بحران کار برای مستندسازان مستقل و حرفه ای با شدت و دامنۀ هر چه وسیع تر از گذشته در راه است. تک و توک مستندسازان دورۀ اول هنوز به یمن سن و نام و جنس کارشان کم و بیش سرگرم کار اند و مستندسازان حرفه ای نسل دوم (دهۀ پنجاه و شصت) سال هاست به ندرت امکان فیلمسازی متداوم پیدا می کنند. رضا بهرامی نژاد در وبلاگش نوشته ترجیح می دهد یک تیزرساز حرفه ای باشد تا مستندسازی دائم در کشاکش نرسیدن به جایگاه و امکانات حرفه ای در خور کارش. همایون امامی معتقد است باید در میان مستندسازان، تعاونی های تولید شکل بگیرد. تولید کارگاهی بیش از ۶۰ فیلم مستند تلوبزیونی در دو سه سال اخیر – که در کنار فیلمسازان جوان درگیرش بودیم - به در بستۀ برآوردهای پایین و کنار گذاشتن مدیر گروه همراه و معتقد به این حرکت برخورده است. از این تجربه، مستندساز هایی حرفه ای تر از گذشته سر بر آورده اند که تن به هر نوع کار ارزان و آنتن پر کن نمی دهند، اما برای حضور و فیلمسازی حرفه ای ترشان هم امکانی فراهم نیست. امیرحسین ثنایی در سایت مستندی اش “رای بن مستند” سؤال و مسئلۀ : چگونه می شود از مستندسازی زندگی گذراند؟ را به اقتراح گذاشته و تعارض مهم و جدی شدن مقولۀ سینمای مستند در جامعۀ سینمایی و فرهنگی ایران با فقر امکانات تولید و عرضۀ حرفه ای فیلم برای این سینما، بیش از گذشته با سینماگر و سینمای مستند امروز ایران رخ به رخ می شود.
در همین احوال مرکز گسترش، که از حداقل سیاست و عمل فیلمسازانۀ نبمه حرفه ای مرکز سابق در آن نشانی نیست، سالن نمایش فیلم های مستند راه انداخته، و این کم و بیش کاری است که در شکل و نمایش بزرگترش، با راه انداختن جنجال عرضۀ فیلم در سوپرمارکت ها برای نمایش فیلم های داستانی ایرانی انجام شد و سؤال و مسئله برای هر دو فضا یکسان است : کدام فیلم ؟ و در همین احوال حرف از راه افتادن شبکۀ تلویزیونی مستند در میان است، که در جایی نوشتم این شبکه (که دغدغۀ رقابت یا کل کل کردن با شبکه های خارجی را دارد تا مستندسازی جامعه و زندگی ایرانی را) اگر به هر درد دیگری بخورد، در مسیر برنامه سازی (و نه مستندسازی) اش، هیچ دردی از مستندسازان حرفه ای ایرانی دوا نمی کند و بیهوده دل به دل سوزاندن این شبکه برای سینمای مستندمان نبندیم. به این وضعیت پرگره و ناهمساز اضافه کنید چشم انداز آشکار اقتصاد کل جامعه و از جمله سینما و از جمله سینمای مستند را در ماه های آتی؛ اگرنه آتی تر.
چه باید کرد؟
می نویسیم. شما هم بنویسید.

بعد از اتفاقات یکی دو سال اخیر مستند و مستندسازان شده اند مثل نوشته ها و نویسندگان کانون نویسندگانِ دهه شصت . خواندن کتاب : نون نوشتن ِ محمود دولت آبادی تا حدودی وضعیت زندگی آن دوران را روشن میکند و خب مطالعه زندگی کسانی مثل گلشیری و دیگران بی فایده نیست . اینکه از راه هایی مثل معلمی یا تدریس خصوصی یا ویراستاری و یا حتی کشاورزی امرار معاش شود مثل این است که تیزر بسازیم یا تدریس کنیم و یا هر کار دیگری که دوست نداریم ! .
مشکل در اینجاست که من نمیفهمم دهه شصتی ها این همه انرژی و امید را از کجا می آوردند . با وضعیت موجود امیدی به تغییر نیست و از شواهد پیداست که قرار است هرچه زمان رو به جلو میرود زمانه به عقب برگردد . از مستندسازی نمیشود زندگی گذراند ، به همین سادگی !
هوشنگ گلشیری نظرش را در حوزه رمان و مسئله سانسور چنین بیان کرد:
” از نظر من چاپ و نشر کتاب باید آزادانه باشد. با برخی از معیارهایی که در شرایط کنونی اعمال می شود، حتی بسیاری از کتابهای کلاسیک فارسی را نمی توان چاپ کرد، مثل مثنوی مولوی، کلیات عبید زاکانی، هزار و یک شب، … رمان و داستان یعنی آزادی، یعنی اعتقاد داشتن به آزادی فردی. رمان نویس نمی تواند سانسور را بپذیرد. از کار و اثر نباید تعبیرهای عجیب و غریب کرد. نباید کسانی که تخصصی در کار داستان ندارند، درباره انتشار داستان و رمان تصمیم بگیرند …. وقتی در جامعه، خیانت، دزدی، بیماری روانی و… وجود دارد، نویسنده درباره آنها می نویسد.”
باید ببینیم چه کارهایی می شود کرد،و چه امکاناتی می شود خودمان برای خودمان فراهم کنیم،دهه شصتی ها امیدوارند ، صبر دارند و ایستادگی.با امید باید به دنبال راه حل پیدا کردن و آزمودن راههای گوناگون بود تا به چیزی که خواسته مان است برسیم.من که هستم و می مانم . امیدوارم و تلاش خواهم کرد.
آقای پیروز کلانتری
شما خودتان از متحمان خراب کردن شرایط تولید مستند در این سالها هستی
آن ۶۰ مستندی که در گیر تولیدش بودی خیلی خوش بینانه ۳ فیلم مستند تلویزیونی خوب خروجی آن بود
مستندسازان را فقیر و بی چاره کردی
با پول کم پدر همشون رو در آوردی و حق مشاوره می گرفتی
همه را خواستی شکل فیلم های خودت بکنی
شهر و ترافیک و نریشنی که خودت می خواندی
خجالت بکش حالا می گی که حاضر نیست مستند آنتن پر کن بسازه
قبلش که می گفتی اینا کارهای درجه یک تلویزیونی است
تجربه های عالی مستند گزارشی است
خواستی راه مازیار رو پیش بری اما گند زدید
شما -مهرداد اسکوئی و رشتیان همه خیانت کردین
آقای خالق، من هم با شما موافق ام. پیروز کلانتری و اسکویی و رشتیان و … همه خیانت کردند. حق مشاوره گرفتند و …. اما یه سئوالی عزیزم، اون فیلمسازایی که رفتند و با این بودجه کار کردن چه نقشی دارن؟ اون احمق ها کجای این خیانت قرار می گیرن؟