در ادامه مطالب پروِژه مستندسازی تکنفره سراغ مانی پتگر رفتم. مانی پتگر مستندسازی ست که بیشتر فیلم هایش به سینمای تجربی و Home Video نزدیک است. تقریبا در همه کارهایش تنها کار کرده و تاثیر دوربین ویدئو بر فیلمهایش به راحتی قابل درک است، چه آنهایی را که در زمان اقامتش در استرالیا ساخته چه فیلمهای ایرانیاش، مخصوصن فیلم نگاه که آخرین کار اوست. امیدوارم، خواندن این گفتوگو شما را به نگاه شخصی و دنیای فیلمسازیش نزدیکتر کند.
گنجی: به نظرم وقتی تکنفره کار میکنیم، مخصوصا در فیلمهایی شبیه کارهای تو، ذهنیت تصویری کارگردان به فیلمی که ساخته شده، خیلی نزدیکتر است و سهم زیادی از فیلم دقیقن منطبق با نگاه شخصی فیلمساز است . خودت هم همین حس را داری؟
پتگر: البته تکنفره کارکردن یک جاهایی خیلی به نفع فیلم است و یک جاهایی هم لطمه میزند. در آخرین فیلمم نگاه (۲۰۰۷) ، تکنفره کارکردن خیلی به فضای فیلم کمک کرده و ساختاری برای پیشبرد فیلم شده است. به قول بابک کریمی، زمان خیلی کمی بین دیدن و ضبطکردن به هدر رفته و این یک جوری فیلم را تازه میکند. به نظرم همه چیز بستگی به قصه و حال و هوای فیلم دارد. همه فیلمهایم به شکلی بهدنبال “نقطه دید” هستند. به نظر خودم فیلمهایم به دو بخش کلی تقسیم میشوند: یکی فیلمهایی که تجربیتر و خیالیترند و یک جورایی کلوزآپی هستند و دسته دیگر فیلمهایی که اجتماعیتر و لانگ شاتیترند. نگاه فیلمیست که هر دوی اینها را در کنار هم دارد. هم شخصی و تجربی است، هم فضاهای اجتماعی را تصویر کرده است و در جستجوی مفهوم خوشبختی میگردد.
گنجی: فکر نمیکنی وقتی تکنفره کار میکنی به بداههپردازی در سینما بیشتر نزدیک میشوی، اگر چه در سینما اصولا همه چیز باید از قبل مشخص شده و قابل پیشبینی باشد و روح سینما چندان رابطهای به نسبت بقیه هنرها با بداههپردازی ندارد؟
پتگر: بدون بداهه پردازی آدم احساس خفقان می کند، چون که بداهه پردازی ذات زندگی است. به نظرم خود واقعیت خیلی اسرارآمیز است و لایه های مختلفی دارد. تمام سعی ام این است که وارد لایه های ناپیدای واقعیت شوم. معمولن از ابتدای شروع کارم یک مقصدی دارم و یک فرم کلی را برای فیلم طراحی میکنم، ولی بعد در مسیر طراحی شده گیر نمیکنم. در فیلم نگاه این روش بیشتر وجود داشته. علاقه شخصیام به نوعی سینماست که شبیه “سینماتراپی” یا ” پچپچ- گفتگو” است. سینمایی که شبیه یک آینه باشد، که گاهی خودت را در آن ببینی و گاهی محیط و اطرافت را. بنابراین یک وجه مشترک همه کارهایم، حس کشف و جستجوست، یعنی پیدا کردن خودم و دنیای اطرافم.
گنجی: پس با این توضیحات، آیا تو به یک نوع زیباییشناسی شخصی و ویژه خودت رسیدهای؟
پتگر:هم آره هم نه. مدتها اصلا فکر نمیکردم فیلمی بسازم که دوربین روی دست باشد، تا این که سینما سینما (۹۶-۱۹۹۴) پیشآمد. فیلمی که همهاش دوربین رویدست است. آنجا بود که متوجه شدم تا میخواهم قابی را روی سهپایه ببندم، واقعیت جلوی دوربین خودش را تغییر میدهد و میگوید باید من را جور دیگری ثبت کنی . سینما هم مثل زندگیست، در کنار همه قوانینی که برای آن تعریف میکنی، می توانی یک جاهایی آنها را بشکنی و تغییر بدهی. در حقیقت هر کدام از ما انعکاس خودمان هستیم در فیلمهایمان.
