دو رمان بی نظیر سالینجر “ناطور دشت” و “فرنی و زویی” ایدۀ مرکزیشان چیست؟ پیرنگ اصلی این دو رمان را چگونه باید جست و جو و ردیابی کرد؟! بحران اساسی شخصیت ها و نقاط بحرانی روایت در این دو رمان کجاست؟ بدون اینکه پاسخی برای این پرسش ها داشته باشم کنکاش در این پرسش ها از مهم ترین دلایل شیفتگی من نسبت به این نویسندۀ معتبر معاصر است. داستان دانش آموزی عاصی و ناراضی که از مدرسه اخراج شده و چند روز را در نیویورک می گذراند و مدام از عواطف، دیدگاهها و نگاهش به جهان پیرامونش سخن می گوید (در “ناطور دشت”) و جدل ها و حسرت ها و دغدغه های روزمره و فلسفی فرنی و زویی تشکیل دهندۀ جهان این دو متن کم نظیر معاصرند. با این حال در هر دو رمان بی تردید با مانیفست های سالینجر نسبت به جهان مدرن روبرو می شویم. از این منظر فیلم سالینجر خوانی در پارک شهر دیالوگ جذابی با آثار سالینجر برقرار می کند.
با همۀ دشواری هایی که بر سر تعریف گونۀ فیلم/ مقاله موجود است، از منظر نگارنده سالینجر خوانی در پارک شهر یک فیلم/ مقاله است.
“اغلب پژوهش های مکتوب موجود اذعان دارند که تعریف فیلم مقاله امری دشوار است، و بر این باورند که فیلم مقاله ژانری پیوندی است که مرزها را در می نوردد و درفاصلۀ میان سینمای داستانی و غیرداستانی جای می گیرد. برای نمونه، به گفتۀ جانتی ” مقاله، نه داستان است و نه فاکت، بلکه واکاوی ای شخصی ست که شور و خرد نویسنده را توامان درگیر خود می سازد”. مشخصا جمع بندی آرتور از چنین وضعیت بینابینی، راهگشاست: ” می توان فیلم مقاله را محل تلاقی فیلم مستند، آوانگارد و انگیزه های هنری دانست”. نورا آلتر بر این نکته تاکید دارد که فیلم مقاله ” ژانر نیست، چرا که می کوشد به الزامات و چارچوب های فرمال، مفهومی و اجتماعی تن در ندهد”. فیلم مقاله نیز همچون مفهوم ” دگرگونگی ” در مقالۀ ادبی آدورنو، محدوده های سنتی را برنمی تابد و فراروی ساختاری و مفهومی می کند. فیلم مقاله، خوداندیشنده و خودبازتابنده است” (فیلم مقاله: معضلات، تعاریف و الزامات متنی/ نوشته لائورا راسکارولی/ ترجمه محمدرضا فرزاد)
اما در میان آثاری که در این سالها در این گونۀ سینمایی به تماشا نشسته ام، این فیلم در کنار فیلم گم و گور محمدرضا فرزاد خصلت پیشنهاد دهندگی نیز دارند.
سالینجر خوانی در پارک شهر تمرکز خود را بر یک ایدۀ در ظاهر غیر جذاب و غیر دراماتیک گذاشته است : خوانش، تفسیر و دیدگاه مؤلف از یک جغرافیا. جدا از اینکه پرداختن به چنین ایده یی در مجموعه یی با عنوان “تهران من” پیشنهاد فیلمسازی در مورد همه چیز را در خود دارد و این پیشنهادی است که باید جدیش گرفت- آیا فیلم مستند توان سخن گفتن از هر موضوعی را به شکل یک اثر هنری ندارد؟- شکل یله و رهایی از فیلم/ مقاله را نیز با مخاطب در میان می گذارد. فیلم سالینجر خوانی در پارک شهر مکالمۀ تاریخمند ذهن مؤلف با یک جغرافیای تاریخمند است. با دیدن فیلم تصور دقیقی از پارک – منظورم تصوری عینی از پارک- در ذهن شکل نمی گیرد؛ اما تصوری از یک جغرافیای پر فراز و نشیب به عنوان بستری دراماتیک در ذهن شکل می گیرد. بر این مکالمۀ تاریخمند تاکید دارم چرا که به قول گادامر تصور انسان/ مخاطب بدون تاریخ تصوری محال و غیر ممکن است. اما نکتۀ جذاب فیلم برایم یله و رها بودن فیلم در گونۀ سرسخت و تا حدی مستبد در تعاریف و اصولش – فیلم/ مقاله - است. فیلم بر هیچ ایدۀ مرکزی تاکید ندارد؛ روایت هایی را با مخاطب در میان می گذارد که بیشتر بر پایۀ تداعی خاطرات و تصاویری از حافظۀ مؤلفند؛ بر هیچ راویتی تمرکز و تاکید نمی کند و مدام در حال گذر کردن و عبور از ایده هایی است که وسط می گذارد.
