اول. در یکی از شبکه های اجتماعی اینترنتی با اعلان جالبی روبرو شدم. صفحهای که متعلق به مو فرفریها ست یک قرار ملاقات جمعی پیشنهاد داده بود: همۀ آنهایی که موهایشان فرفری ست میتوانند فلان روز و فلان ساعت در پارک ملت دور هم جمع شوند. لحظه شماری میکردم که من هم بروم و با فرفری ها گپی بزنم. از شانس خوبم کاری پیش آمد و نتوانستم بروم. از بقیه پرسیدم چه شد؟ کسی آمد؟ گفتند پارک پر بوده از آدمهای مو فرفری جوان و حتی مسن. اما ناگهان پلیس سر رسیده و با بلندگوی دستی فریاد کشیده که “مو فرفریها متفرق شوید!”
دوم. خانم جوانی که عاشق آشپزی ست (و آن را یکی از هنرهای هفتگانه میداند) امسال در خانهاش یک مسابقۀ آشپزی ویژه درست کرده است. فراخوان مسابقه را با ایمیلی در اینترنت دست به دست چرخانده و از آدمهای شبیه خودش دعوت کرده که فرم جشنواره را پر کنند و در روز مسابقه سر ساعت در خانۀ او حاضر شوند. به این ترتیب حدود سی نفر که بعضیشان اصلن همدیگر را نمی شناختهاند، از صبح با مواد مورد نیاز و ظرف و ظروفی که همراهشان بوده شروع به آشپزی کردهاند. یکی باقالیقاتق آماده می کرده و یکی دیگر با غذایی از کوه های آلپ ور میرفته است. تا ظهر که غذاها آماده شود و هر کدام دربارۀ دست پختشان توضیح بدهند، کلی با هم گپ زدهاند و با غذاهایشان معاشرت کردهاند و رفیق شدهاند. دست آخر هم جایزۀ کثیفترین و خوشمزه ترین غذا را یک نفر برده است. در نهایت با تقسیم همۀ هزینهها بین خودشان سهم هر کس شده شش هزار تومان وجه رایج مملکت!
اتفاقاتی شبیه آنچه برایتان گفتم هر روز در حال زیاد شدن هستند. آدمهایی که حتی همدیگر را نمیشناسند، پیرامون موضوعات و دلبستگی های مشترک و بسیار سادۀشان دور هم جمع میشوند و از هم انرِِژی میگیرند و اطلاعاتشان را بالا می برند. با همۀ اتفاقات سیاسی و اجتماعی که در ماههای گذشته رخ داه و به رغم وضعیت نابسامان اقتصادی و بی حوصلگی جاری و مزمن، یک نیروی تازه آدمها را کنار هم جمع میکند و آن، هویت شخصی فرد است با توجه به سبک زندگی و یا علاقهمندی خود او و نه یک هویت فرمایشی یا عرفی در جامعه. انگار که هویت شخصی افراد در زمینههایی که ریشه در زندگی روزمره و علائق نادیده گرفته شدۀ شان دارد، در حال باز تعریف است.
حالا همین را اگر بخواهیم در سینمای مستند دنبال کنیم به کجا میرسیم؟ میدانم که گوشه کنار گروههایی اندک شکل گرفتهاند که دور هم جمع میشوند و مستندبازی میکنند، بعضی مستندسازند و برخی فقط علاقهمند. اما به نظرم بازکردن این دایره در میان آدمهایی که علاقهمند به این سینما هستند – و تخصصشان چیز دیگری ست – می تواند هویت خود مستندسازها را در جامعه و زندگی روزمره باز تعریف کند. وقتی جایی فراگیر و دائم، شبیه تلویزیون، برای تولید و نمایش آزاد فیلمهای مستند وجود ندارد و از طرفی دسترسی به رسانههای دیجیتال فراگیر شده است، نه فقط مستند دیدن، بلکه مستندبازی لذتبخش است و آسان.
موفرفریها، آشپزهای خانگی، بی ام و بازها، عتیقه بازها، گیم بازها، کفتر بازها، کاکتوس بازها و خیلی های دیگر دور هم جمع میشوند، ای کاش مستندبازها (نه مستند سازها!) هم بیشتر دور هم جمع بشوند.

خیلی لذت بردم. هم به اطلاعاتم اضافه شد و هم کلی حال کردم با این ایدهی جمع شدن و بازی با ایدهی جمع شدن حول یک چیزی که اجتماعی است و محور تبادل آرا و آمال میشود و انسان را از رخوت و تفرد دور میکند. جدای از نفس پیشنهاد خود طرح مطلب خیلی لذتبخش بود. دستتان درد نکند گنجی عزیز. خوب است هر یک از ما هر طور که میتوانیم بکوشیم این ایده را به گونهای اجرا کنیم، دستکم استارتش را بزنیم و مشکلهای شروع این کار را با هم در میان بگذاریم.
خیلی لذت بردم. هم به اطلاعاتم اضافه شد و هم کلی حال کردم با این ایدهی جمع شدن و بازی با ایدهی جمع شدن حول یک چیزی که اجتماعی است و محور تبادل آرا و آمال میشود و انسان را از رخوت و تفرد دور میکند. جدای از نفس پیشنهاد خود طرح مطلب خیلی لذتبخش بود. دستتان درد نکند گنجی عزیز. خوب است هر یک از ما هر طور که میتوانیم بکوشیم این ایده را به گونهای اجرا کنیم، دستکم استارتش را بزنیم و مشکلهای شروع این کار را با هم در میان بگذاریم.
مرسی اقای گنجی عزیز
پیشنهاد می کنم در تعطیلات عید که خیلی آدمها فرصت آزاد دارند شما قرار بذارید که علاقمندان مستند یه جایی دور هم جمع بشن و گپ بزنن شاید مستند سازی متولد شد شاید هم ایده های ناب کشف شد.در همین دنیای مجازی میشه طرفداران رو خبر کرد.