میخواهم یک ایده، یک امکان بالقوه که بهراحتی میتواند به رخدادی بالفعل و یک جریان مستقل نمایش در دنیا بدل شود و یک راه نو را به بحث بگذارم و بخواهم نهتنها نظرا” بلکه در عمل با آن همراه شوید: نمایش – و حتی – تولید راشآرت!
حقیقت آن است که بحث و نظر و بحث نظری و نظریهپردازی نمایش راشآرت خلقالساعه پدیدار نشده و به این نقطه نرسیده که مدعی شوم راشآرت میتواند مسیری برای نجات تصاویر سرشار از جذابیت تماشا از زندان فقدان معنا باشد و برای آن معناپردازی کند. در لحظۀ تولد دوربین دیجیتال و گرفتن ۲۰ ، ۳۰ و ۵۰ ساعت تصویر برای فیلم یکساعته، تصاویری بهوجود آمد که برخلاف دوران آنالوگ نه بهسبب خرابشدن نمای اندیشیده شده و غیرقابلاستفاده بودن آن، بلکه بهسبب امکان ثبت بیمهار رویدادهای درحواشی، که گاه بهواقع حاشیه نیستند و خود متناند، جذابیت دارند. من خود در میزگردی با حضور رخشان بنیاعتماد، تهامینژاد، پیروز کلانتری و روبرت صافاریان نظراتم را در باب اهمیت راشهای فیلمها بیان کردم و هریک تجربه و آرایشان را گفتند. همه در آن زمان در مورد آرشیو کردن راشها و نجاتشان حرفهایی داشتیم. اما زمانی لازم بود تا من به ایدۀ راشآرت دست یابم.
۱ – ایدۀ نمایش راش میتواند از فکر کوچکی مثل رهاکردن راشها از زندان فراموشی و بیهودگی و نمایش همان تکه فیلمهای ارزشمند مستندی که تصویری تکرارناپذیر از زندگی و امرواقع، چیزی آگاهیبخش و رخدادی دیدنی، بی هیچ چیز دیگر، را ثبت کردهاند شروع شود و برسد تا افق گشودن یک ژانر نمایشی – و حتی تولیدی – تازه براساس همۀ ویژگیهای هنر معاصر که از ready made آغاز شده و تا اتفاقهای آزاد بصری و نمایشی پسامدرنیستی کنونی تداوم مییابد.
۲ – درست بههمین دلیل، یعنی درک نویی از نمایش و تولید فیلم، باید قبل از هرچیز فضا و قراردادهای تازهای برای نمایش راشها بهوجود بیاوریم: نمایش راش بهعنوان راش (نمایش اندیشیدۀ راشهای فیلمهای تدوینشده) و مهمتر از آن نمایش راش بهعنوان آرت؛ درست مثل کار دوشان در انتخاب مواد و موقعیتهای حاضروآماده، با رهاکردن قراردادهای کهنۀ نمایش و در متن همۀ اتفاقهای امروزی در عرصۀ تنوع رشتهها. از این پس همانطور که میگویید برویم گالری اینستالیشن، ویدئوآرت و پرفورمنس فلانی را ببینیم، یا برویم فلان فیلم مستند در خانۀ سینما، میشود گفت امروز یک سانس راشهای کیارستمی، هانیگمان، سیفالله صمدیان، شانتال اکرمن، آنا آگیون، رابین هسمن – و چرا نه؟ احمد میراحسان – را ببینیم. من همیشه فکر کردهام در راشهای آ.ب.ث آفریقا ی کیارستمی و تهران هزارداستان من چیزهایی بس جذابتر از تصاویر دیده شده وجود دارد که به دلیل عدم تناسب با نیازها و ساختار فیلم در فیلمها نیامدهاند، اما بهعنوان راش میتوان از آنها لذت برد. مطمئنم سیفالله صمدیان یک راشآرتیست و اساسا” تولیدکنندۀ راش کمنظیری است و با دیدن راشهایش تازه او را کشف خواهیم کرد. آن تفکر کهنه و بسته و مستبد آنالوگ یکی از جاهایی که مطمئنم شدیدا” به چالش کشیده شده و ضرورت شکستن و امحاء و عبور از زندان آن و رسیدن به آزادی یه اثبات میرسد، همینجاست و آن سلیقۀ کهنۀ زیباییشناسی که مانع دستیافتن به فضاهای همگانی نمایش خود و جهان از چشم انسان خلاق به شیوهای آزادتر و وسیعتر است، در همینجا ضربۀ مهلکتری دریافت خواهد کرد.
