بهبهانهی فیلم «اتاق صعود»
تهیهکننده، نویسنده و کارگردان: رضا فرهمند. نور و تصویر: داوود و مصطفی رحمانی. تدوین: سروش محمدزاده
«اتاق صعود» نمونهای از بهکارگیری چند گونه روایت در یک فیلم مستند است. جوانی نقاش بهنام مصطفی شریعتی که از داشتن دست کاملاً محروم است و پاهایش بیاندازه کوتاه است و گویی پنجههای بهنسبت سالم پاهایش مستقیم به لگنش چسبیده و به مدد همان انگشتها میتواند رانندگی کرده و مهمتر اینکه نقاشی کند، شخصیت اصلی این فیلم است. مصطفی با اعضای یک گروه کوهنوردی ۲۰ نفره مرکب از معلولان مراوده دارد، همو که راوی اصلی این فیلم است و با استفاده از بازی و منروایتیاش و نیز نقاشیهایی که با ذهن خلاقش از یک سفر کوهنوردی به دماوند کشیده نقش مهمی در ساختاربخشی به این فیلم مستند/داستانی دارد. مصطفی با استفاده از خاطرات، رفت و آمدهای گذشته، عکسها و آشنایی با این گروه و لابد بهمدد نیروی ذهن خلاقش یک سری تابلوی نقاشی از این صعود میکشد و این کار هنری برای خود او هم نوعی صعود است. بهاین ترتیب راوی این سفر ورزشی و حماسی (در مقیاس معلولان) یا همین مصطفی شریعتی از طریق نقاشیهایش بهنوعی سیر آفاق میکند.
چالش اصلی فرهمند در «اتاق صعود» بهکارگیری انواع روایت در فیلم مستند است. ایدهی بهکارگیری روایت جوان نقاش که در درون آتلیهی نقاشیاش داستان یک سفر کوهنوردی از مشهد به قلهی دماوند را روایت میکند، بهخودی خود چالشبرانگیز هست، و اگر در این میان روایت سومی (از طریق تابلوهای نقاشی که همزمان با پیشرفت روایت ِ در صحنه یعنی تصاویر واقعی از خود سفر، آماده میشوند؛ اضافه شودکاری سخت از نظر ساختاربخشی در برابر تدوینگر قرار خواهد گرفت. مشکل مضاعف این است که جنس این روایات خیلی به هم نمیخورد و در نتیجه ایجاد هماهنگی میان این سه نوع روایت کاری بهمراتتب دشوارتر است. اگر از دنیا و تکنیکهای موسیقی کلاسیک کمک بگیریم باید گفت کار سازنده و تدوین گر این فیلم مشابه ایجاد هماهنگی یا هارمونی در اثری است که باید تابع قاعدهی چندصدایی یا پلیفونی باشد، زیرا در چنین اثری آهنگ ساز انگار دو یا سه و یا چند آهنگ گاه متفاوت باید بنویسد و جایگاه هریک از سازها را در هر کدام از این آهنگها تعریف کند و در نهایت همهی این دو، سه یا بیشتر آهنگها را با تمام اجزای ملودیکی، هارمونیکی و …. با هم ترکیب و تلفیق کند. ملودیها تابع یک رشته قانونمندیهای ویژه است؛ مشکلترین کار در دنیای موسیقی کلاسیک. بههمین ترتیب در سینمای مستند هم که اساساً ازکاردرآوردن یک روایت مستقیم بدون اتکا به عامل گفتار متن بهشیوهی دانای کل، اگر کار دشواری نباشد، قاعدتاً آسان هم نیست؛ تلفیق سه روایت متفاوت از یک ماجرا و رسیدن به هماهنگی کاری بسیار دشوار و پرچالش است. در این روایت سهگانه اما، روایت خود کوهنوردان معلول و عازم قلهی دماوند، بهیاری تصاویر از مراحل گوناگون سفر و گفتههایشان رو به دوربین صورت میگیرد که شاکلهی اصلی روایت است. اما دو روایت دیگر روایتهای غیرمستقیم است که بهشدت تحت تأثیر نوع نگاه نقاش (مصطفی شریعتی) و بهاحتمال خود فیلمساز است. نگاه کارگردان بیشتر در گفته های رو به دوربین ِ مصطفی و میزانسن بازیهای او در آتلیه مستتر است و نگاه خالص مصطفی در نقاشیهایش بازتاب مییابد که برداشت ذهنی او از سفر معلولان به دماوند است. کنارهمگذاری این سه لایهی روایی و درآمیختن بهنسبت خوب آنها در زمان تدوین نقطهی قوت بسیار خوب «اتاق صعود» است و باعث میشود این فیلم را همچون یک فیلم معمولی ِ کوهنوردی نگاه نکنیم و بدل به جزیی از خاطرهی سینماییمان میشود.
