نمیدانم ویژه نامه “داستان” از مجموعهی خردنامه همشهری مردادماه را خواندهاید یا نه. توصیه نمیکنم! پیشنهاد دوستانه می دهم. بپذیرید و هزارتومان خرجش کنید. اگر قرص خوابتان کتاب است و چشمتان باید روی کلمهها تاب بخورد تا گرم خواب شود معطلش نکنید. به نظرم بهترین خاصیت این کتاب (شاید هم مجله؟) عوامانه بودنش است. روزمره بودنش و قابل درک بودن برای مردم عادی. مخصوصا آن جاهایی که شغل دوم نویسندهها کنار عکسشان خیلی ریز نوشته شده. تصورش را بکنید، میلان کوندرا –که من عاشقش هستم- شغل دومش فالگیری با اسم مستعار است! این کتاب از بخشهای مختلفی درباره ادبیات داستان و حواشی این حوزه شکل گرفته و یکی از جذابترین بخشهایش روایتهای مستند است. چیزی درحدود سی و پنج صفحه و شامل چهار روایت مستند.
روایت اول: فرزند تو بودن دشوار است، امام موسی صدر به روایت پسرش
روایت جذاب و خواندنی از پسری که حالا بیش از پنجاه سال سن دارد و پدری که نیست اما اگر بود هشتاد و دو بهار دیده بود. در این نوشته امام موسی صدر انسانی بسیار فراتر از گزارشهای معمول مستندهای سفارشی تلویزیون است. امام موسی صدر یک پدر است و با نگاه فرزندش و یک خروار علامت سوال، زیر یک رادیکال بزرگ (به اندازه شخصیت بزرگش) قرار داده می شود. این روایت اسطوره سازی نمیکند. اسطوره زدایی هم نمی کند، بلکه او را از درون خانوادهاش میکاود. روایتی از رابطه یک پدر و پسر (پسری جستجوگر و باهوش که گوشههای دیده نشدهای از شخصیت امام موسی صدر را رو می کند). پر از تصویر است و پلان هایی که روی صفحه کاغذ و با ذهن ما بازسازی می شوند.
روایت دوم: عکاسی از لوکیشن رمان، عکسهای محمدرضا شاهرخینژاد برای قسمتهایی از کتاب چراغها را من خاموش می کنم ، نوشته زویا پیرزاد. انتخاب قسمتهای رمان : حامد هادیان.
تا آن جا که من می دانم این عکسها فوتو رمان نیستند. چرا که در فوتو رمان راوی عکاس است اما در این بخش ما با عکسهایی روبرو هستیم به همراه تکه هایی از رمانی که سالها پیش نوشته شده است. محمد رضا شاهرخی نژاد بعد از سالها به لوکیشنهای رمان زویا پیرزاد در آبادان رفته و حال و احوال امروز آن موقعیتها را عکاسی کرده است. بی آن که سعی در تصویر مستقیم و دقیق آن فضاها داشته باشد. حالا جملات رمان در کنار عکسها روایت جدیدی را تصویر می کنند که روح زمان را درخود دارد. شرجی، تبدار و آبادانی.
روایت سوم: از روسیه باعشق، نوشته آرش خوشخو
آرش خوشخو سال ۱۳۸۷ از طرف یوفا به عنوان روزنامهنگار مهمان دعوت میشود تا فینال باشگاههای اروپا بین چلسی و منچستر یونایتد را در مسکو ببیند. دعوتنامه در فاصلهای بسیار کم، قبل از بازی، به دستش میرسد و تنها شامل یک بلیط افتخاری برای ورود به ورزشگاه است اما او راهی می شود…
نمی دانم اگر آرش خوشخو دوربین تصویربرداری کوچکی همراه خود در این سفر داشت و با نگاه دقیق و طنازش فیلم میگرفت و خوش سلیقه مونتاژش میکرد نتیجه کار چقدر مستند سازهای حرفهای را راضی میکرد. اما مطمئنم که جذاب می شد.
سفرنامه ها از سفرنامه ناصر خسرو گرفته تا ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در ذات خود روایتهای مستند مکتوبی هستند که خیلی وقت ها فراتر از یک سند ساده تاریخی و جغرافیایی معنا مییابند و کارکردی مردم شناسانه پیدا میکنند. سفرنامه آرش خوشخو هم نه تنها مسکو و قسمتهای مختلف شهر را مرور میکند بلکه تصویر دقیقی از روحیه مردم و رابطه آدمهای شهر شلوغ مسکو را با لبخند پیش روی ما میگذارد. روایتی جذاب و دراماتیک از شهری سرد و تودرتو. امیدوارم اگر بلیط سفر به مسکو گرفتهاید بعد از خواندن این روایت مستند پسش ندهید.
روایت چهارم: کوک، نوشته سحر سعادت
به نظرشما در یک مزون لباس، همان خیاطخانه زنانه، هر روز چه اتفاقاتی میافتد؟ چه حرفها و نگاههایی رد و بدل میشود؟ من و من نکنید و نگویید هیچ! چون هنوز این روایت را نخواندهاید. به نظرم کوک جذابترین روایت از روایتهای مستند این مجموعه است و موقع خواندنش حتما متوجه خواهید شد که زندگی روزمره چه لایههای عجیب و غریبی پیدا کرده و چه ابعاد اجتماعی و روانشناختیای را در خود پنهان کرده است. انگار سالن خیاطخانه (من با کلمه مزون راحت نیستم) صحنه نمایشی است که آدم ها دیالوگ های حساب شده و از پیش مشخصی را ادا میکنند تا درامی اجتماعی را برای ما تصویر کنند. اگر چه آن ها فقط دارند دامنشان را پرو میکنند و درباره ژپون لباسشان حرف میزنند. به گمانم این روایت طرح اولیه بینظیری برای ساختن یک فیلم مستند است.
سحر سعادت بیست و شش ساله است و لیسانس ادبیات دارد. فارغ التحصیل که می شود برای فرار از بیکاری به طور موقت در مزون یکی از آشنایان خانوادگی مشغول به کار میشود و کم کم میفهمد که به چه گنجینهی شخصیت شناسی عظیمی دست یافته است.
- ژپون در اصل یک دامن توری آهاردار است که لبههایش فنر دارد و آن را زیر دامن اصلی میپوشند و باعث میشود دامن به صورت پف کرده بایستد.
