خبرگزاری مهر: عامل جنایت هولناک سعادت آباد، صبح سه شنبه در ملأعام به دار آویخته خواهد شد . به گزارش خبرنگار جنایی ، یعقوب – ۳۱ ساله – پنجشنبه صبح ششم آبان – پسر جوانی به نام محمدرضا را با ضربه های کارد از پا درآورد. قرار است حکم اعدام یعقوب صبح سهشنبه ۱۴دی پس از اجرای مجازات شلاق، در محل حادثه (میدان کاج سعادت آباد) برگزار شود. (که شاید نشود!)
تا حالا هر چه کردم نتوانستم تکهفیلم مستند قتل در میدان کاج را کامل ببینم اما با خواندن خبر اعدام یعقوب ترغیب میشوم که در اینترنت فیلم را ببینم. فیلمی ۹ دقیقهای که یکی از چندین فیلمیست که با موبایل گرفته شده و روزهای گذشته آنقدر در رسانهها سر و صدا کرد که صدای رئیس پلیس را درآورد. رئیس پلیس معتقد است “ماخودمان در حال مستندسازی این حادثه هستیم. چرا بقیه اینقدر قضیه را بزرگ میکنند؟” توی مترو دیدم دو نفر روی گوشی موبایل همین فیلم را میدیدند و با آبوتاب درباره آن حرف میزدند. با جستجوی سردستی کلمه های قتل، میدان کاج، چاقو و سعادت آباد در اینترنت متوجه میشوم که حدود دویست هزار نفر افراد فارسیزبان این فیلم را دیدهاند. احتمالا موقع دیدن فیلم، افرادی هم کنار آنها بودهاند که آنها هم دیدهاند و آمار بینندگان شاید به چند صد نفر رسیده. اولین سوالی که به ذهن ام می رسد این است: چرا دیدن صحنه فجیع قتل یک نفر با چاقو در خیابانهای شهر، این قدر جذاب است؟
بچه که بودم به لطف تلویزیونمان، تصویری از آمریکا در ذهنام شکل گرفته بود که مهمترین المانهایش ساختمانهای بلند و مردمی بودند که اسلوموشن و سرخوش از چهارراهها رد میشدند، بیتوجه به عدهای که کنار خیابانها از گرسنگی در حال مرگ بودند. (همان تصویر کلیشهای و ضد امپریالیستی دهه شصت) بعد از سالها، حالا که دارم این تکهفیلم مستند حادثه قتل در میدان کاج را میبینم به خشونت پنهان تصاویر آمریکای کودکی ام فکر میکنم و آن را با خشونت آشکاری که توی شهرم در جریان است مقایسه میکنم. خشونتی که به لطف فیلمهای اکشن سینمایی و تلویزیونی و گیمهای بکشبکش، به قول جامعهشناسان به “سندروم دنیای خبیث” تبدیل شده. این سندروم ناهنجاریست که باعث میشود مردم به راحتی صحنههای قتل و کشتار را تماشا کنند و درنتیجه چنین صحنه های واقعی را در جامعه به راحتی ببینند و همه چیز را به چشم فیلم ببینند. انگار که در خود هالیوود آمریکا ایستادهاند نه در میدان کاج تهران.
خوب که به فیلم ۹ دقیقه ای نگاه میکنی، میفهمی که آدمهای کنار حادثه انگار خودشان در صحنه فیلمبرداری فیلم دیگری هستند که بازیگرش با چاقو دیگری را میکشد و عربده میکشد: ناموسم رو دزدیده بود، شما نمی فهمید! به نظرم مردم حق دارند مثل پلیس وظیفهشناسمان جلو نروند و کاری برای نجات مقتول نکنند. واقعیت این تکهفیلم همین است: مردم نسبت به دیدن خشونت در خیابانهای شهر بی حس شدهاند و دیگر صحنههایی با این حد از خشونت، ظرفیت تکان دادن آنها را ندارد. از این مهمتر آدمهاییست که مشغول فیلم برداری از صحنه جنایتاند. بدون اینکه دست شان بلرزد، خیلی خونسرد زوم کرده و جزئیات را ضبط میکنند. انگار برای ضبط چنین صحنهی فجیعی از قبل آموزش دیدهاند و حرفهای هستن. (یکی از آنها حتی یک جایی دوربین را برمی گرداند و از خودش هم فیلم میگیرد، چرا؟ نمیدانم!) همین تکه فیلمها دستبهدست در اینترنت و موبایلها گشت و نتیجهاش این شد که در کمتر از دو ماه حکم اعدام قاتل در ملا عام صادر شد. حالا میتوانید حدس بزنید چه اتفاقی می افتد؟
احتمالا در یک روز دودآلود زمستانی در میدان کاج تهران مردم جمع میشوند و دوباره مثل صحنه یک فیلم سینمایی به مردی نگاه میکنند که اعدام میشود. بعد با گوشیهای موبایلشان از جان کندن او فیلم میگیرند و بعدها دست به دست میچرخانند. روی اینترنت میگذارند و بلوتوثاش میکنند. احتمالا فیلم اعدام قاتل، بینندگان بیشتری خواهد داشت، حتی شاید از تلویزیون هم پخش شود تا اقتدار دستگاههای اجرایی مرتبط بهتر دیده شود(!) و خلاصه هیچ کس فرصت دیدن “کشتن” را از دست ندهد. به همین سادگی تعداد زیادی از مردم به تصویر کشتن و کشته شدن یک نفر در شهر عادت میکنند. انگار دایره خشونت خودش، خودش را بازتولید میکند و کشته شدن آدم ها نه در جنگ بلکه در خیابانهای به ظاهر آرام، مدام در حال تکرار است. عادی میشود و ما روز به روز بی خیالتر میشویم.
