چه تلخ است این عمر دراز !
بارها و بارها، پیش و پس از مرگش وقتی که به یادش میافتادم تکیهکلام طنزش در گوشم طنین میافکند و آن لبخند ِ گاهی بهپهنای صورت و گاه آمیخته به زهری که بعدها درمییافتی که انگار بهای مسئولیت سنگینی بود که برداشته بود. این تکیهکلام حالا تنها با آن لبخند تلخ ِ سرهنگی بهیادم میآید: «هیچی…، خوبی و خوشی!»