گنجی: شخصیت تو در
فیلم نگاه آدم را یاد راس مکالوی و نریشنهایش میاندازد که با حرفهایش نگاه و دنیای شخصیاش را به ما معرفی میکند. اما به نظرم تو در فیلم نگاه خیلی دوست نداری که پچپچههایت آگراندیسمان شوند و خودبیانگریات همه فیلم را دربربگیرد.
پتگر: البته گفتارمتن مکالوی یک تفاوت عمده با آن چه در فیلم نگاه میشنویم دارد، آن هم به خاطر تفاوت فرهنگ شرق و غرب است. به نظر من مکالوی میخواهد همه چیز را با مغز حل کند، برخلاف ما شرقیها که بیشتر با دل تصمیم میگیریم، یعنی ترکیبی از مغز و قلب.
گنجی: ایده اصلی فیلم نگاه، که یک مستند سفرنامهای تکنفره است، چگونه شکل گرفت؟
پتگر: یک بار احتمالا در تلویزیون یا در یک فیلم دیدم که چشمی مستقیمن در دوربین نگاه کرد. بعد فکر کردم که چقدر میتواند جالب باشد که طرح یا قصهای داشته باشیم که در انتها به دیدن تعداد زیادی چشم آدم ختم شود. البته یادم بود که در فیلمهای گدار سوژه فیلم گاهی برمیگردد و ناگهان به ما نگاه میکند. بعدها این ایده به یک قصه تبدیل شد، یک فیلم داستانی درباره شرق و غرب و به جستجوی خوشبختی. در کش و قوس ساخته شدن طرح با مشارکت ژاپنیها بودم که نشد. در نهایت خودم تصمیم گرفتم با همان ایده یک فیلم مستند بسازم. پس با همسر سابقم آناهید، به راه افتادیم ، در مسیر شهرهایی که قبلن بارها برای تحقیق طیکرده بودم. واکنش آدمها خیلی جالب بود. در حقیقت میدانستم دارم مستندی میسازم درباره خوشبختی و چشمهای مردم، اما اینکه چگونه به تصویر و توصیف آن خوشبختی برسم، فیالبداهه بود و در طول سفر شکل میگرفت.
گنجی: شاید این نوع مستندسازی مثل ماهیگیری میماند. ماهیگیر هم کارش را بلد است و هم ابزارش را دارد، در ضمن میداند کجاها برای این کار مناسب است، حالا تورش را پرت میکند تا یک چیزهایی نصیبش شود.
پتگر: اگر به New Age بازی متهم نشوم، شاید بتوان گفت که تو یک امواجی را میفرستی و منتظر میشوی تا امواجت آدمها را جذب کنند. یک مستندساز تکنفره در صحنه فیلمبرداری احتیاج به تمرکزی عجیب و غریب دارد. تو ممکن است فقط با یک دوربین کوچک ویدئو کارکنی. ولی وقتی دوربین به راه میافتد تو با تمام وجودت سعی میکنی از زندگی معمولی چیز تازهای را کشف و تصویر کنی. این تمرکز، اگر به رمانتیک بودن متهم نشوم، نتیجه یکجور عشق است. در این بین سوژه عشق مهم نیست، بلکه مراحل و روند عشق ورزیدن مهم است.
گنجی: در فیلم نگاه تو علاوه بر دلمشغولیهای همیشگیات که نزدیکی به سینمای تجربی و یا به قول خودت “سینمای بازیگوشانه” است، وارد فضاهای زندگی روزمره هم میشوی و سکانسهایی داری که به سینمای اجتماعی نزدیک شده است.
پتگر: در چند تا از فیلمهایم (سینما سینما، عشاق سینما و کسوفی که از آسمان به زمین افتاد) کم و بیش فضای اجتماعی وجود دارد اما شاید در فیلم نگاه این بارزتر باشد که ما بعضی چیزها را در لانگشات جامعه و بعضی چیزها را در خلوت آدمهایش میبینیم.
