دو سال پیش مستند صفر بیست و یک محمد شیروانی در مجموعۀ “تهران من” آماده شده بود و من و سعید رشتیان، به عنوان تهیه کنندگان مجموعه، آن را دیدیم برای تحویل گرفتن کار و ارائه به سفارش دهنده که سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود. فیلم را دوست نداشتم – که مهم نبود؛ چون باید در جایگاه تهیه کننده به ارتباطم با فیلم و با سرمایه گذار فکر می کردم. تشخیصم این بود که کار تحویل دادن فیلم مشکل خواهد بود؛ با این حال پذیرفتیم که فیلم را تحویل بگیریم و تحویل بدهیم. اگر جای شیروانی با فیلمساز جوان و تازه کاری روبه رو بودیم قطعا” چنین نمی کردیم؛ نه از این بابت که به آن فیلمساز جوان زورمان می رسید و زور کل کل کردن با شیروانی را نداشتیم. در همان دیدار و در یک برخورد و رابطۀ حرفه ای به او گفتم که فیلمش اگر ۵۰ دقیقه شود، فیلم بهتری از ۷۰ دقیقۀ کنونی اش می شود و او بعدا” خودش به همین نگاه و تصمیم رسید. فیلمش را تحویل گرفتیم، چون او به موقعیت حرفه ای و جاافتادگی ای دست یافته که فیلمش باید نهایتا” همان گونه که خودش دوستدار ارائه اش هست، تحویل گرفته و دیده شود. هنوز هم این فیلم را دوست ندارم، اما وقتی فکرش را می کنم که در هیئت انتخابی حاضرم و باید در بارۀ این فیلم نظر بدهم، مطمئنم که آن را برای عرضه کردن به فضای مستندسازی مان و دیده شدن در این فضا انتخاب خواهم کرد، چون جایگاه انتخاب را جدا از جایگاه داوری می دانم و معتقدم مستندسازان معتبر و جاافتاده در مرحلۀ انتخاب فیلم ها کم و بیش حق ویژه دارند و به راحتی نمی توان فیلمشان را کنار گذاشت، به خصوص اگر تجربه و کار تازه و ویژه ای انجام داده باشند.
امسال وقتی شنیدم که مستند تلسکوپ، گفتگوی پدر و پسر شیروانی برای مسابقۀ بخش مستند جشن سینما انتخاب نشده، حسابی کفری شدم. پارسال نسخۀ نزدیک به فاین کات فیلم را دیده بودم و منتظر آماده شدن و به نمایش درآمدن فیلم بودم و حالا می دیدم که یکی از مهم ترین امکان های دیده و مطرح شدن این فیلم به همین سادگی از دست رفته است. این فیلم که زمان ۷۰ و چند دقیقه اش در دو نمای جداگانه از شیروانی و پسرش، رودرروی هم و در یک کادر می گذرد و به بیان دوره ای از زندگی آن دو می پردازد، فیلم مهمی است، چون به درون و ذات توان و امکان دوربین و سینمای دیجیتال در نزدیک شدن به زیرلایه های روابط ما نگاه می کند و درگبر کشاکش و زورورزی با این موقعیت است. مگر چند فیلم امسال ما به این وضعبت خاص و مهم سینمای مستند امروزمان نظر انداخته اند که این تجربۀ خاص از فیلمساز معتبرمان را نمی بینیم و به همین راحتی کنارش می گذاریم؟ در این مثال پیش رو، کار هیئت انتخاب دلداده و مشرف به سینمای مستند ما و درگیر غربال کردن – و نه داوری – فیلم های یک سال این سینما، دقیقا” درست دیدن این وضعیت و فراهم کردن امکان دیده شدن جایگاه این تجربه از این فیلمساز، و نه داوری در بارۀ کم و کیف و زیر و بم به بار نشستن یا شکست آن بوده است. من که فیلم را دوست دارم و موفق میدانمش، اما اگر هم فیلم درنیامده باشد و در تجربۀ درمیان گذاشته اش شکست خورده باشد، این رویکرد اندیشیده و این تجربۀ فکرشده از سوی شیروانی جسور و اهل تجربه و ریسک کردن آن قدر مهم است و در سینمای مستند ما کم اتفاق می افتد که زورورزی منجر به – فرضا” – شکست او هم باید دیده شود و در معرض ارزیابی و نقد قرار گیرد.
