ومستند: گزارشی منتشر شده است در روزنامۀ “روزگار” ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ که به حکم سال پیش معاونت سینمایی در بارۀ محدودیت ارسال فیلم های کوتاه و مستند به جشنواره های جهانی پرداخته و با فیلمسازها در این باب گفتگو کرده است. این هم لینک صفحۀ این گزارش در روزنامه:
http://roozegardaily.com/pdf/90-05-29/10.pdf
مطلب زیر یادداشت جداگانۀ بهمن کیارستمی در این صفحه است که همراه عکسی تازه و با آگاهی نویسنده در سایت ما انتشار دوباره می یابد.
***
خرداد سال گذشته با صدور دستورالعمل نظارت بر روند ارسال آثار مستند به جشنوارههای خارجی، مقرر شد تا معاونت سینمایی وزارت ارشاد بر نحوهی عرضهی آثار مستند به جشنوارهها و شبکههای تلویزیونی خارجی نظارت کند. همان زمان این بخشنامه واکنشهای گوناگون و اغلب منفی از سوی فیلمسازان را در پی داشت. حالا با گذشت بیش از یک سال از صدور این دستورالعمل از من پرسیده شده که این سازوکار تازه در طول این زمان چه تاثیری بر کارم داشته. برای دادن جوابی گویا به این سوال باید کمی پرحرفی کنم و شرح گفتگو با یک همسفر را نقل کنم.
مرداد ماه سال گذشته که در راه برگشت از بیروت به تهران بودم هواپیما مثل اغلب اوقات تاخیر داشت و من، خسته و کلافه رفتم نشستم روی صندلی ردیف جلویی که خالی بود و برای منِ لنگ دراز جای بیشتری داشت. بالاخره آخرین مسافران که سوار طیاره شدند دلیل تاخیر مشخص شد: ما با هیاتی از دولت مردان ایرانی همسفر بودیم و انتظار آنها را میکشیدیم. هیئت که سوار شد دیدم چهرهی یکیشان آشناست، جلوتر که آمد دیدم بعله، خودش است. اما از خوب یا بد حادثه او جلوتر از آن آمد که خیال میکردم… من جای ایشان نشسته بودم و باید برمیگشتم به ردیف تنگ عقبی و صندلی نازنین را میدادم به آقا جواد، جواد شمقدری. اگر بخواهم باقی داستان را از قول آقای شمقدری تعریف کنم این طوری میشود: «خسته و کوفته سوار هواپیما شدیم و هنوز عرقمان خشک نشده، یکی ازاین مسافرهای مزاحم همیشگی کلهاش را به زور از بین دو صندلی کرد تو و بدون این که مراعات خستگی یا گرفتاری مرا بکند شروع کرد به پرحرفی و سوال پرسیدن…»
همینطور است که ایشان میفرمایند. اما چه کنم که فرصت مغتنم بود و سوال ته حلق و مسئول حاضر. سوالم این بود: من یک مستندسازم و گاهی فیلمهایم را در جشنوارهها یا شبکههای خارجی نشان میدهم. گذارم اما به ندرت به وزارتخانه شما میافتد. حالا تکلیف مستندسازانی که مثل من اصلا کارشان به معاونت سینمایی وزارت ارشاد نمی افتد چیست و خط و نشان کشیدن شما برای آنها به چه معناست؟ یعنی اگر موضوع، سلب حمایت است که کدام حمایت؟ اگر هم تنبیه دردناکتری در کاراست که آن هم متولی دیگری دارد و کار شما نیست و خلاصه از این حرفها. اما پاسخ آقای شمقدری از نوع ایجابی بود و نه سلبی. ایشان معتقد بودند که همکاری با رسانههای خارجی یا حضور در جشنوارهها اصولا مکروه نیست و اعتقاد داشتند همان طور که مثلا دکتر (احمدی نژاد) با رفتاری جسورانه در سیاست خارجی قواعد معمول را بر هم زدهاند و با تاکتیکی تهاجمی، کارزار را از زمین خودی به زمین حریف منتقل کردهاند و آنجا حسابش را کف دستش گذاشتهاند، شما هم به عنوان یک مستندساز میتوانید از همین قاعده تبعیت کنید و به اصطلاحِ بچههای جبهه به دشمن«رکب» بزنید. یعنی حالا که دشمن دارد تصویری چنین کدر و مخدوش از ایران منعکس می کند، شما هم از تریبون و امکانات آنها استفاده کنید و به جای سیاه نمایی، زیباییهای مملکت را به جهان نشان دهید.
خوب، حرف حساب که جواب ندارد. اگر فرض کنیم که قانون روشن است و قانون گذار مشخص، آن وقت تازه میشود گفت که بنده و آقای شمقدری هر دو کم و بیش با فوکو موافقیم که این قانون است که از نظم اجتماعی تبعیت میکند و نه نظم از قانون. همین شد که به غلط یا درست تصمیم گرفتم بین دستورالعمل کتبی یک وزارتخانه یا رهنمود شفاهی معاونت سینمایی همان وزارتخانه، دومی را به کار بگیرم. شما بودید چه میکردید؟ حرف از فوکو شد، بگذارید این مطلب را بیجا یا بهجا با یک نقل قول از او تمام کنم: «هدف اخلاقی-سیاسی ما همواره باید مشخص کردن این باشد که خطر اصلی کدام است. منظور من این نیست که همه چیز بد است… اگر همه چیز خطرناک باشد، پس ما همواره کاری برای انجام دادن داریم. بنابراین دیدگاه من نه به یک انفعال بل به یک عملگرایی بدبینانه و حاد* منتهی میشود.»
hyper and pessimistic activism ∗
