جشنوارۀ فیلم های صنعتی “جهش” هفتۀ پیش برگزار شد. در هیئت انتخاب این جشنواره بودم و حدود ۳۰۰ فیلم را تماشا کردیم. آقای رشیدی، از مسئولان جشنواره، چند بار گریبان مان را گرفت که از این مستند صنعتی چه تعریف یکی دو خطی می شود ارائه داد. برای خودم فیلم مستند صنعتی، مثل هر فیلم موضوعی دیگر (مثل مستند اجتماعی و مستند مردم نگار)، فیلمی است که با موضوع خود – در این جا صنعت – در وجهی و فضایی ( ثبت پروژه، معرفی، تحلیل موقعیت، آموزش، …) درگیرانه روبه رو شود و نتیجه، فیلمی مؤثر برای جهان صنعت و نیز رابطۀ صنعت و سینمای مستند از کار درآید. می شود به این تعریف هم رسید که فیلم ساخته شده باید برای صنعت کاربرد داشته باشد و نیز وجه کاربردی سینمای مستند را هم فعّال کند. با این تعریف، من فیلمهای مستند تجربی ای چون شیشه هانسترا و پلاستیک آلن رنه را فیلم صنعتی نمی دانم؛ هر چند تماشای شان برای اهل صنعت و سینمای مستند صنعتی بسیار جذاب و برانگیزاننده است. حتی فیلم درگیر و تحلیلگری چون موج و مرجان و خارا ی گلستان را هم، که ربط و پیوند محکم تر و پرجنبه تری با صنعت دارد، نمی توان یک فیلم مستند صنعتی به حساب آورد، چون موضوع اصلی و گرهگاه فیلم نه صنعت، که فرهنگ و تاریخ ما است و بر این بستر به ورود صنعت و جایگاه آن در این تاریخ و فرهنگ نظر می کند. شاید اگر این رابطه عکس می شد و صنعت موضوع اصلی می شد و از این جایگاه آن دو دیگر مسئله می شد، ممکن بود بتوانیم فیلم را مستند صنعتی بخوانیم.
این بحث را از زاویۀ هنر/صنعت یا صنعت/هنر بودن سینما هم می توان دنبال کرد. شاید بشود گفت که در فیلم های مستند صنعتی، محصول کار بیش تر فیلمی صنعت/هنر ی است و اگر با موضوع صنعت، فیلمی هنر/صنعت ی بسازیم، گرچه ممکن است برای اهل صنعت و سینمای مستند صنعتی فیلمی جذاب و برانگیزاننده باشد، اما لزوما” فیلم مستند صنعتی نیست (شیشه و پلاستیک و موج و مرجان و خارا را، که هر سه فیلم هایی هنرمندانه از فیلمساز هایی مؤلف اند، از این بابت هم از نظر بگذرانید). این زاویه نگاه را شاید بشود به همۀ فیلم های موضوعی و کاربردی تعمیم داد.
فیلم مستند صنعتی ساختن همیشه برایم بیش تر انجام یک کار حرفه ای بوده تا یک کار هنری، و خیلی وقت ها فکر می کنم تا سینمای مستند ما حرفه ای نشود و سینماگر به وجه صنعت سینما وقوف پیدا نکند و صنعت سینما – از جمله، سینمای مستند – پا نگیرد، نمی تواند به درستی به فضای صنعت نزدیک شود و صنعت مندانه فیلم بسازد، تا از دل این همه، سینمای مستند صنعتی ما هم شکل بگیرد. مستندساز فیلم صنعتی مگر می شود دید صنعتی نداشته باشد؟ ضمنا” از این جا می شود رسید به اهمیت رابطۀ شکل گیری سینمای مستند صنعتی با صنعتی شدن سینمای مستند.
