رادیو همه چیز وجود داشت؛ از موسیقی محلی ایتالیایی تا آهنگ های کانتری و وسترن. دایی ام جو یک مجموعه ی بزرگ موسیقی داشت و فکر می کنم از اولین کسانی بود که مرا به حرف زدن واداشت، شاید به خاطر عشق مشترک مان به موسیقی. حدود سال ۱۹۵۸ بود که آن اتفاق جادویی افتاد و صدای کسی را شنیدم که شبیه به صدای هیچ آدم دیگری تا آن زمان نبود. اسم خواننده لد بِلی بود و برای دنیای عجیبی را به رویم باز کرد. باور کنید اگر می توانستم مثل او گیتار بزنم هیچ وقت فیلم ساز نمی شد.<br /> تقریباً در همان زمان با دوستانم به تماشای کنسرت یکی دیگر از بت های مان، بو دیدلی، رفتیم. کنسرت او جایی در بروکلین بود و در حین برنامه و کنار حرکت های بی نظیرش ضرب هایی از آفریقا را با راک اندرول همیشگی تلفیق می کرد که حسی از اصالت تاریخی به ما می داد و عطش ما را برای شناختن این موسیقی بیش تر می کرد. آغاز دهه ی ۱۹۶۰ با هجوم گروه های انگلیسی پس از بیتلز همراه بود. من هم مثل همه با این سیل حرکت کردم. هرچه بیش تر در تاریخ راک تحقیق کردم، دیدم همه چیز به بلوز برمی گردد. گروه های انگلیسی آن موقع مدام قطعه های مشهور اساتید بلوز را به عنوان ادای دین اجرا می کردند؛ درست همان طور که موج نویی ها به اساتید سینمای آمریکا ارادت داشتند. با این دریافت جدید از موسیقی به جان مایال، اولین ترکیب گروه فلیت وودمک و رولینگ استونز علاقه مند شدم و البته گروه Cream که هنوز هم آلبوم هایشان را دوست دارم و می خواهم خودم را با موسیقی آن ها در یک اتاق زندانی کنم. در پایان دهه ی ۱۹۶۰ اشتیاق برای شناخت ریشه ها و مردان اصلی بلوز که گروه های آن موقع صرفاً آوازهای شان را بازخوانی می کردند شدت گرفت. در زمان تدوین ووداستاک بود که مایک وادلی، کارگردان فیلم، صفحه ای از سان هاوس آورد که تا آن موقع اسمش را نشنیده بودم. وقتی آن را گوش کردم قلبم می خواست بایستد. او صاحب صدا و سبکی بود که از زمان های خیلی خیلی دور و مکان هایی دورتر برمی خواست. یک سال بعد سروکله ی رابرت جانسن در زندگی ام پیدا شد که او هم یکی دیگر از آن صداهای کهنی بود که روح را به لرزه درمی آورد.<br /> عشق من به موسیقی بود که وادارم کرد آخرین والس را بسازم. می خواستم چیزی فراتر از ثبت آخرین کنسرت گروه The Band باشد. می خواستم ثبت تاریخچه ی موسیقی یک گروه و هر آدم بزرگ دیگری که در آن کنسرت حاضر شد، باشد. اما وقتی مادی واترز روی صحنه آمد کنترل موسیقی، تاریخ و هرچه را که به آن فکر می کردم در دست گرفت. اجرای او بی مثال بود و همه را شوکه کرد. همیشه بابت حضور در آن جا، فیلم گرفتن از آن و تقسیم این لذت با میلیون ها تماشاگر دیگر پس از نمایش فیلم، احساس غرور کرده ام.<br /> در ده سال گذشته دو مستند درباره ی سینما، سینمای آمریکا و ایتالیا، ساخته ام و در آنها سعی کرده ام دیدگاهی شخصی را جایگزین تاریخ نگاری معمول بکنم. برای مشارکت در ساخت مجموعه ی بلوز هم تصمیمی مشابه گرفتم. پروژه از وقتی شروع شد که با مارگریت بووی ــ تهیه کننده ای از کمپانی کاپا ــ مستندی همراه با اریک کلاپتون کار می کردیم به نام هیچ چیز مگر بلوز. کار ما این بود که تصاویری آرشیوی از اجراهای کلاپتن از قطعه های مشهور بلوز را کنار اجراهای اصلی آنها بگذاریم. در