رابطۀ فیلم های مستند ما و مخاطبان شان اغلب این جور دیده می شود: همه جا محصول به دنبال خریدار می گردد و در فضای سینمای مستند ما، مدام با این سؤال روبه رو می شویم: “این فیلم ها رو کجا میشه دید؟”.
چرا فیلم های مستند ما این قدر نادر و دیر به نگاه مخاطبان خود راه می یابند؟ مشکل اصلی در تلویزیون است که جز مستندهای تولید خودش را نشان نمی دهد یا سفارش دهندۀ اغلب دولتی دغدغۀ مخاطب ندارد یا مستندساز ما فیلم برای دلش می سازد؟ خیلی از این فیلم ها با سرمایه یا مشارکت فیلمساز ساخته می شود و از قرار باید انگیزه و فعالیت بیش تری برای رساندن آن به مخاطب وجود داشته باشد. واقعا” مستندهای ما این قدر مهجورند و کم دیده می شوند؟
مسئله را جور دیگر هم می شود دید. داستان ها و رمان های ما در تیراژهای ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تایی منتشر می شوند و گاه به چاپ های بعدی می رسند و تک و توکی شان هم به چند چاپ و مخاطب بیش تر. مستندهای ما هم احوالی از همین دست دارند و کم تر از این بیننده ندارند. دو سه نمایش خصوصی، چند نمایش احتمالی در این یا آن جشنوارۀ داخلی و خارجی و تک و توکی شان هم امکان نمایش در تلویزیون یا شبکۀ ویدئویی یا فروش در خارج از کشور پیدا می کنند. یک مستندساز اگر کمی فعال باشد و دل از نمایش و پخش رسمی و اقتصادی فیلمش (که فعلا”برای عدۀ کمی امکانش پیش می آید) بکند، در طول سال تنها با دادن کپی هایی از فیلمش به این و آن حدود ۵۰۰ مخاطب هم از این راه به دست می آورد! چرا انتظار داریم مستندهایمان بیش تر از داستان ها و رمان هایمان مخاطب داشته باشند؟
دو سه مسئلۀ وضعیت ابن دو عرصه را متفاوت جلوه می دهد: تعداد مستندهای سال کم تر از داستان ها و هزینۀ فیلمها بسیار متفاوت با هزینۀ کتابها فرض می شود، در حالی که کتابها به فروش می روند و مستندها اغلب خیراتی نمایش داده می شوند. دیگر اینکه کتاب ها در کل کشور پخش می شوند و فیلمهای مستند اغلب فقط در شهر محل اقامت فیلمساز یا شهرهای محل برگزاری جشنواره ها امکان نمایش پیدا می کنند. مهجور ماندن فیلم ها احتمالا” ناشی از همین تفاوت وضعیت است.
یه نظر می رسد اگر در بازار سرمایه و عرضه/تقاضا کالا بنا به وجود تقاضا تولید می شود، در این جا فیلم مستند هنوز کالا به حساب نمی آید و باید یک جوری به دست تماشاگرش برسد تا تازه تقاضا شکل بگیرد برای “کالا بعد از این” ی به نام فیلم مستند! با این حساب و در شرایط کنونی که امیدی به گشایش فرجی در پخش مستندهایمان از تلویزیون نداریم، اگر مخاطب بالفعل فیلم مستند را در قوارۀ مخاطب کتاب فرض کنیم، باید کاری کنیم مستندهایمان را در تیراژهای دوسه هزار تایی به دست مخاطب درطلب و پیگیر فیلم مستند (که دائم می پرسد: “این فیلمها رو کجا میشه دید؟”) برسانیم. در شرایط فعلی مهم ترین مسئله پیش چشم آمدن فیلم های مستند و دیده شدن مدام و دردسترس بودن آن است.
چند سال است که ناصر صفاریان مستندساز به عرضۀ ویدئویی مستندهای خود مشغول است. این کار اگر با مشارکت چند مستندساز و با همت و تلاش جمعی انجام شود، کم خرج تر و کارساز تر نیست؟ هر چند فیلمساز که فیلم خود را در اختیار دارند، جمع شوند و سازوکار کوچک پخش برای خود فراهم کنند؛ کسی را بالای سر کار بگذارند و به عرضۀ ویدئویی فیلم هایشان بپردازند. فیلم ها را ارزان قیمت بگذارند و با مواد جذاب اطلاع رسانی همراه کنند تا سر از شبکۀ قاچاق در نیاورد و زیاده خواه نباشند و به تناسب فروش هر فیلم از سود فیلم سهم ببرند. توجه داشته باشیم که این نوع عرضه، هنوز آن کار توزیع حرفه ای اصلی نیست و نوعی تدارک و سرمایه گذاری برای اتصال فیلم به مخاطب بالفعلی است که مدام دنبال فیلم مستند است و دستش به آن نمی رسد. بنابراین سودآوری خاص و غریبی ندارد و اگر دخل و خرج کند برنده ایم. مهم است که در گردش چنین فضایی، در طول سال تعداد قابل توجهی – حداقل ۱۰۰ عنوان – فیلم مستند به بازار عرضه بیاید و دیده شود (حتی اگر خریده نمی شود!). مخاطب باید ببیند و عادت کند به تماشا و رابطه با کالایی به نام فیلم مستند.
برد ما در مطرح شدن و پیش چشم بودن فیلم مستند در سبد خرید مخاطب بالقوۀ فیلم مستند است؛ مخاطبی که در شرایط کنونی از سر اتفاق و این جا و آن جا مستندی می بیند یا وصفش را می شنود و تنها در چنین مواردی آن سؤال دائم مخاطب بالفعل از ذهن یا زبانش می گذرد: “این فیلم ها رو کجا میشه دید؟”.
