به وجود آمدن دوربینهای ویدئویی دیجیتال و فن آوریهای جدید در تولید و ساخت فیلمهای مستند بیشک یکی از اصلیترین دلایل رشد فیلمسازی تکنفره است. اما نیازبه چنین سبکی در فیلمسازی حتی در دوران قبل، یعنی وقتی همه از نگاتیو استفاده میکردند نیز وجود داشته است. راس مک الوی، فیلمساز مستقل آمریکایی یکی از آنهایی است که با دوربین شانزده میلیمتری فضایی را در فیلمهایش خلق میکند که امروز تمنای آن را از دوربین های دیجیتال داریم.
راس مکالوی کسی است که مبانی سینما حقیقت را در قالب شیوه شخصی خود ریخت و شکلی منحصر به فردی از مستندسازی را آفرید. او به همین خاطر مورد تحسین بسیار قرار گرفت و جوایز فراوانی را از آن خود کرد. آثار او غالبا “خود زندگی نگارانه” اند با این که او معمولا خود را در خصوصیترین و معذب کنندهترین لحظات زندگی اش به تصویر میکشد، فیلمهایش همواره تعادل میان حجب و حیا و ذائقه هنری عالی را حفظ میکنند. با اینکه بسیاری براین باورند که مستندهای او بیش از حد کند ، جزیینگر و یا انتزاعی هستند ، بسیاری نیز شیفته ایناند که به آرامی به اعماق جهان مک الوی نفوذ کنند و درآن غرق شوند. مارش شرمان، زمان نامتناهی و حیاط خلوت ، سه مستند بلند مدت اویند که بیش از همه بازتاب دهندهی شیوه شخصیاش هستند و از قضا شناخته شدهترین آثارش هم محسوب می شوند. مکالوی که از اهالی شارلوت در ایالت کارولینای شمالی است، مدرک لیسانسش را از دانشگاه براون گرفت و چند سال بعد از انستیتوی فنآوری ماساچوست در مقطع فوقلیسانس فیلمسازی فارغالتحصیل شد. او در مقطع فوقلیسانس استادی چون ریچارد لیکاک ، از پیشگامان جنبش سینما حقیقت داشت. مکالوی در فاصله بین مقطع لیسانس و فوق لیسانس در بریتانیا اقامت کرد و درآن جا نقشههای متعددی برای پول درآوردن ریخت که همهشان نقش برآب شدند. سپس به پاریس نقل مکان کرد و در آنجا بود که با دیدن فیلم “نشانی از شر” اورسون ولز، مسیر دلخواهش را در زندگی کشف کرد: مستندساز شدن.
در دوران نوجوانی او همیشه دوست داشت که نویسنده یا عکاس شود. در هنگام تحصیل در ام.آی.تی، مک الوی فیلم های کوتاه بسیاری ساخت کهCharleen -1978 و یک مستند میانمدت با نام ساحل فضا (Space Coast – 1979) مهمترین آنها بودند. فیلم چارلین به زندگی یکی از جالب ترین دوستان راس می پردازد: یک معلم بسیار محبوب . در این فیلم خود راس هم درکنار سایر افراد و اعضای خانواده چارلین در فیلم حضور می یابد و یک پرتره فراموش نشدنی از فراز و فرودهای زندگی چارلین را به تصویر می کشد. ساحل فضا درباره زندگی سه خانواده غیرعادی است که در اواخر دهه هفتاد در کیپ کاناورال زندگی می کنند. حیاط خلوت در خانه پدری راس فیلمبرداری شده در حالی که افراد خانواده عزیمت قریبالوقوع برادر راس به یک دانشگاه پزشکی پرآوازه را جشن گرفته اند. این فیلم به زوال شیوه زندگی مرسوم در جنوب آمریکا می پردازد.