حین کار خود ما از قدرت و شاعرانگی این هم جواری شگفت زده شدیم و برای مان نمونه ای عالی بود از بی زمانی موسیقی. در عین حال راه حلی سینمایی برای دست یافتن به تاریخ بلوز پیدا کرده بودیم. سریعاً با کارگردان هایی که از ارتباط قلبی تنگاتنگ آن ها با موسیقی خبر داشتم، تماس گرفتم و قرار شد هر کدام شان از دیدگاه شخصی منحصر به فردی به تاریخ موسیقی بلوز نگاه کند. ایده ی اصلی فیلم خودم، که اولین فیلم مجموعه بود، سفر از میسی سی پی به آفریقا به همراه یک موزیسین جوان بلوز به نام کوری هریس بود. دوربین به سراغ آخرین بازماندگان بلوز در می سی سی پی می رود و بعضی مکان های کلیدی این موسیقی را ثبت می کند.<br /> جان لی هوکر، بسی اسمیت، مادی واترز، هاولین وولف و بلایند لیمون جفرسن و خیلی نام های دیگر بزرگ ترین هنرمندانی اند که آمریکا تا امروز داشته است. وقتی به موسیقی آن ها گوش می کنید قلب تان می لرزد و انرژی شگفت انگیز آن ها منبع الهامی بزرگ می شود که ذات حقیقی راک نیز هست. وقتی مستقیماً به قلب انسانی وارد شوید، یا بهتر است بگویم به وضعیت انسانی، آن لحظه یک لحظه ی بلوز است.</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/05/27/%d9%87%db%8c%da%86-%da%86%db%8c%d8%b2-%d9%85%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>چطور می‌توانید عاشقشان نباشید!</title><link>http://vamostanad.com/1389/05/04/%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/05/04/%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/#comments</comments> <pubDate>Mon, 26 Jul 2010 22:25:10 +0000</pubDate> <dc:creator>مینا کشاورز</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=652</guid> <description><![CDATA[ "آنویل! داستان آنویل" یکی از جدیدترین  فیلم های مستند موسیقی است که علاوه بر جوایز زیادی که در سال گذشته از جشنواره‌های مختلف فیلم مستند از جمله شیکاگو گرفته است امسال (2009 ) دو جایزه مهم IDA را هم گرفت،بهترین مستند بلند و بهترین مستند با موضوع موسیقی. مستندی زنده و جذاب درباره یک گروه هوی متال  به نام "آنویل" که ساشا گرواسی، کارگردان فیلم زندگی 30 ساله این گروه را به تصویر می‌کشد.]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>سال‌هاست مستند‌هایی با موضوع موسیقی در دنیا جزء پرمخاطب‌ترین مستندها محسوب می‌شوند. به ویژه مستند‌هایی که درباره یک گروه موسیقی متال یا راک ساخته شده باشند  به دلیل ویژگی خاص این نوع موسیقی و به ویژه نگاه جامعه و مردم به آن و از طرفی تاثیری که گروه‌های پرآوازه روی مخاطبانشان می‌گذرانند از اهمیت خاصی برخوردارند. در بسیاری از جشنواره‌های فیلم مستند بخشی تحت عنوان مستند با موضوع موسیقی وجود دارد.</p><p>&#8220;آنویل! داستان آنویل&#8221; یکی از جدیدترین  فیلم های مستند موسیقی است که علاوه بر جوایز زیادی که در سال گذشته از جشنواره‌های مختلف فیلم مستند از جمله شیکاگو گرفته است امسال (۲۰۰۹ ) دو جایزه مهم IDA را هم گرفت،بهترین مستند بلند و بهترین مستند با موضوع موسیقی. مستندی زنده و جذاب درباره یک گروه هوی متال  به نام &#8220;آنویل&#8221; که ساشا گرواسی، کارگردان فیلم زندگی ۳۰ ساله این گروه را به تصویر می‌کشد. این گروه که از گرفتن جایزه بهترین مستند موسیقی <strong>ایدا</strong> شگفت زده شده بودند وقتی برای دریافت جایزه به همراه کارگردان روی سن رفتند، راب راینر، درامر گروه گفت : &#8221; ما زندگی می کنیم برای اینکه ثابت کنیم رویاها خیلی دور نیستند و به واقعیت می‌پیوندند.