دو سه هفتۀ اخیر فیلم های مستند خارجی جشنوارۀ دفاع مقدس را تماشا می کردم. مستندهای خوب و درگیر با موقعیت های حاد و سیاسی جوامع گوناگون در میان شان زیاد بود و نشان می داد که یکی از خصوصیات و قوت های سینمای مستند، حضور زنده و جستجوگر در معرکۀ همین کشاکش های حساس و حادّ زندگی بشر امروز و نمایش شورها و مصائب این موقعیت ها است. از جایی به بعد، تماشای تک تک این فیلم ها را با حسرتی عمیق ادامه دادم؛ حسرت این که سینمای مستند ما چه قدر از مسائل حاد و سیاسی جامعه مان دور نگه داشته شده و رفتن به سمت این مسائل در ذهن ما مستندسازان و ارباب حرفه و رسانه تا چه میزان غریب و آزاردهنده ای به یک تابو و امر ناممکن تبدیل شده است.
بخشی از فیلم ها، که تعدادشان هم زیاد بود و فیلم حوب هم زیاد داشت، به مسائل فلسطین امروز و به ویژه غزه ربط داشت و طبیعتا” فیلمهای فرستاده شده، جز یک فیلم اسراییلی و سه چهار فیلم آمریکایی از جمله فیلم عنصر نامطلوب اولیور استون، از دید و نگاه طرف فلسطینی یا نزدیک به آن ساخته شده بود؛ اما مهم این بود که در میان همین دسته فیلمها، مستندهای حرفه ای، مشاهده گر و در فضای درگیری نفس به نفس با موقعیت ها و مسائل کم ندیدم و همین فیلم های حساس و برانگیزاننده بود که مرا، و ما را، با این مسئله روبرو می کند که می توان طرفدار موقعیتی بود و به جانبی از واقعیت گرایش داشت و در عین حال فیلم مستند مؤثر و درگیرکننده، و نه تبلیغاتی و زورچپان، ساخت و می شود سعۀ صدر داشت و اجازه داد که مستندسازهای ما چنین فیلم هایی در بارۀ مسائل حاد دیگر کشورهای منطقه و حتی کشور خودمان بسازند و حداقل تحمل داشت که در میان “اهلان” و “خودی ها” صداهای مختلف و لحن های متفاوت زبان سرایش پیدا کنند. نمونه های معدود آن را هم البته داریم که مستندهای موفقی هم بوده اند و خوب هم دیده شده اند: مستند قانا در بارۀ حمله اسراییل به یک اردوگاه فلسطینی، ساختۀ محمدرضا عباسیان، مستند داوطلب مرگ در بارۀ عملیات استشهادی در جهان اسلام و تفاوت های آن در میان کشورها و نحله های اعتقادی مختلف، ساختۀ سیاوش سرمدی و مجموعۀ مستند مهاجران محمدعلی فارسی در بارۀ احوال مهاجران ایرانی در کشورهای دیگر. سؤال در همین جاست: چرا فقط همین چند فیلم و نه فیلم های بیشتر و متفاوت تر؟ (مطمئنم همین چند فیلم هم به یمن جدیت و پیگیری خود سازندگان شان ساخته شده اند و نه در پی باور و سمت و سوی روشنی نسبت به لزوم ساخته شدن این نوع فیلم ها در میان ارباب سیاست و حرفه).
در میان مستندهای مربوط به غزه سه فیلم هم تولید شبکۀ “پرس تی وی” بود که فیلمهای جانبدار، اما حرفه ای و برانگیزاننده ای بودند و در نمایش جنایات اسراییل و فضای ضد اسراییلی موجود در میان فلسطینی های غزه، مستندسازی کرده بودند و نه تبلیغاتی سازی. اما همین جا هم تماشای این مستندها مسئلۀ تازه ای با خود پیش می آورد: هر سه فیلم ساختۀ مستندسازهای غیر ایرانی بود! شبکه ای که چنین سفارش های اندیشیده و درستی می دهد و چنین جواب های قابل قبولی می گیرد، یا از قابلیت های مستندسازی و مستندسازان ما بی خبر است یا ملاحظات و دردسرهای آشکار و پنهان دیگری این شبکه را به سمت مستندسازهای خارجی سوق می دهد، که باید این ملاحظات ابدی و ازلی به حساب نیامده و واشکافی شوند تا به رفع مشکلات و موانع نزدیک شویم. طرفه این که همین شبکۀ “پرس تی وی”، تجربۀ تهیه کنندگی فیلم ۴۴۴ روز محمد شیروانی در بارۀ واقعۀ گروگانگیری بعد از انقلاب را هم دارد که به رغم حرف و حدیث های جوراجور در بارۀ آن، از معدود مستندهای سیاسی (و نه فیلم های تبلیغاتی) سینمای مستند ما و یکی از حرفه ای ترین مستندهای گزارشگر ما در سال های احیر بوده است.