۳ – میدانم یک دغدغۀ بزرگ هنرمند حرفهای، مثل همان وقت که بحث انقلاب دیجیتالی در سینمای مستند را پیش میبردم، این خواهد بود که آیا مرز هنرمند و آدم خلاق با هر آدم نوپا و فاقد مهارتهای هنری از بین نخواهد رفت؟ باید بگویم اولا” مشکل این دغدغه اینجاست که هنوز از جنس دغدغههای تفکر کهنۀ قبل است. اگر نیما مسیر تازهای را تأسیس میکند یا فروغ و احمدرصا احمدی و عبدالرضایی و فلاح به عرصۀ نویی گام میگذارند، این پدیدۀ تازه دیگر نمیتواند با متر و اندازه و مقیاس و نگاه و قواعد پیشین ارزیابی گردد. شعر نیما نمیتواند با صنایع و بدایع شعر عروضی و با میزان وزن شمس قیس رازی سنجیده شود. شعر احمدی نمیتواند با قواعد سنجش حتی وزن نیمایی بررسی گردد و شعر دهۀ هفتاد را نباید حتی با قواعد زبان “سالم” شعر دهۀ شصت سنجید.
ثانیا” راش بهمثابه آرت در درون خود حتما” دارای تشخص و تمایز است؛ یعنی راشهایی که خواهید دید، حاصل نگاه متفاوتی به نمایش تصویر سینمایی است و بهعنوان یک اثر، دارای نکات مستقل درخشان و بیانگر قدرت راشیست و کسی است که راشگردان است. از این پس بهتدریج کسانی پیدا میشوند که حرفۀشان راشسازی است! در اینجا تنها گزیدۀ راشهای بازماندۀ یک فیلم نیست که تماشا میشود؛ منطق کار یک راشیست اساسا” فرق میکند و دوربین همیشه همراه اوست. او قصد ساختن “فیلم” ندارد؛ قصد ثبت تصویر زندگی فرّاری را دارد که در “همین لحظه” ی درحال عبور و فنا میبیند و به نظر او ارزش ثبتکردن دارد.
ثالثا” بیایید به آزادی آفرینش همگانی گردن بگذاریم و از استبداد ریشهکرده در نگاهمان دست برداریم. خود کارها تمایزشان و خلاق یا غیرخلاق بودنشان را فریاد خواهند کرد.
رابعا” ایدۀ ماندگاری اساسا” در دوران پستمدرن در همهجا مورد تردید، هجو و یا حتی مقابله قرار گرفته است. هنرمندی که اثری گذرا در پیادهرو، بر شن دریا یا بر دیوار ویران میآفریند، معلوم است که دارد با هنر موزهای مقابله میکند.اثری که شبی به اجرا آمده و از بین رفته، میتواند در صورت استحقاق و ارزشهای بزرگ خلاقش، بیشتر از اثر موزهای ماندگار بماند. مثل اینکه هنوز روح دوران و بحث تکنولوژی و هنر تکنولوزیک و تأثیر تکنولوزی بر ساختار تماشا و گسست هنر و اثر از مکان را درک نکردهایم.
خامسا” (حساب این کلمات عربی را داشته باشبد!) دغدغۀ پدربزرگوار در بارۀ نکند نسل جوان از نوشتههای احمد میراحسان گمراه شود، واقعا” پوچ است. چه اتفاقی میافتد؟ جوان نازنین بهجای مصرف قرص روانگردان راه میافتد راش میگیرد؟ اتفاق بدی است؟ یا هنرمند بزرگ با کار پسامدرنیستی از معبد جاودانگی فرو میافتد، فریب میخورد و بهجای مستندهای جاودان راش میگیرد؟ باور میکنید؟ تازه راشهای یک آدم نابغه به اندازۀ فیلمهای همان آدم نابغه پراهمیت و دیدنی است.
سادسا” بحث آفرینش تحت نگاه دیگری درمیان است. یعنی این نگرانی که دیگران بیست سال پیش این کارها را کردهاند و حالا اینها دارند تقلید میکنند و آدمهای بیاطلاع هم فکر میکنند این شارلاتانها تخم دوزرده گذاشته و هیاهو به راه میاندازند. باید بپرسم عزیزم! مگر کاری که نیما و شاملو و هدایت در شعر و داستان کردند نیمقرن پیشتر و باز پیشتر در اروپا بهعنوان شعر نو و داستاننویسی مدرن دربرابر تجربۀ قدیم ظاهر نشده بود؟ این، چه ربطی به ارزش خود متن دارد؟ اینکه بهعنوان یک گرایش سبکی، قبلا” در جایی از جهان اتفاقی نظیر این رویدادها روی داده باشد، هیچ اشکالی ندارد و نشان میدهد که حضرات مخالف و نگران اصلا” مفهوم سرشت جهانی مدرنیته و تجربههای آن و بدلشدن به تجربۀ فردی انسانهای یک دنیای واحد، با تمایزهای بومی و فردی را درک نمیکنند. دوستان عزیز! تردید نکنید که یونیورسالیته سرنوشت اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر، تکنولوژی، سبک زندگی و همۀ عناصر حیات بشری دوران مدرن است. اما این گسترش تجربۀ زیست جهانی هرگز به معنی نابودی تفرّد و فردیت و منفرد بودن زندگی ، ذهن، شخصیت و حوزههای گوناگون زیستی و نیز فرهنگ و هنر گروهها و افراد مختلف نیست. شما متن اصیل بیافرینید؛ پدیدههای بی اصل و ریشه و اجراهای ضعیف و شارلاتانبازیها خودشان را افشا میکنند.