“ازمیان تمامی ویژگی هایی که مکررا در فرم مقاله چه سینمایی و چه ادبی دیده می شود، دو ویژگی خاص، بنیادین و خصلت نما وجود دارد: خصلت تأملی و خصلت ذهنی آن.” (فیلم مقاله: معضلات، تعاریف و الزامات متنی/ نوشته لائورا راسکارولی/ ترجمه محمد رضا فرزاد)
از این منظر نیز سالینجر خوانی در پارک شهر برایم فیلم خاص و یکه یی است. بر خلاف بسیاری از فیلم/ مقاله های اخیر سینمای مستند ما – حتی آثار دیگر خود پیروز کلانتری- خصلت ذهنی این فیلم قدرتمند تر از خصلت تأملی آن است. در واقع خصلت تأملی آن بیشتر زاییدۀ خوانش شخصی مؤلف یا بهتر است بگویم گفتگوی مؤلف با سوژه اش شکل می گیرد. برای همین، در چنین ساختاری گفتار پایانی فیلم که اشاره به آن دارد ” حالا پارک است که دارد مرا تعریف می کند” هویت مند و دارای معنا می شود.
نکتۀ جذاب دیگر فیلم برایم گذر و رفت و آمد روایت ها در زمان گذشته و حال است. روایت های فیلم در این دو بازۀ زمانی تعریف شده است. حضور ما در خاطرات مؤلف تا کنکاش گذرا در تمام ایده هایی که در زمان حال ذهن مولف را درگیر کرده، موقعیت جذابی را آفریده است که فیلم را در مکالمه با فیلم های خود بیانگر نیز قرار می دهد. از این رو فکر می کنم گفتگوی فصل بازسازی با فصلی که دوربین فیلمساز یکی از ساکنان و مقیمان همیشگی پارک را تعقیب می کند، دو نگاه جذاب و شخصی مولف را توأمان با ما در میان می گذارد. در فصل بازسازی، شیوه و شکل متفاوتی از خوانش از یک جغرافیا و مکان ارائه می شود. موقعیت سالینجر خوانی مؤلف و در عین حال حضور دختر و پسر جوانی که مواد مخدر رد و بدل می کنند، با همراهی گفتار متن، روایت هوشمندانه یی از شرایط و زمانه یی خاص و از هویت و حضور جذاب پارک و مؤلف در آن دورۀ تاریخی را به نمایش می گذارند. در این فصل مؤلف سوژه های پیرامونش را تعقیب نکرده است – حتی تاکید می کند که نگاهشان نکرده – اما در فصل تعقیب کردن آن ساکن پارک، مؤلف او را در موقعیت های متفاوت جست و جو می کند و در نهایت تصور و خوانش خود را از رابطۀ پارک با این ساکنش با ما در میان می گذارد.
سالینجر خوانی در پارک شهر به نظرم در خود پیشنهاد جذابی دارد. دعوت کردن فیلم/ مقاله به ساحتی شخصی تر و گفتگویی ذهنی تر؛ تاکید بر خصلت ذهنی فیلم / مقاله و یک جور مکالمه بین فیلم / مقاله و فیلم خود بیانگر؛ پیشنهادی که به نظرم قابل تأمل و پیگیری است.
مطلب مرتبط با این موضوع:
فیلم/مقاله های من! (پیروز کلانتری)
