دوستی می گوید تو آماده ای که از هر چیز خاک بر سری و نحس که همه از آن می گریزند، با افتخار حرف بزنی؛ از جمله می توان به نشستن میان دو صندلی، سانتریسم و میانه روی اشاره کرد که القابی است که در تجربۀ سیاسی به افراد بی هویت، که حاضر به سینه زدن زیر علم یکی از دو طرف دعوا نیستند، داده می شود. اما من یک سانتریست حرفه ای هستم؛ یک این/آن همیشگی. همۀ مان و کل فرهنگ سنتی ما با اشمئزاز به یکی به میخ و یکی به نعل زدن می نگرد. ضرب المثل های فراوان به ما می گوید که باید در دعوا “مردانه” طرف این یا آن دیگری را گرفت و مسئلۀ حق و باطل و سیاه و سفید است و آمیختگی حق و باطل وجود ندارد و هر رفتار دیگری فرصت طلبانه و منافقانه است و الی آخر ….اما من می خواهم یکی به میخ و یکی به نعل بزنم؛ زیرا من این ایده و آن سیاه و سفید ها را قبول ندارم و بارها آزموده ام که چه بسا اتفاقا” توجه به حقانیت هر دو سو ، منصفانه تر و عاقلانه تر و واقعی تر است. به طور کلی شما با نگرشی موافقید، اما در موردی خاص و مصداقی معین، آن ارزش های کلی در برابر نگاه مخالف نادرست جلوه می کند و بیان می شود و طرف مقابل محق تر است و تو باید از او دفاع کنی و من می کنم.
علی ارکیان بار دیگر آمد و باز غر زد که جشنواره ها با معیارهای خود بارها دوستان تجربه گرا را نومید کرده اند. او می گوید معیارهای آوانگارد و ایده های سینمای دیجیتالی مستند به مثابه ساختار – و نه صرفا” تکنولوژی – که شما – یعنی من، احمد میراحسان – ترویج می کنی، در جشنواره ها با بی مهری و کژفهمی روبرو می شود و این فیلم ها کنار گذاشته می شوند. من نگاهش می کنم و می گویم درست است، اما آن ها هم حق دارند طبق نظر خود عمل کنند. حالا ماجرای جشن مستند خانۀ سینما در همین باره تبدیل به متنی ۱۵۰ صفحه ای می شود که نمی دانم با آن چه کنم. در آن نوشته مفصلا” در بارۀ مشکلات متعدد و راه های پیشنهادی برای اصلاح کار و بهبودبخشی انتخاب حرف زده ام؛ و از جمله در بارۀ داوری کار نو. اما حالا می خواهم به نکته ای در یادداشت پیروز که در روزنامه “روزگار” سوم شهریور منتشر شده اشاره کنم، نکته ای که با آن موافق نیستم و مایلم برای تفکر، نظر انتقادی ام را در برابر آن بیان کنم. پیروز نوشته :” حرف آخری هم دارم. فکر میکنم این دو فیلم و نیز دو فیلم “ناخوانده در تهران” مینا کشاورز و “۲۱ روز و من” شیرین برقنورد، که همگی در فضای کمتر تجربه شدۀ مستندهای خودبیانگر در سینمای ما فیلمهایی دیدنیاند، چوب همین رویکردهای رها و کمتر تجربه شده و نامتناسب با متر و پسند های اعلام شده توسط رامین حیدری فاروقی، هماهنگ کنندۀ هیئت انتخاب، یعنی “رعایت معیارهای کیفی بیان بصری، ریتم متناسب، بیان موجز، ثبت خلاق و متناسب سند در لحظه قطعی، معرفی نادیده ها و باز تولید داشته ها، نقد و آسیب شناسی مبتنی بر پژوهش و واقعیت” را خوردهاند؛ مترومعیار هایی آکادمیک و عصاقورتداده که با نفس زنده و گرمای حضور سینمای مستند امروز دنیا و ما خوانا نیست.”
حرف پیروز وجوه گوناگون صحبح دارد. اغلب مستندهای تجربی و نوآورانه در نهادهای متکی بر قواعد جاافتاده با تردبد روبرو می شوند. سال های سال اسکار، متکی بر سیستم قضاوت میانمایه و دیدگاه قاعده مند از فیلمسازی، سینمای پیشرو اروپا را نادیده گرفت و بهایی به آن نداد. حتی فستیوال های معتبر، با گرایش های سینمای مستقل، خیلی اوقات در برابر آثار تجربی کم می آورند. کن بارها آنتونیونی، برگمان و ونیز شیرین کیارستمی و فستیوال های برلین و نیویورک وارهول و رنه و … را ندیده گرفتند. اما نکته آن است که هرگز این هیأت انتخاب ها موظف نبوده اند تحت نگاه منتقدان، فیلم خود را انتخاب کنند. توقع دست شستن از معیارهای یک هیأت انتخاب بسیار نابجاست؛ و در عین حال به وجود آوردن این تصور که آنان عملا” برخلاف آن تصور بوده اند، کاری بدتر است.