گنجی: چرا این فیلم کمتر دیده شده است؟
پتگر: فیلم نگاه در ایران نمایش عمومی نداشته، البته من با دست خودم فیلم را توقیف نکردهام و به همه گفتهام هرکسی خواست به او نشان دهید. در حال حاضر هم فیلم روی اینترنت است و هرکسی میتواند آن را ببیند. کوشش زیادی برای دیدهشدن فیلم نکردهام ولی اگر هم میخواستم نمیشد. چون ده دقیقه از فیلم سانسور شدهاست، به خاطر حجاب. فیلم نگاه قصد دارد مثل همان ضربالمثل چینی به ماه در آسمان اشاره کند، که همان صحبت همدم و عشق و خوشبختی و این هاست، ولی ترسم از این است که بعضیها به جای دیدن ماه، انگشتی که به ماه اشاره میکند را ببینند!
گنجی: برگردیم به سینمای تکنفره. تجربههای تولیدی که در ساخت فیلم نگاه داشتی چه چیزهایی بودند؟
پتگر: مجموعن بیست روز در آبادان و مسجد سلیمان کار کردیم . در این مدت به خاطر روحیه مردم این منطقه ارتباط بسیار خوبی با آنها برقرار کردیم و کار خیلی خوب پیش رفت. برعکس در بندرترکمن، پنج شش روز اول هر چه سعی کردیم با مردم ارتباط برقرار کنیم، هیچ کس حرف نمیزد و یا اگر میزد ارتباط جدیای شکل نمیگرفت. همه تصاویری که از بندرترکمن در فیلم میبینید در عرض دو سه ساعت در یک بعدازظهر ضبط شده و به شکل عجیبی یکدفعه موقعیتی جور شد که همه تصاویری که احتیاج داشتیم را گرفتیم. موقع تدوین سخت بود. همیشه نگران پایان فیلم بودم و سعی میکردم از دید خودم پایان قابل قبولی به فیلم بدهم، مخصوصن موقع نوشتن نریشن. علیرغم علاقهام به گدار، نریشنهای آبسترهاش را دوست ندارم ولی بعد از کشف راس مکالوی با خودم گفتم; چقدر خوب همه دغدغههای او در میان جملاتاش قرار گرفته. وقتی شنیدم راس مکالوی میگفت نریشنهایم را پنجاه بار مینویسم، فکر میکردم اغراق میکند ولی موقع نوشتن نریشنهای فیلم نگاه فهمیدم که نوشتن نریشن چه ظرافتها و دقتی را میطلبد.
گنجی: برای سهولت در ارتباط برقرار کردن با آدمها چهکار میکردید؟
پتگر: بخش اعظمی از این موضوع داشتن صبر و حوصله است. همیشه تنهای تنها به سفرهای تحقیقی در شهرهای مختلف ایران میرفتم و گفتگوهای جالب و شنیدنی با آدمها داشتم، اما میدانستم که اگر یک زن با من همراه باشد میتوانم ارتباط بهتری با آدمها برقرار کنم. در زمان فیلمبرداری نگاه برگ برندهام همراهی همسرم در طول سفر بود. موی سفید من از یک طرف جلب اعتماد کوچکی میکرد و از طرف دیگر حضور همسرم خیلی جاها گرههای ارتباط با آدمها را باز میکرد خصوصن در ارتباط با خانواده و خانمها. در ضمن حضور دونفری ما باعث شد که دو جنس روایت در فیلم شکل گرفت. یکی روایت خودم و دیگری روایت همسرم. در حقیقت فیلم پچپچهای دونفر است که سعی میکنند اطرافشان را بهتر ببینند و بهتر بشنوند و این فرآیند باعث میشود خود آنها هم به یکدیگر نزدیکتر شوند. فیلم نگاه به دنبال لانگشاتی از تاریخ ایران و فضای بعضی از شهرهای آن است و حس کلوزآپی آن، جستجوی خوشبختی دربین آدمهاست.
گنجی: تو زیاد راش میگیری؟
پتگر: اصلا راش زیاد نمیگیرم. بعد از فیلم سینما سینما که تجربه بیشتری در زمینه ساخت این جور فیلمها به دست آوردم، فهمیدم که راش زیاد گرفتن به عقب انداختن زمان تصمیم گیریست. البته خاطرم هست که آقای امیرنادری همیشه میگفت: میزتدوین بهشته، اگه پلان داشته باشی و جهنمه، وقتی پلان کمداری!