***
تماشای آن حدود ۳۰۰ فیلم برایم جالب بود. اکثریت قابل توجه شان مستندهای معرف بودند و در عین حال که فیلم قدرتمند و خوب کم دیدیم، فیلم بی ربط و شلوغ و نمایشی هم کم بود، و این وضعیت نشانۀ شکل گیری یک استاندارد نسبی در تکنیک و اطلاع رسانی و یک بده بستان حدودا” حرفه ای و معقول میان سفارش دهنده و فیلمساز یا تهیه کننده است. این وضع مقبول، و نه مطلوب، البته – و هنوز – مانع تماشای فیلم های با گفتارهای مطنطن، شعاری و گاه حماسی، دراز گویی، موسیقی های تیپیک و تکراری مدام حاضر، تصاویر آرشیوی بی کیفیت، … و نیز ضعف و خلاء در نوآوری و خلاقیت در فیلم های مستند صنعتی مان نیست.
فیلم های تحلیلگر و با نگاه از بیرون به صنعت کم دیدیم و اغلب هم به سفارش نهادهای بیرون از صنعت (همچون تلویزیون). این واقعیت نشانۀ درخود گشتن و ناخودآگاهی صنعت ما نیست؟
صنعتگری دیدیم که خود فیلم می سازد و فیلم های خوبی هم ساخته است: مهدی تقی زاده. همه نوع فیلمی هم از او دیدیم (ثبت پروژه، معرف و تحلیگر). اشراف به فضا و جزییات و دل موضوع ها همراه با اطلاع رسانی دقیق و درگیرکننده و تکنیک کارآ و مؤثر، تماشای فیلم های او را برایمان جذاب ساخته بود. اگر در هیئت داوری بودم، نظر می دادم که بابت این هم آمیزی مطلوب و مؤثر نگاه و حضور صنعتی و هنرمندانه در او، جایزۀ ویژه ای نصیبش کنیم.
در بحث اهمیت تهیه کننده یا سفارش دهنده در فیلم صنعتی، در این فضا هم، چون دیگر فضاهای مستندسازی مان، رسیدیم به خلاء حضور یا نقش ضعیف تهیه کننده در این سینما و نظر هیئت انتخاب این بود که جوایزی جداگانه به سفارش دهنده و کارگردان داده شود، که چنین هم شد. البته تهیه کننده ای هم دیدیم با بیش از ۲۰ فیلم که فضای کارش جنوب ایران بود؛ یکی دو فیلم را هم خود ساخته بود و باقی اش را فیلمسازهای دیگر: محمدرضا جامعی. یکی دو فیلم خوب بود و باقی فیلم ها متوسط و زیر متوسط ، اما این حضور مدام و جمع کردن فیلمسازها حول یک فضای کاری و هرز نگشتن و حفظ یک استاندارد نسبی در مجموعۀ کار ها، آن هم در احوالی که می دانیم فضایی و حامی ای بیرون از من و ما برای تولید فیلم صنعتی وجود ندارد، مهم و چشمگیر بود. بابت این حضور خاص و خودانگیخته، جایزۀ ویژه ای هم باید تعلق می گرفت به محمدرضا جامعی، که چنین نشد.
جدا از فیلم های مسابقه، فیلم ها و کلیپ های محمد حسن صائمی را دیدم که بسیار حرفه ای بودند و بخصوص کلیپ هایش شور و برانگیزانندگی داشت و از معدود فیلمهای صنعتی بود که موسیقی ساخته شده داشت و موسیقی نقش مؤثر و گاه کلیدی در ساختار پیدا کرده بود؛ نماها طراحی شده بود و این طراحی، به کلیتی در ساختار فیلم می انجامید و تدوین با تصاویر و موسیقی بده بستان اندیشیده داشت و در مجموع، حضور فیلمسازی را می دیدیم مشرف به فضای کار و دلبستۀ شکل دادن یک فیلم جذاب صنعتی.