همین مورد مثال را در بارۀ فیلم خانۀ من محسن امیریوسفی هم می توانم پیش بگیرم و این سؤال را وسط بگذارم که چگونه هیئت انتخاب رویکرد ساده و درعین حال شدیدا” حرفه ای، روان و روایتگر او را در گزارش سرزنده و جذابش از خانه گردی هایش ندیده و اهمیت این برخورد رها و تلخ و طناز را درنیافته است؟
حرف آخری هم دارم. فکر می کنم این دو فیلم و نیز دو فیلم ناخوانده در تهران مینا کشاورز و ۲۱ روز و من شیرین برق نورد، که همگی در فضای کمتر تجربه شدۀ مستندهای خودبیانگر در سینمای ما فیلم هایی مهم و دیدنی اند، چوب همین رویکردهای رها و کمتر تجربه شده و نامتناسب با متر و پسند های اعلام شده توسط رامین حیدری فاروقی، هماهنگ کنندۀ هیئت انتخاب، یعنی “رعایت معیارهای کیفی بیان بصری، ریتم متناسب، بیان موجز، ثبت خلاق و متناسب سند در لحظه قطعی، معرفی نادیده ها و باز تولید داشته ها، نقد و آسیب شناسی مبتنی بر پژوهش و واقعیت” را خورده اند؛ متر و معیار هایی آکادمیک و عصاقورت داده که با نفس زنده و گرمای حضور سینمای مستند امروز دنیا و ما خوانا نیست.
(این نوشته بار اول در روزنامۀ “روزگار” دوم شهربور ۱۳۹۰ منتشر شده است.)
مطالب مربوط به این موضوع:
حکایت همچنان باقی است (در باب انتخاب فیلم های مستند جشن سینما)
به نام داور نهائی (نامه محسن امیریوسفی به کیومرث پوراحمد)

در پیشامدهای امسال جشن مستند خانه سینما جای خالی اعمال نظر انجمن مستندسازان و انجمن تهیه کنندگان فیلم مستند بیش از هر چیز به چشم می آید ، در دوره مدیریت قبلی انجمن مستند سازان بیانیه ها و جبهه گیریهای مدیر انجمن حکایت از استقلال حرفه ای و تعهد به ادای وظایف محوله در پاسداری از حریم یک تشکل صنفی مستقل داشت ولی آنچه اکنون اتفاق افتاده نتیجه ای جز تضعیف هرچه بیشتر مستندسازان مستقل و پیشرو ندارد . اگر این خورده حمایتهای موثر آقای کلانتری و یکی دو نفر دیگر هم نبود که دیگر هیچ ! حالا که بعضی از مستعد ترین مستندسازان جوان به تیزرسازان پولساز تبدیل میشوند و نهادهای تخصصیی هم که اندک اعتبار به جای ماندشان را از پخش فیلمهای امثال محمد شیروانی در جشنواره هاشان کسب میکنند و در عین حال جایزه نداده ر ا میدزدند ،این کسالت و بی رگی مجموعه مدیریت انجمن مستندسازان چه معنایی دارد ؟
البته از استادانی مثل میر احسان و وراهرام و صافاریان و همایون امامی هم که این سالها در حیطه عمل و نظر مستند فعال بوده اند و هر بار فیلمی داشته اند حتی اگر بد و کشدار و تلویزیونی و بی هیچ جسارت و تجربه هم بوده بی برو برگرد جزو فیلمهای منتخب جشن خانه سینما بوده هم انتظار میرفت دست به قلم برده و نگذارند در بر این پاشنه بچرخد .
بهتر نیست که انجمن مستندسازان قبل از زیاد دیر شدن خود ترتیبی دهد که جبران مافات کند ؟ یا که میخواهد همینطور سکوت کند و برای صادرات نیروی انسانی به خیل سریسازان و تله فیلم سازان تلویزیون کف و هورا برای خود بکشد ؟