گنجی: از این که خودت همه فیلمهایت را تکنفره ضبط و تدوین کردهای، راضی هستی؟
پتگر: در موقع تدوین و مراحل مختلف کار، خیلی فیلم را به آدمهای مختلف نشان میدهم. دوم این که پروسه تدوین را طولانی میکنم. ولی اینها هیچکدام باعث نمیشود بعضی فیلمهایم کمی طولانی نباشند. به نظرم فیلم نگاه برای تماشاگر ایرانی باید ده دقیقه کوتاه شود، چون یک سری اطلاعات را بیننده ایرانی از قبل میداند. با تجربههایی که تا حالا داشتهام و فیلمهایی که برای دیگران بعد از ساخت نگاه تدوین کردهام، به این نتیجه رسیدهام که بهتر است فیلمهایم را با همفکری شخص دیگری، دونفری مونتاژ کنیم. ولی هنوز کسی که همدیگر را درک کنیم، پیدا نکردهام. به نظرم همیشه تدوینگر مشترک برای فیلمهایی که کارگردان تنهایی کار میکند، لازم است. البته گدار میگوید: زندگی یک فیلم بد ادیت شده است، دلم میخواهد این جمله را به این شکل بگویم: زندگی راش است و باید ادیتش کرد. به نظرم فیلمهایی مثل نگاه و یا حتی فیلمهای راس مکالوی، چون بخشی از زندگی در آنها منعکس شده، هر چقدر هم که ادیتشان کنیم باز کمی راشگونگی در آن ها هست و این لزومن چیز بدی نیست. اصلن چرا باید چنین فیلمهایی آنقدر دقیق و شسته رفته باشند؟ درست مثل خود سفر که همیشه منظرههایش خوش نور و زیبا و کامل نیستند.
گنجی: برای این که خودت را به لحاظ تکنیکی کامل کنی تا بتوانی از پس کارهایت تنهایی برآیی چه کارهایی کردهای؟
پتگر: اتفاقا در این مورد خیلی موفق نبودهام، مخصوصا از لحاظ صدا. یک سری از فیلمهایم که قدیمترها کار کردهام، واقعا مشکل فنی صدا دارند. ولی در فیلم جدیدم به یک ترکیبهای شخصی رسیدهام. مثلا کار با دو دوربین و ضبط صدای جداگانه با دستگاه های خیلی کوچک مثل ادیرول که شبیه موبایل است. با این ابزار ما خیلی راحت با دو دوربین هرکادری را که بخواهیم میبندیم و خود وسیله ضبط صدا هم در دست سوِژه است. مسئله بعدی این است که الان همه دارند به سمتHD میروند، طبیعتن من هم همینطور. ولی با نسبت ابعاد ۱۶:۹، که مخصوص HDV , HD است خیلی مشکل دارم و فکر می کنم ۱۶:۹ یک جاهایی شبیه زندگی نیست. بیشتر فیلمهایم برای قاب ۴:۳ ساخته شدهاند و اصلن در قاب واید جا نمیافتند. مشکل دیگری که با HD دارم، شارپ بودن بیش از حد خطوط حاشیهای اجسام و آدم های جلوی دوربین است. کمکم دارم فکر میکنم که این ابزار تصویری که در اختیار داریم، زیادی دارند پیشرفت میکنند.
گنجی: فکر نمیکنی بهتر است آدمهایی که میخواهند تکنفره فیلم بسازند، ابزار مورد نیازشان را خودشان خریداری کنند تا همیشه در حالت آمادهباش باشند؟
پتگر: هرچه مستقلتر باشیم بهتر است. همین که با آدمهای زیاد دور و برم کار نمیکنم و تنهایی فیلم میسازم، باعث شده بیشتر یاد بگیرم. قبلن مشکل این بود که چگونه ابزار فیلمسازی را جور کنیم تا بتوانیم فیلم بسازیم، الان مشکل این است که تو فیلم میسازی، اما حالا چگونه باید تماشاگرت را پیدا کنی؟ ساختن فیلم راحتتر شده اما پیدا کردن تماشاگر سختتر. این نکتهای بود که آندرو ساریس در سال ۹۵ در جریان یک مصاحبه به مناسبت صد سالگی سینما گفت.
پیشنهاد می کنم، فیلمهای مانی پتگر را اینجا ببینید و برای آشنایی بیشتر با اوبه سایتش سر بزنید.