همۀ اینها دست به دست هم میدهند تا نتیجه بگیرم که راشآرت و نمایش راش، نه بهعنوان زائدههای دورریختنی فیلمی که حالا آشغال و زبالهاش را نمایش میدهیم، بلکه با بذل توجه به ارزش مستقل راشها و ورود به عرصۀ تولید و آفرینش راش میتواند اتفاقی مهم و راهگشا باشد. حتی کسانی که راشها را زباله میدانند، باید بدانند در زمان حاضر با نمایش زبالهها و زوائد، هنر مهمی متولد شده و شهرۀ جهان هم شده است.

آربی اُوانسیان به عنوان داور اولین جشنوارة تلویزیون ملی ایران به فیلمی جایزه داد که کارگردانش اشتباهاً راشهای اوتی را به عنوان فیلم نهایی به دفتر جشنواره داده بود. بعد از داوری شدن فیلمها، کارگردان سراسیمه فیلم اصلی را به دست هیات داوران رسانده بود. در اختتامیه هر دو فیلم نشان داده شدند ولی جایزه به راشهای اوتی تعلق گرفت نه فیلم اصلی. جشنواره در نیمة اول دهة پنجاه برگزار شده بود.
آقای میر احسان آب ث آفریقا کیارستمی را با فیلم ضعیف و بی سر و ته تهران هزار داستان کنار نیارید و مقایسه نکنید
آقای میراحسان
انرژی فراوان و شور و شوق بعضاً کودکانه ای که در نوشته های شما جاری و ساریست، برای من جالب وستودنی است. اما در عین حال این نوشته و البته غالب نوشته های شما مصداق کامل آشفتگی جامعه ی ما هم هست. مثلاً گاهی تمام فلاسفه ی عالم را به مدد می گیرید و شرق و غرب را به هم می دوزید تا یک جمله بگویید :”دیجیتال ( سینمای دیجیتال ) خوب است” و به هیچ وجه هم نمی خواهید کمترین ایرادی در این دنیای دیجیتال مقدستان ببینید که حداقل سهل انگاری شایع ترین آن است. یا همه ی شور درونتان را به جوش می آورید تا به رومانتیک ترین شکل ممکن، تصاویر فیلم های مرحوم مرتضی آوینی را ناب ترین تصاویرتاریخ سینمای مستند ایران بشمارید. حالا هم شاملو وفروغ و احمدی راصرف این کرده اید که : ” از نمایش راش آرت نترسید.” عجب! شما که دستی در شعر هم دارید بهتر می دانید که نیما فقط قالب شعر کهن را فرو نریخت بلکه ساختاری تازه هم بنا کرد. اما مثلاً احمد رضا احمدی این سالها، با همه ی احترامی که برای او قائلم چه کرده که به نظرتان کار نو و ارزشمندی باشد دقیقاً منظورم احمدی این سالهای اخیر است نه سالهای دورتر.از طرفی این همه دنبال” کار کس نکرد” بودن یعنی چه؟ بنده هم معتقدم که احتمالاً راش های تهران هزار داستان از خود فیلم جذاب تر است آن هم به دلیل بی توجهی شما به فرم دراین فیلم است. فیلمی که خودش به نوعی راش است.بله راش فیلم های مستند ارزشمند است و حتماً باید نگهداری و بایگانی شوند و در اختیار پژوهشگران و علاقمندان قرار گیرند. اما اینقدر ذوقزده نشوید که انگار با نمایش به اصطلاح راش آرت یک عرصه ی هنری جدیدی را کشف ، خلق و یا اختراع کرده اید.
به نظر بنده یکی از گرفتاری های جامعه ی ما و جسارتاً شخص جنابعالی این است که پیشرفت را یک امر خطی میدانید (می دانیم)و هرچه جلو تر می رویم فکر می کنید(می کنیم) پیشرفت کرده ایم