اگر کمی عشق موسیقی داشته باشید هم نت ِ «سکوت» را می فهمید و هم اجرای «فالش» یک نت یا عبارت موسیقایی را، اما نت ِ سکوت را نمی توان به هر شکل اجرا کرد، تنها می توان نشنیدش. اما در موسیقی «سکوت» تنها در یک حالت معنا می دهد: وقتی نت ها نواخته شوند. وقتی نتی شنیده نمی شود، سکوت تنها نشانه ی غیاب موسیقی است. می دانید چنین سکوتی در سینما مثل چیست؟ جواب این است: گربه ای سیاه، خوابیده در شب، در یک ذغالخانه؟! اسم این وضعیت را گذاشتهام: سکوت ِ فالش ِ خفن؟! چنین وضعیتی زمانی پیش میآید که در عالم کار مستند هیچ کاری نشود کرد. مثل زمانیکه میخواهی بروی دربارهی موسیقی فیلمی مستند بسازی.
در این چند ساله، دستکم در ده سال گذشته، دربارهی موسیقی (از هر نوعش) فیلمهای کمی ساخته نشده است. میدانیم که بیشتر این فیلمها کار جوانانی است که خارج از مدار سفارشدهی و سفارشگیری در نهادهای دولتی فیلم ساختهاند. ممکن است که گفته شود باز هم میشود چنین باشد، اما باید پرسید تا کی؟ مگر توان چرخهی آزاد و مستقل سینمای مستند ما تا به کجاست که بتواند تحمل چنین حرکتی را داشته باشد؟ خوب است روشنتر بگویم که داستان چیست:
مدتی است که گویا یک حرکت گسترده در سراسر شبکههای استانی سیما اما با بودجهای که ازتهران (یعنی با بودجههایی بیشتر و بهنسبت مکفی) تصویب و پرداخت میشود، شروع شده برای تولید یک رشته آثار جدی مستند. بهنظر میرسد گستردهترین حرکتی باشد که در این سطح وعمق در سیمای جمهوری اسلامی آغاز شده و امیدهای زیادی را ایجاد کرده است. برای این حرکت خوب که ظاهراً خود سیمایی ها نامش را نهضت مستندسازی گذاشتهاند، برای هر یک یا چند استان یک عده مجریان طرح تعیین شده که تا آنجا که خبر دارم افراد کارکشتهای هستند. این مجریان طرح که گویا اختیارات زیادی دارند (دستکم در یک مورد که خودم با او تماسهایی داشتهام) تأکید دارند که در تولید مستندها قرار نیست که باز سراغ موضوعهای همیشگی بروند و قصد دارند سنتشکنی کرده و بیشتر روی مسایل اجتماعی متمرکز شوند و اگر هم موضوعهای بارها کارشده قرار است کار شود، حتماً با نگاهی نو باشد و مانند اینها. دستشان مریزاد! اما در این میانه حرف و حدیث هم کم نیست.
بیایید یکی از رشتههایی که مسبب این حرفها شده را بنگریم: چند ماه پیش که این حرکت تازه بهراه افتاده بود و بهاصطلاح موتور آن داغ شده بود، طرحی دادم به شبکهی استانی اصفهان برای ساخت فیلمی دربارهی موسیقی در این شهر، آن هم نه دربارهی شخصیتهای مشهور بلکه دربارهی عشق به موسیقی و ریشه داشتن این هنر در تار و پود زندگی شهر و مردمان آن. روی این طرح نزدیک به یک سال کار کرده بودم و در باب گوشهای از این موضوع، البته با هندیکم، یک فیلم میانمدت هم ساخته بودم. طرح بهگونهای بود که به هر کس نشان میدادی به آن سمپاتی پیدا میکرد. آن را برای مجری طرح که فرستادم فوراً تأییدش کرد اما گفت که باید شورای طرح و برنامه ابتدا آن را از نظر مسئلهی «خط قرمز»ها بررسی کند. تهش را بگویم اینکه تصویب نشد. بعدتر دوستی از همولایتیهایم توصیه کرد که اگر به تلویزیون گیلان طرح بدهم خوب است. سریع طرحی را که نزدیک به ۲۵ سال ذهنم را اشغال کرده بود و دو سالی برای نوشتن فیلمنامهای داستانی و بلند برایش وقت گذاشته بودم (و سر آخر بهدلیل تعدد مشغله و نبود فرصت تماموقت برای ادامهی پژوهش رهایش کرده بودم) اینبار برای یک مستند، آماده کردم. طرح دربارهی ترانهی رعنا بود که مدتی پیش در بحث از آلبوم گروه رستاک، به آن پرداخته بودم. با مجری طرح گیلان که تماس گرفتم پیش از هر توضیحی آب پاکی را روی دستم ریخت که اصلاً در سطوح بالای استان نسبت به هرگونه کار روی این ترانه نظر مخالف دارند. کمی بعدتر هم شنیدم که در یک استان دیگر هرگونه طرحی در باب موسیقی، حتی دربارهی آواهای محلی و روستایی رد شده است.
تعیین چنین خطوط قرمزی برای کار دربارهی یکی از هنرهای مهم ملی و ریشهدار کشور، آنهم زمانی که یکی از جدیترین حرکتهای مستندسازی پس از انقلاب به همت خود سیمای جمهوری اسلامی راه افتاده است، جای سوال دارد. اما خودمانیم تعیین چنین خط قرمزهایی تنها به موسیقی محدود نمیشود و به خیلی عرصههای دیگر هم کشیده میشود و روشن است که منظورم عرصههای سیاسی نیست. با این اوصاف و هنگامی که از مستندساز انتظار داریم که بیاید و سنتشکنی کند و نگاه خود را نو کند و عرصههای تازه را بیازماید، تعیین چنین خط قرمزهایی نقض غرض نیست؟ یکی از همین مجریان طرح که انسان کارکشتهای است و خیلی هم دوستش دارم، در دیدار با عدهای از مستندسازان باتجربه در یکی از استانها (شاید صحیح نباشد نام ببرم) به درستی گفته که ما باید از قرن نهم بیاییم بیرون! اما وقتی که چنین خطوط قرمزی تعیین میشود، آیا میتوان از قرن نهم بیرون آمد؟!
