عید امسال در بوشهر بودم. در نوشته ی حاضر دوست دارم از دیار رییس علی بگویم، از دلوار و بوشهرکه لوکیشن ماجرای مبارزه ی دلیران آن خطه در جنگ با اشغالگران انگلیسی هستند و یادآور سریال محبوب دلیران تنگستان. در این جا خوب است که از محمود جوهری هم یادی بکنیم، که در سفری نوروزی به جنوبِ محبوبش در حادثه ی تصادف اتوموبیل جان باخت و دل بسیاری در نوروز سال ۵۵ در فقدان اش به درد آمد. او از بازیگران موفق تئاتربود و بازی فراموش نشدنی اش در آن سریال و در نقش رییس علی دلواری، تا سال ها در یاد بینندگان ماند. قیافه ی محجوب و دوست داشتنی جوهری و بازی درخشان اش در این سریال، چنان تأثیری بر بینندگان تلویزیون گذاشت که شاید کمتر کسی حتی زمانی که تصویر واقعی رییس علی را می بیند، این مبارز شهید را با چهره ای جز چهره ی جوهری به یاد بیاورد. جالب این است که سازندگان سریال ظاهراً هیچ کوششی برای شبیه کردن چهره ی محمود جوهری به چهره ی واقعی رییس علی نکرده اند. این اتفاق در ذات خود نه امری است مذموم و نه پسندیده. اما از سویی نمایانگر نگاه انسان ها به پدیده های پیرامون شان است: در واقع نمایش چهره ی قهرمانان محبوب بر پرده ی سینما تابعی است از آرمان ها و سلیقه های سازندگان فیلم.
اما بازدید از بوشهر و دلوار باعث شد بار دیگر توجه کنم که اگر در زمانی یک فیلمساز خواست فیلمی مستند درباره ی آن دلیران بسازد، حتی تفاوت های ظاهری چهره ی محمود جوهری با رییس علی دلواری هم ممکن است برایش یک مسأله باشد. اما امر مهم تر نزدیک کردن تماشاگر است به درک صحیح از واقعیت ماجرا، از جایگاه هریک از آن مبارزان در روند وقایع، تحلیل و به دست دادن سنجه هایی برای ارزش گذاری مستقل و بی طرفانه از آن ماجراها و زدودن پیرایه های ناشی از قهرمان سازی های کاذب. اما جدای از ضرورت تفحص در لابلای متون و اسناد کتابخانه یی، پرسه زنی در لوکیشن های واقعی بالاترین اهمیت را دارد. خوشبختانه در جای جای بوشهر و دلوار به این آثار توجه شده است. به طور مثال خانه ی پدری رییس علی دلواری را به خوبی مرمت کرده اند و بسیاری از آثار به جامانده از آن دوران را در آن گرد آورده اند. جدای از این منزل، بافت قدیمی بندری ِ بوشهر با آن سبک خاص معماری، خود می نماید که به نظر می رسد در تمام خطه ی ساحلی جنوب یگانه است و تا حدی از دست تطاول روزگار و «مدرنیت»! جان به دربرده است. هرچند که پارک ساحلی ِ کاملاً چسبیده به این بافت قدیم، میان ساحل دریا و این بافت فاصله انداخته و در یک منظر کلی، گویی آن بافت قدیمی می توانسته در یک شهر غیربندری هم واقع شود!؟ جدای از این نقیضه، و از زاویه ی کار سینما، به یادآوری فیلم تنگسیر ارزش می یابد؛ چه امیر نادری در این فیلم تا توانسته از لوکیشن همین بافت قدیمی استفاده ی مؤثر کرده و اساساً به این بافت شهری کارکرد یک شخصیت را بخشیده که در فیلم نقش آفرینی می کند. همچنان که در تنگنا و مرثیه چنین می کند و خیابانهای تهران دارای شخصیت می شوند.
هرچند تمام این نمونه ها به سینمای داستانی تعلق دارند، اما نمی توان از کنار کار ارزشِمند نادری گذشت. از این گذشته همچنان که سینمای داستانی از مستند چیز یاد می گیرد، مستند هم از فضای داستان می تواند متأثر شود. دنیای بده بستان است دیگر.