&#8221;</p><p>گفتگوی زیر را آندی تیمونر مستندساز، که از سال‌ها پیش ساشا گرواسی را به عنوان طنزپرداز می‌شناخته با او انجام داده است و به گفته خودش وقتی دیده ساشا مستندی جذاب و سرشار از زندگی درباره یک گروه هوی متال ساخته تصمیم گرفته هرچه زودتر او را ببیند و این گفتگو را انجام دهد.</p><p><strong>هیچ وقت فکر نمی کردم که دوست داشته باشم دستهایم را دور بچه‌های یک گروه دوست‌داشتنی هوی متال حلقه کنم.</strong></p><p>دوست داشتن و در آغوش کشیدن آن‌ها چیزی بود که دوست داشتم اتفاق بیفتد. آن‌ها بچه‌هایی هستند که ۱۴ ساله با همین عشق به هم چسبیده‌اند و برای اینکه عاشق آنچه هستند که انجامش می‌دهند این صمیمیت را دارند. آن‌ها بچه‌های صبوری هستند، چطور می‌توانید آن‌ها را دوست نداشته باشید؟</p><p><strong>آن‌ها این کار را به خاطر خودش انجام می‌دهند.</strong></p><p>کاملا بدون اینکه از آن کار قصد تجارت داشته باشند.</p><p><strong>چطور با آن‌ها آشنا شدی؟</strong></p><p>من یکی از علاقه‌مند‌های بزرگ هوی متال بودم و آن ها هم در سال ۱۹۸۲ در لندن کار می‌کردند.اگرچه اولین باری که متوجه آن‌ها شدم وقتی بود که من و دوستانم روی جلد مجله &#8220;صدا&#8221; را دیدیم که خواننده گروه، لیپس، در حال نشان دادن یک اره برقی بود و بریدن دندان‌هایش بود. فهمیدم که از آن‌ها خوشم خواهد آمد. و مادرم از آن‌ها متنفر بود. من طرفدار آن‌ها بودم و البته هرچه مادرم بیشتر از آن‌ها متنفر می‌شد من بیشتر از آن‌ها خوشم می‌آمد.</p><p>وقتی آن‌ها به لندن آمدند به اجرایی که داشتند رفتم و بعد از اجرا رفتم پشت صحنه و گفتم من بزرگترین طرفدار شما هستم و آن‌ها هم از من خواستند که لندن را بهشان نشان بدهم. بهترین قسمت این شهرگردی وقتی بود که آن‌ها را پیش مادرم بردم. وقتی رسیدیم، او لبخند سختی زد و در تمام مدتی که آنجا بودند به همین حالت بود طوری که  بعد از ۱۰ دقیقه متوجه اوضاع شدند و رفتند. قبل از رفتنشان پوسترهایی که در اتاقم بود را امضا کردند.</p><p>تابستان همان سال  توری برگزار کردند و از من هم خواستند که با آن‌ها در این سفر همراه شوم و البته من هم پذیرفتم. من رفتم و تابستان ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ را با آن‌ها گذراندم. یکی از بهترین قسمت‌ها اجرای کنسرت &#8221; متال برای آفریقا&#8221; در آلبانی و نیویورک بود، مخصوصا وقتی یکی از اعضای گروه Scorpions در نیویورک پرسید &#8221; آفریقا کی هست؟ &#8221;</p><p><strong>در تمام این سفر نقش تو چی بود؟</strong></p><p>نقش رسمی من چیدن و جمع‌کردن درام بود، همچنین قرار بود به جای راب راینر هم درام بزنم چون به او پیشنهاد شده بود که با Ozzy کار کند ولی او نتوانست آنویل را ترک کند و برگشت. جز این تی‌شرت هم می‌فروختم.</p><p><strong>چطور توانستی به این تور بروی وقتی مدرسه می‌رفتی؟</strong></p><p>من در تعطیلات بودم.