بانی و پیگیر برگزاری این جشنواره جهاد دانشگاهی صنعتی شریف بود و از قرار قصد بر این است که جشنواره دبیرخانۀ دائمی پیدا کند. نقش محوری جهاد دانشگاهی، به خاطر پیوند همراه آن با فضا های علمی و صنعتی، مطلوب است و در این جشنواره از راه اتصال این فضا با انجمن مستندسازان، به عنوان بخش مرتبط با سینمای مستند این حلقه، و نیز مستندسازی فولاد مبارکه، ارتباط ها کامل تر هم شده است. باید امیدوار باشیم این مجموعه در پیگیری هدفش برای استقرار دبیرخانۀ دائمی و شکل دادن برنامه های نو به نو برای وصل کردن صنعت و سینمای مستندمان موفق باشد.

منم در مورد فیلمهای آقای تقی زاده همین نظر رو دارم ولی در مورد فیلمهای دیگری که دیدم به نظرم بیشتر اونها خالی از نگاه ویژه یا همان هنرمندانه بود و حتی یک تحقیق درست نداشت. من فکر میکنم قبل از هر چیز ما باید فرهنگ دنیای نو و صنعتی شدن رو یاد بگیریم و بعد در کنارش یاد بگیریم پیچ و مهره رو چطور باید بست.
وقتی مستند مثل دیگر اقسام هنر در ایران مخاطب درستی ندارد و صدا و سیما مستند را تنها از منظری بسته میخواهد و شبکه دیگری هم نیست و صنعت هم تا حد زیادی در کشورهای نفتی فرمایشی است. جشنواره هم میتواند فرمایشی باشد وقتی سفارش دهنده (صنعتگر) در بخش دولتی بسیاری از فیلم ها را در شرایط خاص واگذار میکند و به نظر میرسد که باید از جایی به جایی وصل باشی تا فیلم به تو سفارش داده شود و این صنعت دولتی هم جایگاهی در صنعت جهانی نداشته باشد تا بخواهد رقابت کند. فیلم صنعتی فرمایشی میشود. تکلیف صنعت خصوصی هم که مشخص است. واقعیت این است که وضعیت مستند ما تا حدی شبیه شاعران ایرانی شده است برای هم شعر میگویند وضع مالی شان اگر متمول نباشند در اکثر موارد بد است برای هم نقد مینویسند به هم پاسخ میدهند و بعضی مواقع در جشنوارهها که باز مخاطبشان خودشان هستند و حالا دیگر تازگیها نیستند یک چیزی به هم به عنوان جایزه میدهند. همان طور که شبکهای نیست که با شبکهای رقابت کند به جز مواد غذایی صنعتی هم نیست تا با صنعتی رقابت کند. صنایع غذایی هم تنها به دنبال آگهی بازرگانی اند مدام جشنواره صنعتی راه می افتد به جایی نمیرسد و دوباره یکی دیگر. مستند ساز هم یا با تلویزیون نمیتواند کار بکند یا اگر هم بخواهد کار بکند در صدا و سیما مثل دیگر جاها اگر به تهیهکننده ای وصل نباشی کلاً دیسکانکتی. انواع مستند در ایران علی رغم تلاش سخت تعدادی از مستند سازان به این ترتیب شکل نگرفته و شکل هم نمیگیرد. بعضی وقتها بارقهای از استعداد نیز اگر شکل میگیرد به همین دلایل در نطفه میماند. چرا ؟ چون با شکل نگرفتن آدم های تازه گونههای تازه نیز رشد نمیکنند پس میماند چند تا تهیه کننده با نفوذ در چند شبکه بسته که با کسی کار نمیکنند الا رفقا. حق هم دارند کاسه به جایی رود که قدح پس آید. در روابط عمومی صنایع دولتی هم کاسه به همین جاها میرود. گاهی نقد هم به همین جاها میرود مخاطب هم که نه بوده است و نه دیده است پس میشود همه کاری کرد.
مستند صنعتی میتواند به عنوان مستندی متعهد و پیشتاز شناخته شود