تصور کنید تصمیم گرفتهاید که بمیرید. دلیلش هم اصلا اهمیتی ندارد. تصمیم گرفتهاید به گوشهای از یک جنگل دور افتاده بروید. یک چادر نایلونی بهپا کنید و زیر آن به دلخواه خودتان آنقدر غذا نخورید تا چشمانتان بسته شود . به صدای حشرات و وزش باد گوش کنید تا نفستان بالا نیاید و بمیرید. اما لحظه لحظهی آن را بنویسید. با حضور مرگی که به دلخواه خودتان روزبهروز نزدیکتر میشود، به طبیعت اطرافتان این اجازه را میدهید که با شما مثل یک برگ پاییزی برخورد کند. شما تمام فعالیت فیزیکی و ذهنیتان را مینویسید. لحظاتی که نظیرش پیدا نمیشود. تنها چیزی که به جز جنازهی پوست به استخوان چسبیدهتان از شما باقی می ماند، تا شکارچی آن را پیدا کند، یک دفترچه یادداشت است. دفتری از یادداشتهای روزانه که سایه مرگ همهاش را پوشانده و این نوشتار گفتاری میشود برای این فیلم. فیلمی درباره مرگ خودخواسته یک انسان.
فیلم صدای حشرات، رکوردی از یک مومیایی بر اساس نوشتههای روزانه یک مرده است. از حس و احوال روزانهی مردی رو به مرگ که دقیقتر از یک روزنوشت معمولی ست. فیلم شبیه یک مدیتیشن است، یک تجربه ذهنی که کارگردان سوئیسی فیلم، پیتر لیتچی، آن را فراتر از گفتارمتن فیلم با ظرافتهای تصویری عینیت میبخشد. ما از دلایل غذا نخوردن و خودکشی مرد چیزی نمیفهمیم اما در پایان فیلم با جملهجمله و نمابهنمای لحظات مرگ او، منقلب میشویم اگر چه هیچوقت او را نمی بینیم.
تصاویر فیلم را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
اول، آنچه که او درباره تغییرات فیزیکی بدن و جسمش در زیر چادر نایلونی و طبیعت اطرافش مجسم میکند که کاملا واقعنگارانه است. در اینجا طبیعت و جنگل آینهای میشوند تا فیلمساز، گذر روزها و شبها را به واسطهی آنها برایمان تصویر کند. برای اینکه بفهمیم اعضا و بدن او چگونه ضعیف میشوند. حواس او چه تغییراتی پیدا میکنند(درست مانند بخشی از طبیعت). چشمانش چگونه تار شده و در گذر روزهای گرسنگی و بی غذایی عضلاتش چگونه آب میشوند و مرگ واقعی چگونه از راه میرسد.
دوم، تصاویری از فیلم که به فعالیت فکر و ذهن او ربط پیدا میکنند، با گزارشی موبهمو که در دفترچه نوشته شده، (و به صورت گفتار متن میآید.) میبینیم که تنهایی و گرسنگی مانند موتور جستجویی کاونده عمل کرده و لایهبهلایه ناخودآگاه نویسندهی رو به مرگ را رو میکنند. در این فصلها با تصاویری هذیان وار و انتزاعی روبروییم که تفاوت بسیاری با بافت و فضای دنیای چادر نایلونی و طبیعت اطرافش دارد (یعنی شرایط فیزیکی او) . کارکرد مغز بازنمایی تصاویری ست غیر قابل پیشبینی که با پیوند خوردن به حافظهی تهنشین شده، ناخودآگاه را جانی دوباره میدهند. جنگ، تنهایی، صورتهای پریده رنگ مردم در اتوبوس، خاطرات کودکی، وبزوبز دستگاههای گیم، چراغهای نئون و هزار و یک چیز دیگر، در کنار هم دنیایی مالیخولیایی خلق میکنند. دنیایی از آن یک مغز رو به مرگ.
در تمام طول روزهایی که یکییکی میگذرند و او ناتوانتر میشود، ما منتظر مردن مرد نیستیم، منتظر شنیدن یادداشتهای او و واکنش فیزیولوژیک بدن او و تصاویر عجیب ذهن اوییم. او در نهایت آنقدر گرسنه میماند تا به خواست خود می میرد.
فیلم صدای حشرات رکوردی از یک مومیایی پلی ست بین تخیل و واقعیت. این فیلم در سال ۲۰۰۹ جایزه آکادمی فیلم اروپا برای بهترین مستند را بهدست آورده و اقتباسی ست از کتاب “تا زمانی که زنده هستم” نوشته “ماساهیکو شیمادا” که یک نویسنده ژاپنی ست.
وقتی دوباره فیلم را میبینم با خودم میگویم: “آیا این یه فیلم مستنده؟”
Camera (color, DV/HD/Super 8-to-35mm), Matthias Kalin, Liechti; editor, Tania Stocklin; music, Norbert Moslang; art director, Franco Carrer; sound (Dolby), Balthasar Jucker; sound designer, Christian Beusch. Reviewed at Karlovy Vary Film Festival (competing), July 6, 2009. (Also in Rotterdam, Hot Docs, SilverDocs, Jerusalem film festivals.) Running time: 88 MIN.Narrator: Peter Mettler (English dialogue)
آنونس فیلم:
http://www.ovguide.com/movies_tv/the_sound_of_insects_record_of_a_mummy.htm

باز خوبه که شما توی این سایت می نوبیسید
و مشتاقیم به همراهی شما دوستان!
ظاهرا آکادمی فیلم اروپا هممثلگروه های داوری بعضی جشنواره های ایران یک چیزیش میشود. این توصیفی که شما از فیلم داری کجاش نشون از استناد داره؟
اگه این جوریه که الرساله عقاد و مثلا اسپارتاکوس و امثال اونها هم مستندند! این که فیلمی مبتنی بر یافته ها علمی یا فلسفی ویا دینی باشه که دلیل بر مستندبودن فیلم نمیشه
من بنده اساسا با مستنددونستن آنچه مستند انتزاعی بش میگن مشکل دارم که باتوجه به”دنیایی مالیخولیایی” که نوشتی احیانا بخشی ازفیلم هم ای نجورباشه.
احسان جان یه کم از تعاریف کلاسیک فاصله بگیر.
حتی تعریف گریرسون هم الان مورد نقد قرار گرفته.
شاید بهتره فیلم رو ببینی!