پیروز وانمود می سازد هیأت انتخاب قادر به درک مستندهای خودبیانگر نبوده و برای همین، فیلم های شیروانی و امیریوسفی و کشاورز و برق نورد را ندیده گرفته است. این اصلا” درست نیست. اولا” در همین انتخاب ها فیلم خود او و فیلم من و … از آثار تجربی و خودبیانگر هستند و کنار گذاشته نشده اند و من از سال پیش این گرایش را در آثارم، حتی آثار اجتماعی یا مربوط به انقلاب و جنگ هم، پی گرفته ام. پس نمی توان گفت هیأت انتخاب این آثار را ندیده و ………. و آن ها چوب رویکردهای رها و کمتر تجربه شده و نامتناسب با متر و معیارهای اعلام شده توسط رامین حیدری فاروقی را می خورند. (ضمنا” من از عبارت سهوآمیز “هماهنگ کنندۀ هیأت انتخاب” ناخشنودم. اگر قصد متلک نبوده، اشتباهی موهن است. من تصور نمی کنم کسانی مثل امید روحانی، رسول اف و پورصمدی تن به دخالت و هماهنگ کنندگی فاروقی در میان خود بدهند. واقعا” پیروز مطمئن است که او نقش مداخله کننده و هماهنگ کنندۀ هیأت انتخاب را داشته است؟).
اما از آن بدتر تخفیف و لحن تحقیرآمیز پیروز در مورد رعایت معیارهای کیفی بیان بصری، ریتم متناسب، بیان موجز، ثبت خلاق و …. غیره است. پیروز هم می داند که این معیارها و نظایر آن خود به خود ایرادی ندارند و هر داوری یا هیأت انتخاب و داوری ای می تواند به آن توجه کند یا در ذکر معیارهایش به آن ها متوسل شود. اصلا” به نظرم این طرز فکر که معتقد است صرف ارائۀ معیارها چیزی را حل کند اشتباه است؛ فرقی هم نمی کند. همان آثار تجربی و خودبیانگر که پیروز می گوید نیز همین سرنوشت را دارد؛ زیرا بالاخره در نهایت چیزی قطعی دال بر درستی و نادرستی اثر از این معیارها بر نمی آید. فیلم خودبیانگر می تواند خوب یا بد باشد. فاروقی یا هیأت انتخاب می تواند مدعی شود فلان اثر مستندی خودبیانگر و تجربی و خلاق و با فضای بصری متناسب و بیان موجز بوده و آن یکی، مستند خودبیانگری سست و ضعیف!
اگر ماها از از این دعواها به اصل موضوع بنگریم، حقیقتا” هیأت داوری یا انتخاب با اتکا به ذهن خود قضاوت می کند و در یک سبک واحد، دو فیلم متفاوت را ارزشگذاری متفاوت می کند و دیگران نمی توانند ذهن خود را بر این اذهان تحمیل کنند. در همین دسته من شدیدا” با فیلم شیرین برق نورد موافقم، فیلم کشاورز را دوست ندارم، تلسکوپ شیروانی را کاری پیشرو، ولی با وجوه قابل نقد می دانم و فکر می کنم از امیریوسفی انتظار خیلی بیشتری باید داشت. ولی این ها ربطی به نظر هیأت انتخاب ندارد و قرار نیست من احساس کنم برای همۀ هیأت انتخاب ها باید تعیین تکلیف کنم و با القابی نظیر عصاقورت داده کارشان را، آن هم در حالی که اصلا” فیلم ها دیده نشده اند، بی ارزش بدانم. بدون دیدن کل فیلم ها، این ها جوسازی کم تابانه به شمار خواهد آمد و به حساب احساسات غلیظ مدافع گرانۀ یک تهیه کننده و مشاور در بارۀ کارش گذاشته خواهد شد.
البته پیروز حق داشت نظرش را بیان کند و من هم حق دارم نظر او را دارای نکاتی اشتباه آمیز بدانم؛ هرچند عدم شناخت سینمای دیجیتالی و خودبیانگرانه و نوآورانه واقعا” در جشنواره های ما یه وسیلۀ دیدگاه های کلاسیک و یا تلویزیونی آسیب می بیند و داوری محافظه کارانه صدمۀ فراوانی به آثار ساختارشکن می زند که جای گفتگوی فراوان دارد.
به هر رو به نظرم معیارهای اعلام شده به وسیلۀ فاروقی هیچ ایرادی نداشته است. مسئله، توافق یا عدم توافق در مورد مصداق ها یا کلا” جدایی معیارهای یک فستیوال با برداشتی از سینمای مستند است که ما آن را می پسندیم و آن ها دوستش ندارند. همین.
مطالب مربوط به این موضوع:
