گفتوگو با فیلمسازانی که به شیوه تکنفره مستند میسازند راهی است برای آشنایی با تجربیات آنها. این مطلب، حرفهای فیما امامی و رضا دریانوش، زوج فیلمسازی است که در تجربهشان با فیلم “جای خالی آقا یا خانم ب” با ما سهیم شدهاند.
ـ مهدی گنجی: آقای دریانوش چه طور شد که از حرفه فیلمبرداری و کار با یک گروه بزرگ رسیدید به کارگردانی کارهایی مثل جای خالی آقا یا خانم ب؟
ـ رضا دریانوش: من بیشتر در سینمای مستند و داستانی کار فیلمبرداری کردهام. همیشه خیلی کلاسیک کار میکردم، با نورپردازی حساب شده و دقیق. همه چیز را میچیدم و کار را با برنامهریزی پیش میبردم. از سال ۱۳۸۱ با همسرم خانم امامی تصمیم گرفتیم کمی شخصیتر کار کنیم چرا که احساس کردیم آدمهایی که دور و بر ما سر صحنه هستند بعضی وقتها آن قدر زیاد میشوند که انرژی آدم تحت تاثیر شرایط تولید و ارتباط با آنها قرار میگیرد و بیشتر به کار ضربه می زنند، تا آن که کار را پیش ببرند. در چنین فضایی که هزینه کار خیلی زیاد است کمتر میشود خارج از مسیر مشخص و تکنیکال قدم برداشت. چون باید تعداد زیادی از عوامل را هم مدیریت کرد. با این نگاه تصمیم گرفتیم به سمت ابزار جمع و جورتر برویم. شروع کردم به تست کردن و کار با دوربینهای دیجیتال کوچک و متوجه شدم چقدر حجم کوچک این دوربینها در کارهای تک نفره موثر است. با این روش چند فیلم ساختیم .مثلا “دنیای گسترده جوش” و مجموعه ای که برای حوزه هنری تهیه شد که متاسفانه جلوی پخش آن را گرفتند . با محدودیتها، قابلیتها و سختیهای این روش آشنا شدیم. کم کم دوربینمان از روی سهپایه به روی دست آمد. سعی کردم علاوه بر تصویر، خودم صدابرداری کنم و قدم به قدم فهمیدیم که با فیلمسازی تکنفره آدمها جلوی دوربین خیلی راحتتر هستند و خود ماهم با دردسرهای تولید و کمبودها بیشتر کنار میآییم. اوج این تجربه در فیلم آقا یا خانم ب بود. ما زوج فیلمسازی بودیم که وارد خانه زوج دیگری شدیم و با آنها زندگی کردیم. در فیلمسازی تکنفره شما با سوژهتان بهتر در گیر میشوید و یک لحظاتی هم غافلگیر!
ـ فیما امامی: واقعا لحظاتی هست که نمیتوانی آنها را پیشبینی کنی. مثلا در همین فیلم آقا یا خانم ب لحظهای که لباسهای بچهگانه را به خدیجه هدیه دادیم اصلا انتظار نداشتیم که ولی هم جلو بیاید و بخواهد درباره لباس بچه نظر بدهد. ولی در آن صحنه گریه اش گرفت. نمیدانم اگر یک گروه فیلمسازی کنار ما بود باز هم این لحظه درمیآمد؟ شاید این تنها لحظهای است که توانستیم خیلی به شخصیت درونی ولی نزدیک شویم. او در هیچ لحظهای احساسش را نسبت به داشتن بچه اینگونه عیان نکرده بود.
ـ گنجی: اگر با یک گروه فیلمسازی این فیلم را میساختید، چیز بیشتری به دست می آوردید؟
ـ امامی: فکر نمیکنم. این لحظات و این نزدیکی با شخصیتها به ندرت با یک گروه فیلمسازی به دست میآید. چون گروه دست و پای آدم را میبندد. شاید فیلم به لحاظ تکنیکی فیلم باشکوهی بشود، اما نمیتواند لحظههایی مانند این فیلم را در خود داشته باشد. در ابتدای کار رضا دوست داشت فیلم را روی سهپایه و با نورپردازی جلو ببرد اما به نظر من خیلی چیزها را از دست میدادیم.
ـ دریانوش: فیلمسازی تکنفره یکشبه به دست نمیآید. باید تمرین کرد. حالا ما یک سری موقعیتها را براساس زندگی و شرایط سوژه طراحی میکنیم و خودمان چهار چشمی مراقب آنیم تا به یک کشف برسیم. این لحظات کشف شده بالاترین امکانی است که با این روش فیلمسازی به دست میآید. به همین خاطر ما روی پیدا کردن سوژه بسیار حساس هستیم.
