موج پیگیری پروندۀ مستندسازان از قرار در حال فرونشستن است و از قرار می توان در فضایی در خور گفت و گو و مجامله در بارۀ پاره ای مشاهدات و ملاحظات حرف زد.
آنچه از سر می گذرانیم واقعیت هایی پیدا را برجسته کرده و واقعیت هایی پنهان را پیش چشم مان می آورد. جدا از پیگیری های حقوقی انجمن مستندسازان در بارۀ وضع دستگیرشدگان، سکوت غریب ما مستندسازها – اگر بپذیریم که مستندسازها فقط در انجمن خود تعریف نمی شوند – را می توان به تحمل، تأمل، متانت و هوشمندی تعبیر کرد یا خاموشی از سر ضعف و بی زوری و تسلیم به حساب آورد. اگر همین پرونده برای اهالی سینمای داستانی گشوده می شد، واکنش ها همین می بود؟ (اصلا در این حد گشوده می شد؟). در جهان و جامعۀ رسانه محور، مشتری و مخاطب رسانه در عین حال که تو را به آنچه که خاطرخواه اوست می کشاند، از قرار در چنین اوضاعی نظرقربانی ات هم می شود و سپر بلایت هم قرار می گیرد (گفتم “از قرار”!). در این تفاوت وضعیت است که خلوت سرای سینمای مستند می تواند به راحتی لانۀ زنبور به حساب آید و بر زندگی آرام و محفلی اش آشوب و ولوله فرود آید.
ما مستندسازیم؛ یعنی فیلم می سازیم که بر عناصر روایت و طراحی و ساختار و هنر کارگردانی و تصویربرداری و تدوین سوار است و این همه قرار است به این بینجامد که واقعیات را، به نگاه و زبان خودمان، تعریف کنیم و نه گزارش مستقیم یا از سوی دیگر، تحریف. کار ما گزارش دهی و خبر رسانی و انتقال مستقیم و بی کم و کاست واقعیت نیست؛ یعنی فیلم مستند قرار نیست که بگوید واقعیت همین است و جز این نیست. فیلم مستند سندی و حکمی بر واقعیت امر واقع نیست؛ استنادی است به آن امر واقع و خوانش مستندساز است از آن. می شود این استناد و خوانش را نقد کرد یا حتی زیر سؤال برد، اما نمی توان به حکم این فعالیت و این حضور حرفه ای روشن و تعریف شده، مستندساز را مأمور گزارش دهی و خبر رسانی سیاسی و نهایتا جاسوس خواند و به این اتهام ها بر او حکم راند. پنهان نمی کنم که گاه فاصلۀ تعریف و تحریف واقعیت کمرنگ می شود، و می شود در پس پردۀ مستندسازی سیاه نمایی و سپید نمایی کرد، که در آن احوال حاصل عمل دیگر فیلم مستند نیست؛ تبلیغ است یا سیاست بازی و عرصۀ ارزیابی زیر و بالای آن جای دیگری است.
مستند اجتماعی داریم و مستند سیاسی – که این یکی را البته ما نداریم. وقتی از فعالیت اجتماعی تعبیر کار سیاسی می شود، روشن است که ساختن مستند اجتماعی هم عمل سیاسی به حساب می آید و هرچه مستند تیزبین تر باشد سیاسی تر ارزیابی می شود. از خلط این دو ساحت و وهم حاصل از آن فقط مستندساز نیست که لطمه می بیند، عامل وهم هم خودش را از فهم واقعیت و موقعیت دور نگه می دارد. در سوی دیگر، مستندساز البته محق است که در جایگاه حقیقی اش وارد سیاست هم بشود، اما لازم است که دو عرصۀ حرفه ای و سیاسی فعالیت اش را جدا سازد و جدا نگه دارد، چون از خلط این دو فعالیت، هم خودش و هم سینمایش – و هم فضای سینمای مستند – لطمه خواهند دید.
بستر وضعیت اخیر، نمایش و فروش فیلم در یک شبکۀ تلویزیونی خارجی است. اگر نمایش فیلم ها موفق بوده و فیلم ها خوب بیننده داشته اند – که از قرار چنین بوده – و اگر می پذیریم که این فیلم ها مستند بوده و نه گزارش و خبررسانی سیاسی، چرا سازوکار داخلی نمایش این فیلم ها فراهم نمی شود؟ مشکل در خود فیلم هاست؟ پس چرا پرونده در موضوع دیگری گشوده شده است؟
در چنین وضعیت هایی نهاد صنفی – در اینجا مشخصا انجمن مستندسازان سینمای ایران – جز گفت و گوی مستقیم در بارۀ وضعیت دستگیر شده ها چه می تواند بکند؟ ظرفیت های عملش چیست و موانع عملش در کجاست؟ آیا انجمن، متین و مصلحانه و علنی و در جایگاه انجمنی صنفی و حرفه ای، نمی توانست در همان روزهای اول ماجرا تحلیل اش را از وضعیت پیش آمده بدهد و تفاوت نظر و نگاهش با نظر و نگاه مسلط را روشن و عیان بیان کند؟ این اعلان نظر، اگر اعلام حضوری صنفی – و نه سیاسی – باشد ، در میان مسئولان امر، اهالی سینما و افکار عمومی گوش شنوا پیدا نمی کند؟
***
در وجوه ملی و جهانی روزهای سنگین و پرمخمصه ای پیش رویمان است. در مسیر ایام پرتنش و وقایع نو به نوی ماه های آتی دو طرف ماجرا فراموش می کنند که چنین روزها و چنین گیروداری جریان داشته است؛ اما بحث و درس مفید از ماوقع لازم و کارساز است.
دغدغۀ اصلی تر: ما مستندساز ها در مسیر شفاف سازی وضعیت کنونی و راه های برون رفت از گرداب پیش روی جامعه چه کاره ایم؟

ممنون که بالاخره یکنفر آدم شریف مثل «پیروز کلانتری» در این سایت مربوط به فیلم مستند واکنشی به بازداشت مستندسازها نشان داد. این لینک صفحهی “حمایت از مستندسازان ایران” بر فیسبوک است که میتواند آرشیو خوبی از خبرها و تحلیلها و بازتاب بازداشت مستند سازان باشد
http://www.facebook.com/SupportingIranDocumentaryFilmmakers
اگرچه برای گفتوگو کمی وقت را از دست داده باشیم؛ اما وقت سکوت هم نیست