هر از گاهی از گوشه و کنار این پرسش مطرح می شود که آیا سینمای مستند در ایران مرده است؟ آیا خواهد مرد؟ طرح این پرسش های ژورنالیستی اگر هیچ فایده ای برای سینمای مستند ما نداشته باشد دست کم شاید باعث شود دست اندرکاران این سینما گاهی به راه آمده شان تا به امروز نگاهی بیاندازند و پرسش ها و چالش های پیش روی شان را جدی تر بگیرند.
این سوال که آیا سینمای مستند ما در حال مرگ است، برای خود اهالی سینمای مستند کاملا بی معناست. در طول سال تعداد بسیار بالایی مستند در داخل ایران ساخته می شود که بخش زیادی از آن حتی شانس درست دیده شدن را هم ندارند. در زمینه مباحث نظری نیز پیشرفتهایی نسبت به سالهای قبل بوجود آمده. هم اکنون چند سایت اینترنتی تخصصی به طور جدی و مستمر به اطلاع رسانی و البته طرح مباحث تئوریک این سینما می پردازند.
اما این عطش ظاهرا پایان ناپذیر و شیفته وار نسبت به مستندسازی که از اوایل دهه هشتاد شمسی، به همراه موج جهانی تکنولوژی دیجیتال و ارزان شدن فیلمسازی شدت گرفت تا کجا می تواند در ایران ادامه یابد؟ بدنه ی سینمای مستند ما روز به روز مملو از کسانی می شود که مایلند فیلم های ارزان و راحت مستند را کارگردانی کنند. اما کافیست بپرسید این سینما به غیر از کارگردان چه چیز دیگری پرورش داده تا عمیقا درک کنید شرایط حرفه ای اش تا چه اندازه وخیم است. ما در ایران به تعداد انگشتان دو دست تدوینگر و فیلمبردار متخصص فیلم مستند (دو عنصر بسیار مهم پس از کارگردان در مستندسازی) نداریم. باقی مشاغل هم که اصلا به علت کمبود بودجه در شرف حذف اند.
اما چرا این سینما در زمینه ی تولید فیلم تا این اندازه فقیر است؟ چرا هیچگاه مستندسازان ما نمی توانند پروژه هایی به بزرگی و عظمت پروژه ها و مجموعه های دیگر فیلمسازان جدی و حرفه ای در سرتاسر دنیا داشته باشند؟ آیا برای همین است که این روزها روش فیلمسازی «تک نفره» در ایران تا این اندازه خواهان دارد؟
جواب این سوال ها ریشه در عدم نمایش و عدم توجیه اقتصادی فیلم مستند در ایران دارد. فیلم مستند ما توسط تلویزیون حمایت جدی نمی شود و این بحث جدیدی نیست. در میان اهالی تلویزیون ایران اعتقاد چندانی به تولید فیلم مستند دیده نمی شده و نمی شود. در ضمن خود تلویزیون یکی از عوامل مشوق تولیدات ارزان قیمت و نازل است که خب نتیجه اش هم هیچگاه چیز دندان گیری از آب درنیامده.
همچنین وقتی اوضاع و شرایط اکران فیلم های سینمایی مان حال چندان خوشی ندارند، نمی توان حرفی از اکران فیلم های مستند بر پرده آورد. از طرفی اینترنت و همچنین سینمای خانگی مان هم شرایطی دارند که نمی توان برای پخش فیلم مستند بهشان دل بست. در مورد اینترنت سرعت و پهنای باند و البته فیلترینگ شدید مانع هستند و در مورد سینمای خانگی می توان گفت رونق تولیدات داستانی ارزان شبه کمدی، حاشیه ی سودشان تضمین شده و بی دردسرتر از آن است که تهیه کننده ای بخواهد راه دیگری را امتحان کند.
وقتی شما بستر مناسب و مطمئنی برای پخش فیلم های تان ندارید، آنگاه یا باید برای جشنواره ها و یا برای خودتان فیلم بسازید. و نتیجه؟ مرگ یک سینمای حرفه ای که در آن کمتر توجیه اقتصادی ای برای ساخت فیلم مستند ماندگار و کار شده با استانداردهای بالا وجود دارد. اگر روزی دولت، همین اندک حمایت های مناسبتی خودش از فیلم مستند را هم بردارد، و یا جشنواره ها دست شان را از سر این سینمای نحیف کنار بکشند دیگر جز فیلم هایی که با کیفیت بسیار نازل گاه گداری در تلویزیون ملی مان ساخته می شود شاهد چیز دیگری در این عرصه نخواهیم بود.
همین حمایت ها باعث شده ما نتوانیم سینمای مستند گرم و پرخونی داشته باشیم که نبضش بر اساس سلیقه ی طبقه متوسط شهرنشینی بزند که در واقع اصلی ترین مخاطب این فرم هنری است. سینمای مستند ما عمدتا یا باید برای جشنواره ها دلبری کند و یا باید دل کارفرمای دولتی اش را بدست بیاورد. این چنین سینمایی یا اگزوتیک و تجربی است و یا عقیم و متوسط الحال. برای همین است که ما سالهاست در قالب های متنوع فیلم مستند، اثری در خور نداشته ایم. اصلا سراغ ژانرهای دیگری همچون مستند سیاسی نروید، کافیست بپرسید کدام کارگردان در ایران به ساخت مستندهای آموزشی شهره است؟ ضعف سینمای مستند ما در کیفیت و آموزش عوامل حرفه ای و همچنین تنوع در مضامین و ژانرها زمانی می تواند بهبود یابد که این سینما مخاطب واقعی داشته باشد.
(این مطلب بار اول در “همشهری ماه” مرداد ۱۳۹۰ منتشر شده و با اطلاع رضا بهرامی نژاد در اینجا نشر دوباره می یابد.)