ـ گنجی: آیا شما در فیلم جای خالی آقا و خانم ب کار دیگری جز تعقیب سوژه انجام دادهاید؟
ـ امامی: ما سی و پنج ساعت اززندگی این زوج را ضبط کردهایم. اوایل کار آن قدر نتوانسته بودیم به آنها نزدیک شویم چونکه یک جاهایی مخفیکاری میکردند. مثلا خدیجه هیچ چیزی درباره همسر دوم شوهرش به ما نمیگفت. ما آرام آرام به موقعیتی رسیدیم که آنها به ما اعتماد کردند. در ضمن فقط با یک سوژه خوب نمیشود به یک فیلم جذاب رسید. ما هستیم که بر اساس تحقیق و زندگی آنها موقعیت ها را برجسته میکنیم و در موقع تدوین تصمیم میگیریم که کدام صحنه را انتخاب کنیم. لحظات خیلی خصوصی و یا لحظات ملموستر برای بیننده. بعضی وقتها در این جور کارها تو باید مثل عضوی از خانواده طرف مقابلت باشی. بلند شوی، ظرفها را بشویی یا غذا درست کنی، زیر کرسی بخوابی و دل به دل شخصیتهای مقابلت بدهی. اینها یک بخش از کار است، اما بخش مهمتر تکنیک است که شامل: سناریو، فیلمبرداری، صدا،تدوین و غیره است که باید از پس آنها بر آیید وگرنه ارزش اثر از بین می رود.
ـ گنجی: این که شما یک زوج هستید چقدر به کار کمک کرد؟
ـ امامی: چون ما یک زوج فیلمساز هستیم راحت تر توانستیم وارد خانواده سوژههایمان شویم. اگر همسرم نبود امکان رسیدن به چنین لحظاتی وجود نداشت و اگر من هم نبودم یک پای فیلم لنگ میزد. رضا با ولی گرم می گرفت و من با خدیجه. بعد دریافتهایمان را به هم میگفتیم و راجع بهشان با هم بحث میکردیم. لایه های پنهانی از زندگی خدیجه و ولی درگفتوگوهامان رو میشد. به نظرم این خودش یک نوع تکنیک است. مثلا برای آن صحنهای که دکتر در نهایت جواب آزمایش را به خدیجه میدهد اصلا خدیجه دلش نمیخواست به آزمایشگاه بیاید و میخواست تلفنی جواب آن را بگیرد چون فکر میکرد همسرش از همان آزمایشگاه او را ترک میکند. من به عنوان یک دوست کلی با او حرف زدم تا توانستیم او را به آزمایشگاه ببریم و با کمک دکتر آن صحنه را ضبط کنیم، خدا را شکر که جواب آزمایش مثبت بود. ما بیشتر مهیا کننده موقعیتها بودیم البته بر اساس زندگی واقعی آنها.
ـ دریانوش: ناگفته نماند که همه اینها با یک تحقیق خوب امکانپذیر است. ما به روشنی میدانستیم زوجهایی که با مشکل ناباروری روبرو هستند چه شرایط روحیای دارند و زندگیشان از نظر روانی در چه موقعیتی قرار میگیرد. زندگی خدیجه و ولی هم منطبق بر همان یافتهها و اطلاعاتی بود که ما از طریق مشاوره با متخصصین مرکز درمان ناباروری و زوجهای نابارور به آن رسیده بودیم .
یعنی ما قبل از فیلمبرداری یک بسته خوب تحقیقاتی داشتیم.
ـ گنجی: چگونه حضور دوربین درخانه آنها را امکانپذیر کردید؟
ـ امامی: ما پیش از اینکه وارد خانه کسی شویم،سعی میکنیم با آنها دوست شویم. لحظاتی که شما در فیلم میبینید محصول یک رابطه دوستانه است که بعد از بچهدار شدن آنها هم ادامه پیدا کرده. شاید همین رابطه بود که باعث شد دوربین دیده نشود. ما قدم به قدم با آنها پیش رفتیم . همان طور که بیننده گام به گام اطلاعات را در فیلم به دست میآورد. اما نکته مهم این بود که متوجه شدیم خدیجه با دوربین راحت است و ولی دوربین را دوست دارد.
ـ دریانوش: من از زبان و لهجه ولی چیزی نمیدانستم برای این که بتوانم با او ارتباط برقرار کنم چند واژه و اصطلاح یاد گرفتم. همین به من کمک کرد تا ارتباطهای اولیه برقرار شود. من در هیچ جایی سعی نکردم به ولی بگویم: ولی کار تو اشتباه است! یا هیچ وقت او را نصیحت نکردم. دلیلش این بود که همانطور که گفتم از قبل این شخصیتها برای ما تعریف شده بودند. در ضمن این به تجربه فیلمساز هم ربط دارد که با چه روشی دوربین را در خانه سوژه اش به کار گیرد که به چشم نیاید.
ـ گنجی: حالا شما میخواهید همه فیلمهایتان را همین طور تکنفره بسازید؟
ـ امامی: به نظر من فیلمسازی تکنفره برای موضوعات خاصی جواب میدهد. مهمترین ویژگیاش ارتباط خیلی نزدیک با آدمهای جلو دوربین است . در این روش لحظات حسی بسیار عمیقی برای فیلم رقم میخورد. اما من خودم را محدود به یک روش نمیکنم.