در مارس ۱۹۸۱، یک کمک هزینه بلاعوض به مک الوی اعطا شد و او برآن شد که در جنوب آمریکا سفر کند و مستندی سفرنامه وار با نام ” ژنرال یانکی”بسازد ولی درست قبل از آغاز فیلمبرداری دوست دخترش او را ترک کرد. مک الوی که کاملا درهم شکسته بودبه خانه پدریاش بازگشت تا درکنار خانوادهاش باشد. خواهرش به او پیشنهاد کرد که برای ملاقات با دخترها از دوربین کمک بگیرد. راس بعد از پنج ماه عملا در مسیر ساخت فیلم مارششرمان قرار گرفته بود ولی در طی این مسیر مواجهه خود را با شش زن که بعضیهایشان دوست دخترهای سابقش بودند و بعضی دیگر کاملا غریبه به حساب میآمدند، فیلمبرداری کرده بود. نتیجه کار ، بررسی طنزآلود ولی دردناک طرد شدن درروابط رومانتیک است که مک الوی در تنهایی و در متلهای ارزان قیمت با صحبت های گاهبهگاه ، موشکافانه و روبه دوربینش آن را نقطهگذاری میکند. فیلم مارش شرمان در سینماها به نمایش درآمد و یکی از محبوبترین مستندهای زمان خودش محسوب میشود. فیلم زمان نامتناهی نیز دنباله همین فیلم است و فیلم پخته تر و ساختارمندتری است. این فیلم وقایع نگاری نامزدی و ازدواج راس با مارلین لوین است. از بسیاری جهات این فیلم نشانگر بلوغ و مسئولیت پذیری راس است. این فیلم بازنگری عمیقی است برمعنای مرگ و زندگی که هر دو در طول فیلم اتفاق میافتند. در اواخر دهه نود ، وقتی به طور اتفاقی اخبار عصرگاهی را نگاه می کرد ایده ساخت مستندی درباره تاثیرات بلند مدت حوادث طبیعی بر زندگی مردمی که از این حوادث جان به دربرده اند به سراغش آمد. حاصل آن هم شد فیلم اخبار ساعت شش (۱۹۹۷).
میخواهم در باره فیلم زمان نامتناهی بنویسم، همان طور که خودش در ابتدای این فیلم اشاره میکند بیشتر شبیه فیلمهای خانوادگی است. فیلمی درباره خود مک الوی که حضورش برایمان با نگاه و عکسالعمل آدمها به دوربین مجسم میشود و عینیت مییابد. درواقع این دوربین است که نگاه ها را متوجه خودش میکند و آدمها برای حرف زدن با مکالوی مجبورند با دوربین او حرف بزنند. دوربین جای چشمهای اوست. دوربین جزیی از خانواده اوست. به همین خاطر است که لایههایی از زندگی خودش را ثبت می کند که دست هیچ غریبهای به آنها نمیرسد.
به نظرم یکی از قابلیتهایی که فیلمسازی تکنفره در اختیار ما قرار میدهد ساخت فیلمهای اتوبیوگرافیک و خودنگارانه است. از همین نقطه است که این روش فیلمسازی امکانات و قابلیتهای خودش را نشان میدهد. فیلم زمان نامتناهی با روایت خود مکالوی شکل میگیرد، پیشمی رود و با شوق او به فیلمبرداری از هرآن چه که در اطرافش میگذرد ما را درگیر میکند. کمکم با پیشرفتن فیلم و درک تاثیر گفتار متن بر تصاویر، آنقدر عمیق و درگیر کننده میشود که دیگر با یک فیلم خانوادگی معمولی سروکار نداریم بلکه به فیلم – مقالهای تاثیرگذار میرسیم. اولین پلان فیلم با حرفهای خود مک الوی آغاز می شود. او می گوید که فیلم ساختن را به عنوان یک حرفه برگزیده است و خانوادهاش نمیدانند که باید چه عکسالعملی نشان دهند. بیشتر افراد خانوادهاش پزشک هستند و او حالا فیلمساز شده است. این شروع فیلمی است برای یک روایت خانوادگی، خودمحور و شخصی، از زندگی راس مک الوی که نسبت به بقیه فامیلش ساز مخالف میزند. گفتار متن علاوه برآن که پیوند دهنده تصاویر است، ذهنیت شخصی ، نگرانی و رویاهای مکالوی را هم تجسم می کند حتی ترسهای او را. به نظرم همین ساختار است که کارهای او را از پیروان ریچارد لیکاک کاملا جدا میکند. شاید این ساختار بیش از هرچیز منتهی به یک خودشناسی چندوجهی برای فیلمساز شود. کسی که از طریق لنز دوربینش با بقیه تماس میگیرد و در تمام لحظات دوربین چون چشم محرمی به روایتگری میپردازد. حتی وقتی مکالوی میخواهد برای ازدواج به توصیه یکی از دوستانش با دختری آشنا شود در اولین برخورد، دختر با لنز دوربین خوش و بش می کند و مکالوی از پشت دوربین جواب می دهد. انگار که اصلا دوربینی وجود ندارد. کمی بعد، دوست همراهش که از دست مک الوی کلافه شده می گوید: دوربین را خاموش کن و سر او داد می زند: این هنر نیست، این زندگی است. انگار او نیز فهمیده که دوربین مکالوی پایش را از حضورهای کلیشهای تصویر فراتر گذاشته و دارد به جای حافظه او عمل میکند و در حال شکل دادن روایتی از اصل زندگی است. (شاید فکر میکند که دوربین دیگر تا این حد محرم نیست و نباید چنین مرزهایی را پشت سر بگذارد.) مک الوی با همین روش شخصی فیلمهای دیگری هم ساخته: اخبار ساعت شش، مارش شرمان و حیاط خلوت. نمی دانم چقدر واژه فیلم مقاله برای فیلمی مانند زمان نامتناهی متعارف و قابل تعمیم است؟ اما به نظرم مکالوی فیلمی ساخته که مقاله اوست درباره زندگیش و روحیهاش.