</p><p><strong>آن‌جا معمولا مواد و دراگ هم بود؟</strong></p><p>کمی علف می‌کشیدیم ولی نه در حد دیوانه‌وار.</p><p><strong>به نظرت چرا گروه آنویل بزرگ‌تر نشد؟</strong></p><p>اوایل، مدیر برنامه‌های Bon Jovi پیشنهاد داد که گروه را معرفی کند ولی آن‌ها خودشان این کار را به Johnny Z سپرده بودند که در آن زمان شناخته شده نبود. آن‌ها با نام بزرگ‌تری رفتند جلو که سعی میکرد آن‌ها را مثل Bon Jovi نشان دهد. Johnny Z آنقدر ادامه داد تا متالیکا را پیدا کرد. این خودش یک دلیل می تواند باشد ولی زندگی با دریچه‌هایش مشخص می‌شود. گرفتن تصمیمات درست در لحظه‌های مشخص می‌تواند سرنوشت‌ساز یاشد و آن‌ها تصمیم اشتباهی را در یک زمان اشتباه گرفتند.</p><p><strong>چه مدت با آن‌ها بودی و فیلم ازشان می‌گرفتی؟</strong></p><p>۲سال</p><p><strong>در تمام این مدت فقط هدفت فیلم گرفتن از آن‌ها بود؟</strong></p><p>نه. این کار یک جورهایی با انگیزه شخصی‌ام شروع شد و بیشتر از اینکه به فکر فیلم ساختن باشم به تصویر گرفتن و بودن با آن‌ها فکر می‌کردم. ما بعد از ۲۰ سال دوباره همدیگر را پیدا کرده بودیم و در عرض ۵ دقیقه به همان فضا و بحث‌های قدیمی برگشتیم. آن‌ها هنوز معتقد بودند که در اول راه هستند و این من را واقعا حیرت‌زده کرده بود.</p><p><strong>بعد از آن دیدار چه اتفاقی افتاد؟</strong></p><p>تصمیم گرفتیم که این فیلم را همه جا نمایش بدهیم. بعد MTV استقبال کرد. این گروه حالا یک مدیر برنامه‌ها و دفاتر فروش بلیط دارد. و کارگزار انگلیسی آن‌ها همان کارگزار گروه Coldplay هست.</p><p><strong>چه چیزی باعث به وجود آمدن آن درگیری و مبارزه بین بچه‌های گروه در فیلم شد؟</strong></p><p>راب مثل لیپس نبود که مدام در حال تلاش باشد. او هیچ برداشتی را تا پایان کامل نمی‌رفت. برای همین لیپس از عصبانیت منفجر شد. دعوای آن‌ها از ساعت ۱۱ صبح شروع شد و تا ۷ عصر طول کشید.</p><p><strong>از تو نخواستند که دوربینت را خاموش کنی؟</strong></p><p>نه، هرگز. من به آن‌ها گفتم که این موقعیت را نباید جدی ببینند و در این صورت هست که مخاطب هم از دعوای آن‌ها لذت می‌برد و اگر می‌خواستم نسبت به آن‌ها امین نباشم، می توانستم این دعوا را شکل دیگری نشان دهم. آن‌ها نسبت به خودشان یک شوخ‌طبعی ویژه دارند.</p><p><strong>وقتی  با هم هستند یک شوق و در عین جال جدیتی بین‌شان دیده می‌شود.</strong></p><p>این چیزی بود که من دوست داشتم در فیلم احساس بشه.</p><p><strong>برای فیلم پخش کننده هم داشتید؟</strong></p><p>فیلم در ۱۰ آوریل در لس‌آنجلس و نیویورک نمایش داشت.ریچارد آبرامویچ و MTV و VH1 خیلی خوب فیلم را حمایت کردند.بعد از نمایش فیلم گروه آنویل سه تا از ترانه‌هایشان را برای تماشاچیان اجرا کردند. بعد از تمام شدن فیلم، تماشاچیان خیلی از اجرای زنده گروه خوشحال و هیجانزده بودند. همچنین هفته‌نامه نیوزویک هم نمایش فیلم و اجرای گروه را پوشش خبری داد که خیلی به نظرم اتفاق خوبی بود.</p><p><strong>الان مادرت چه احساسی نسبت به این گروه دارد؟</strong></p><p>او الان دیوانه آن‌هاست! آن موقع به نظرش این‌ها فقط یک سری پسر متال با موهای بلند بودند ولی حالا می بینه که آن‌ها زندگی من را خراب نکردند.