ـ گنجی: آقای دریانوش ، شرایط فنی و اجرایی تولید این فیلم چگونه بود؟
ـ دریانوش: ابزار و ادوات تصویربرداری و صدابرداری بخش بسیار مهمی در فیلمسازی است . اگر نتوانی در حین کار با ابزار و تجهیزات کنار بیایی نمیتوانی انتظار خوبی از نتیجه کار داشته باشی. قبل تر که دوربینهای ۱۶م م و نگاتیو بود این نوع فیلمسازی بسیار دشوار بود اما با ابزار جدید این مشکل مرتفع شده است. ما این کار را با دوربین سونی PD170 تصویربرداری کردیم و به جای میکروفون خود دوربین از یک میکروفون مینیگان استفاده کردیم. به میکروفون های بی سیم اعتقاد چندانی ندارم. به نظر من ابزار باید قدرت مانور زیادی برای فیلمساز فراهم کنند، با حداقل خطا. با این همه تنوع زیاد مارکها در بازار، دقت در انتخاب ابزار را مهم میکند. کنار آمدن با این نوع سینما خیلی سخت است و باید حواس آدم جمع باشد تا لحظهای که برایش روزها زحمت کشیدهای با ابزار بد از دست نرود.
ـ گنجی: تا حالا کسی به کیفیت فنی و بصری یا صدای فیلم ایرادی گرفته؟
ـ امامی: تاحالا یک نفر هم به آن اشاره نکرده است. انتظار بیننده از این نوع فیلمها مشخص است. جای خالی آقا یا خانم ب شبیه یک فیلم خانوادگی است. انگار که من دارم داستان زندگی یکی از دوستانم را برایتان تعریف میکنم. بیننده دوست دارد ماجرا را دنبال کند و این آدمها را ببیند و آنقدر درگیر داستان است که جزییات کیفی کار به مفهوم کلاسیک آن، به چشمش نمیآیند. اما ساختار داستانی این فیلم چنین فرمی را می طلبد. به نظرم این ساختار نقطه قوت فیلم است.
ـ گنجی: یک سوال شخصی: شما که زن و شوهر هستید راحت میتوانید با هم کار کرده و به شکل واحدی عمل کنید؟
ـ امامی: اوایل خیلی سخت بود. به خاطر این که به هر حال ما دو نفر هستیم با دو شخصیت متفاوت . مثلا در ابتدای کار رضا به خاطر تجربیات گذشتهاش نسبت به دوربین، سهپایه، نور و رنگ وسواس زیادی داشت. اما کمکم با هم کنار آمدیم. هیچوقت سر صحنه با هم بحث نمیکنیم. اتفاقا چون زن و شوهر هستیم در فضای خانه مدام درباره دیدگاههایمان حرف میزنیم تا به توافق برسیم. مجزا از هم فکر می کنیم اما در نهایت به یک جمعبندی میرسیم .
ـ دریانوش: سعی میکنیم نظرات یکدیگر را تحمل کنیم و با گفتمانی مشترک برای برقراری ارتباط با سوژه بیشترین استفاده را بکنیم .
ـ گنجی: در فیلمسازی تکنفره شما از محیط خصوصی آدمها و حرفهای آنها تصویر میگیرید . چه معیاری برای استفاده کردن یا نکردن از چنین صحنههایی در فیلم نهایی دارید؟
ـ امامی: خدیجه و ولی راجع به خیلی از موضوعات کاملا خصوصی زندگیشان با ما حرف میزدند. درست است که از این فیلم به عنوان یک فیلم اجتماعی نام می برند، اما واقعیت این است که این فیلم در درجه اول یک فیلم علمی- پزشکی است. در بحث علم شما به عنوان فیلمساز موظف به نشان دادن لحظاتی هر چند خارج از عرف جامعه هستید. البته فیلم در فستیوال هاتداکز کانادا در رده ۱۶+ قرار گرفت. یعنی اگر بخواهد از تلویزیون پخش شود بعد از ساعت ده شب نمایش داده میشود. این صحنهها برای بیننده جذاب است. اما من شخصا خیلی چیزها که خارج از بحث علمی باشد را برای بیننده بازگو نمیکنم. حتی ما راشها را به مرکز درمان ناباروری، که سفارش دهنده فیلم بود، تحویل ندادیم. ماهیچ وقت از اعتماد آدمهای فیلمهایمان سوء استفاده نمی کنیم. خدیجه و ولی از دیدن فیلم خوششان آمد. وقتی خدیجه فیلم تمام شده را دید به من گفت: میشه این فیلمو به من بدی تا وقتی بچهام بزرگ شد نشونش بدم تا بفهمه ما برای به دنیا اومدن اون چه مصیبتی کشیدم ؟

مصاحبه جالب ومفیدی است. سپاسگزارم.
ممنون خانم منصوری.