در طول تاریخ خودبیانگری چندان به مزاج مردمان کشور ما سازگار نبوده است. ایرانیان کمتر درباره خود شخصیشان در طول سالیان حرف زدهاند. این یک مختصات فرهنگی است. به همان نسبت که ما به طور سنتی از گفتن واژه “من” پرهیز داریم و به جای آن کلمه بنده، ما، این کمترین و غیره را به کار می بریم، در بازنمایی هنری و ادبی نیز کمتر به خودنگاری میپردازیم و معمولا سعی داریم مسائل و خواستهای خود را در قالب پرداختن به شخصیتهای دیگر منعکس کنیم. خودزندگینامهنگاریها هم معمولا بیشتر شبیه دفاعیهای هستند که افراد زمانی که فکر میکنند زندگیشان روبه پایان است مینویسند تا اثبات کنند که خودشان درست میگفتهاند و دیگران درموردشان اشتباه میکردهاند. ردپای آن چه در مذهب و فرهنگ مسیحی به آن “اعتراف” گفته میشود را میتوان در خودزندگینگاریهای غربی دید. برای مثال میتوان به دو خودنگاری ادبی ” فانوس خیال ” نوشته اینگمار برگمان و ” با نفسهایم ” نوشته لوییس بونوئل اشاره کرد. نویسندگان این دوکتاب به سادگی به خود پرداختهاند، بدون ارزشگذاری و سنجش نیکوبد رفتار و گذشته خویش. گویی در این دوکتاب دوباره به کشف خویشتن نشسته اند. از واگویی آن چه از نظر اجتماع مذموم شمرده میشود و غالب مردم آن را پنهان میکنند ابایی نداشتهاند و تلاشی هم نکردهاند که بر چیزی سرپوش بگذارند یا آن را زیبا جلوه دهند.
حالا ابزار سینما سبک و ارزان شده است. دوربینهای دیجیتال در اختیارند. آیا نمیشود از سینما برای چنین خودبیانگریای استفاده کرد؟ از طرفی شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعهمان نیز تحولات شگرفی را شاهد بوده. حالا آدمها به دنبال هویت شخصی خودشان هستند. هویتشان در خانواده، در بین دوستان و در اجتماع. حتی در زندگی روزمره. آیا دوربین تصویربرداری دیجیتال و یک ذهن تربیتشده (فیلمساز) نمیتواند مانند راس مکالوی منعکسکننده کشفیات شخصیمان باشد در دنیای سینمای مستند؟ آیا نمیشود راوی روایتگر خودش باشد؟ به نظرم وقت آن رسیده که مستندساز ایرانی کشف و شهود خودش را هم وارد فیلمها کند و برای دیدهها و شنیدههای خود نه به عنوان یک درک کلی و عمومی بلکه به عنوان یک دیدگاه شخصی هوشیار، احترام قایل شود و شاید بهترین و بی دردسرترین فضا برای چنین مستندهایی محیطی مانند خانواده و دایرههای ارتباطی نزدیکان باشد و شیوه مستندسازی تکنفره چقدر انگ پرداختن به چنین ایدههایی ست.
منبع:

سلام. این مقاله را بعنوان دومین مطلب پس از مطلب گفتگو با جناب نیسی خواندم ، تمامش را ؛ و لذت بردم.
مقوله ی جالب توجهی را ذیل عنوان “پروژه ی فیلمسازی تکنفره” در اینجا یافته ام که به پرسشهای گذشته تا به حالم ، در زمینه ی اینکه آیا میشود به تنهایی فیلم ساخت ؛ و یا اصلا صحت فیلمسازی توسط یک نفر به عنوان تمام نفرات ؛ محلی از اعراب دارد یا نه ؛ پاسخهای روشن ، واقع نگرانه ، و تجربه گرایانه می دهد.
خوشحالم که با مطالعه ی مقالات مربوط به این پروژه ، دریافتم که فیلمسازی تک نفره هم خود مقوله ای مستقل ، در شمار است و میتوان از مزایای آن ( بخصوص مبحث صرفه ی هزینه ای) در جهت کسب بیشترین تجربه در کنار میزان کمتری از گرفتاریها و دلمشغولی ها (فنی و گروهی) بهره مند شد .
سلام اول تشکر می کنم برای مطالبی مفیدی که در سایت می گذارید.
دوم نزدیک به دوسال بود دراین دنیای مجازی دنبال مطلبی می گشتم از استاد راس مکلوی که خوشبختان امروز از نظر گذراندم وبسیار مفید گشت./راستی فیلم برگ های درخشان استاد را از قلم انداختید./