</p><p>سایت فیلم: <a href="http://www.anvilmovie.com/">www.anvilmovie.com</a></p><p><strong>شناسنامه فیلم :</strong></p><p>آنویل!داستان آنویل / نویسنده و کارگردان : ساشا گرواسی / تصویربردار: کریستوفر سوس / صدابردار: مت دنیس / تدوینگر: اندرو دیکلر، جف رنفرو / تهیه کننده: ربه‌کا ایلدهم/ محصول ۲۰۰۸، آمریکا، ۹۰ دقیقه</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/05/04/%da%86%d8%b7%d9%88%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> <item><title>مارتین اسکورسیزی موسیقی بلوز را تقدیم می‌کند</title><link>http://vamostanad.com/1389/04/24/%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85/</link> <comments>http://vamostanad.com/1389/04/24/%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85/#comments</comments> <pubDate>Thu, 15 Jul 2010 09:13:27 +0000</pubDate> <dc:creator>احسان خوشبخت</dc:creator> <category><![CDATA[پروژه « مستند و موسيقی »]]></category> <category><![CDATA[پروژه ها]]></category><guid isPermaLink="false">http://vamostanad.com/?p=572</guid> <description><![CDATA[این مجموعه ی درخشان که در سال ۲۰۰۳ توسط شبکه های BBC و PBS تهیه شده، حاصل ایده ای از مارتین اسکورسیزی برای معرفی موسیقی بلوز و مکاشفه ای در ریشه های تاریخی آن است. بلوز، موسیقی سیاهان آمریکا و میراث هنرمندانه ای از دوران غم بار بردگی است که از اوایل قرن تا دهه [...]]]></description> <content:encoded><![CDATA[<p>این مجموعه ی درخشان که در سال ۲۰۰۳ توسط شبکه های  BBC و PBS تهیه شده، حاصل ایده ای از مارتین اسکورسیزی برای معرفی موسیقی بلوز و  مکاشفه ای در ریشه های تاریخی آن است. بلوز، موسیقی سیاهان آمریکا و میراث  هنرمندانه ای از دوران غم بار بردگی است که از اوایل قرن تا دهه ۱۹۶۰ ــ زمان  انقراض استادان بلوز و انتقال این سنت موسیقایی به نوازندگان جدید راک که عموماً  انگلیسی بودند ــ دوام آورده و یکی از ناب ترین فرم های هنری عصر مدرن محسوب می  شود. خود اسکورسیزی کارگردان اولین فیلم مجموعه و تهیه کننده ی بقیه ی آنهاست.  مجموعه از سفر به آفریقا شروع شده و به دلتای می سی سی پی می رسد و به گسترش و  تاثیر بلوز در موسیقی های پس از خودش، به خصوص راک اندرول، ختم می شود. در این  پروژه که ساخت آن شش سال طول کشید، کارگردان ها سبک شخصی خود را در روایت های شان  از بلوز به کار می گیرند. شکل داستان گوی این موسیقی از دردها و رنج ها و تنهایی  های نوع بشر به آن زبانی بی مرز بخشیده و یکی از ایده های اصلی مجموعه نیز تمرکز بر  این جهان شمولی موسیقی بلوز است که در فیلم های وندرس و مایک فیگیس (دو کارگردان  اروپایی مجموعه) به خوبی دیده می شود. این فیلم ها و کارگردان ها عبارتند از:</p><p><strong>درست مثل رفتن به خانه (مارتین  اسکورسیزی):</strong> ادای دین به موسیقی دلتای می سی سی پی از خلال سفر یک موزیسین  از این منطقه به آفریقا، همراه با احساس وابستگی عمیق به این شکل از موسیقی و فرهنگ  قصه گوی آن با اجراها و مصاحبه های جدید و قدیمی از کوری هریس، جان لی هوکر، تاج  محل، مادی واترز، لد بِلی، علی فرکا و سلیف کیتا.