اما همان اندازه که کار روی هر جزء یک اثر پلیفونیک موسیقایی و حفظ هارمونی میان اجزای اصلی و فرعی آن بسیار دشوار است در «اتاق صعود» هم بهرغم همه ی محسنات ساختاری و تصویربرداری حرفهیی و گاه تحسینانگیز فیلم، هارمونی لازم هم بهلحاظ محتوایی و هم بهلحاظ ساختاری بهطور کامل ایجاد نشده و بهویژه در بخش روایت گفتاری مصطفی شریعتی (بهدلیل غالب شدن جو احساساتی بر گفتههای او ــ در واقع سخنان و نگاه کارگردان) فضایی بهوجود آمده که باعث فاصله گرفتن تماشاگر از فیلم میشود. بخش زیادی از بازیها و گفتار مصطفی بهگونهای است که سخن از تصویر پیشی میگیرد. نمیدانم کدامیک از داستاننویسان مشهور کشور بود که در یک کارگاه داستان گفته بود در این مواقع «قلم از ذهن جلو میزنه!» این وقتها در حقیقت کلام بیش از واقعی بودن، شعاری میشود و چنتهی محتوا هم خالی. به این صحبتهای مصطفی توجه کنید: «احساس میکنم یه تولد داره اتفاق میافته.» و یا «حالا دیگه بستر کاملاً آمادهس برای صعود.» اینگونه جملات که در طی فیلم در کلام ِ رو به دوربین برخی از کوهنوردان و به نحو بسیار زیادی در کلام مصطفی بارها و بارها شنیدهایم ــ و متأسفانه اغلب اوقات نتیجهی تأثیر مخرب «مستندهای» تلویزیونی سه دههی اخیر ما استــ نه به اطلاعات تماشاگر چیزی میافزاید و نه به پیشبرد روند شکلگیری روایت کمکی میکند. در نتیجه این حرفها را تماشاگر شعار تلقی کرده و حداکثر بهعنوان اطناب مخل در کلام حسابش میکند و بهطبع بهعنوان یک نقطهی ضعف. بدتر اینکه مصطفی و برخی از کوهنوردان وقتی از هدفشان از سفر سخن میگویند بر این نکته بارها تأکید میکنند که برای مقاصدی عرفانی و روحانی پا به این سفر گذاشتهاند، اما هنگامیکه به دلیل سختیهای طبیعی مسیر سفر از ادامهی راه باز میمانند بنای گریه را میگذارند، اینکه چرا دیگران میتوانند ادامه دهند و آنها نه و بسیار دلایل دیگر که در یک کلام با روح کوهنوردی که تقسیم کار، همراهی همه با هم، دوری از منیتها و اهداف فردی و تلاش برای قهرمان شدن کل گروه و غیره است، آشکارا منافات دارد! هرچند که در جایی از فیلم یکی از کوهنوردان بر اهمیت نداشتن شکست برخی در طول سفر و مهم بودن پای گذاشتن در این راه میگویند، اما وجود این واکنشها در کنار آن همه گفتارهای بهاصطلاح خداباورانه و … یک مقدار تناقض ایجاد میکند. به همین دلیل فرهمند میتوانست در هنگام تدوین با این بخشها تسویه حساب میکرد و نهایت اینکه در تصویربرداری از بازی و سخنان مصطفی شریعتی، تجدید نظرهایی را صورت میداد.
با اینهمه «اتاق صعود» تجربهی خوبی است در استفاده از انواع گوناگون روایت و با همهی اشتباهاتش باارزش است.