آیا با اعدام قاتل خشن، خش خش خشونت را در فضای شهر خواهیم شنید؟ آیا کودکان مان می دانند خون با سس کچاپ فرق دارد؟!

کاملا با نوشته تان موافقم و بسیار ممنون که به نکتۀ خیلی مهم و شاخصی در جامعۀ ما اشاره کردید. این دقیقا همان چیزی است که ماهها فکر مرا هم درگیر خود ساخته است. این مطلب را همیشه با خودم مرور می کنم که مشاهده گری مردم، ضبط آن با موبایل، دست به دست گرداندن آن حتی در مترو و … تا چه اندازه هولناک است. اگر هولناک تر نه، ولی به همان هولناکی خود قتلی که صورت پذیرفته می باشد. چرا که قتل در شرایطی کاملا غیر معمول رخ می دهد و قاتل و مقتول در لحظۀ درگیری حال معمولی ندارند. اما تک تک آدمهایی که شاهد اعدام یک نفرند، قرار است بعدش به خانه هایشان بروند و مثل هر روز صبحانه شان را بخورند و روز خود را شروع کنند. این واقعا ترسناک است.
ممنون خانم برق نورد. امیدوارم حساسیتمان به این مساله بیشتر شود!
مطلب خوبی بود.خسته نباشید.من اما فکر می کنم کودک مان می دانند خون چیست ، سس کچاپ را نمی شناسند.
در “زیبایی شناسی شر” کشته شدن آدم شریر در آخر داستان به فجیع ترین صورت هم که انجام بشود ” زیباست”. چون که این آدم به هر حال دشمن است و تمام فجایع بشری از نسل کشی تا پاکسازی نژادی و … از همین زیبایی شناسی! سرچشمه گرفته است. همه فیلمها و عکس های فجیعی که مردم از طریق موبایل و بلوتوث رد و بدل میکنند، البته فرجام یک نفر “بدمن” و شرور نیست بلکه بیشتر مربوط به آدم یا آدمهای بی گناهی است که به خشن ترین و دردناک ترین شکل ممکن لت و پار می شوند و می میرند. ظاهرن این بخش ماجرا به قول ارسطو به “کارسیس” و بحث تراژدی مربوط می شود:
“سراینده تراژدی، واقعه ای را از زندگی اقشار نیک جامعه که دستخوش اشتباه شده اند به تصویر می کشد که برای اشتباهی که دامنگیرشان شده کفاره ای بیش از آنچه که مستوجب آن بوده اند پرداخته اند. کاتارسیس در اینجا معنا پیدا می کند؛ مخاطب تراژدی از یک سو دچار ترس از گیر افتادن در موقعیت مشابه قهرمان تراژدی میشود و از سوی دیگر با او احساس همدردی می کند. از ترکیب ترس و شفقت، تزکیه یا پالایش اتفاق می افتد.”
اما آیا واقعن تزکیه و پالایشی هم اتفاق می افتد؟
شما خیلی از علامت تعجب در نوشته هایتان استفاده می کنیدو اینخوب نیست
دوست ملا نقطی عزیز
از نکته سنجی و ظرافت شما بسیار سپاسگزارم.تکته مهمی بود که خودم هم می دانم و سعی می کنم این عادت را کم کم ترک کنم.
مقاله جالبی بود ممنون. من هم خیلی به این فکر کردم که چطور انسانها از تماشا کردن قتل یک انسان دیگر لذت میبرند؟!!!! من حتی از فکر کردن به اش حالم بد میشه.
واقعا زیبا نوشتی…باید فکری به حال این همه خشونتی که ریشه دوونده کرد.