</p><p><strong>روح یک مرد (ویم وندرس):</strong> فیلم  وندرس ادای دین به سه موزیسین بلوز مورد علاقه اش اسکیپ جیمز بلایند، ویلی جانسن و  جی. بی. لنوار است و وندرس با سبکی مستند- داستانی، ماجرای زندگی این سه را با  تاریخ موسیقی بلوز درمی آمیزد. اجراهایی از خوانندگان این سال ها بر روی قطعه های  این سه نفر، نشانه ی پیوند موسیقی مورد علاقه ی او در گذشته با دوستان امروزینش (لو  رید، نیک کیو، بانی رایت و دیگران) است. وندرس می گوید:&#8221; آمریکای حقیقی را بیش از  هر کتاب یا فیلمی در آثار این سه مرد کشف کرده ام&#8221;.</p><p><strong>راه ممفیس (ریچارد پیرس):</strong> ادای  دین به شهر ممفیس، زادگاه بلوز، و تلاش برای زنده نگه داشتن خاطره ی این فرم اصیل و  بومی هنری در آمریکا با همراهی بی بی کینگ و با تصاویر و گفت وگوهایی از فتس  دامینو، لیتل ریچارد، هاولین وولف و سام فیلیپس.</p><p><strong>گرم شدن با آتش شیطان (چارلز  بارنِت):</strong> داستان پسربچه ای در دهه ی ۱۹۵۰ در می سی سی پی که بین موسیقی  مذهبی گاسپل و کشش به بلوز که به موسیقی شیطان معروف شده بود، بلوز را برمی گزیند.  بارنت خود بزرگ شده ی همان منطقه است و بهترین تصاویر آرشیوی مجموعه در فیلم او  وجود دارد، از بیگ بیل برونزی تا ویلی دیکسن، بسی اسمیت، دایانا واشینگتن و سانی  بوی ویلیامسن.</p><p><strong>پدرخوانده ها و پسران (مارک  لوین):</strong> سفری با چاک دی به شیکاگو که یکی از مراکز مهم بلوز و در واقع قلب  تپنده ی شهری آن بود. اشاره هایی به موسیقی امروزی هیپ هاپ و تصاویر آرشیوی فوق  العاده ای از پل باترفیلد و مادی واترز در فیلم دیده می شود.</p><p><strong>سرخ، سفید و بلوز (مایک فیگیس):</strong> ادای دین به نوازندگان بلوز انگلیسی و گفت وگو با آنها شامل ون موریسن، اریک  کلاپتون، جف بک، تام جونز، استیو دین وود، اریک بوردون و بسیاری دیگر. همه چیز به  اجرای زنده این موزیسین ها در استودیوی مشهور اَبی رُد در لندن ختم می شود. فیگیس  سعی می کند به این پرسش پاسخ دهد که چرا موسیقی عده ای از موزیسین های خودآموخته ی  سیاه پوست و بسیار فقیر آمریکایی، اروپا را چنین تکان می دهد.</p><p><strong>پیانوی بلوز (کلینت ایستوود):</strong> ایستوود که خودش هم پیانو می زند به جست وجوی ارزش های این ساز در موسیقی بلوز و  ریشه های آن در جاز می رود. مصاحبه ها و اجراها عموماً معاصرند و تعدادشان بسیار  زیاد.</p><p>این نوشته ابتدا در وبلاگ <a href="http://www.notesoncinematograph.blogspot.com/" target="_blank">یادداشت های سینماتوگراف</a> منتشر شده است.</p> ]]></content:encoded> <wfw:commentRss>http://vamostanad.com/1389/04/24/%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%b2%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%84%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss> <slash:comments>0</slash:comments> </item> </channel> </rss>
<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced) (User agent is rejected)
Database Caching 1/57 queries in 0.033 seconds using disk
Object Caching 4002/4141 objects using disk

Served from: vamostanad.com @ 2012-02-04 23:44:09 -->
