
اگر اون شب که بارون اومد کامران شیردل، این محبوب ترین مستند سینمای ما، به جای سال ۱۳۵۲ در همان سال آماده شدن اش (۱۳۴۶) دیده می شد، چه اتفاقی می افتاد؟
مهرجویی اخیرا” در یک گفتگو و نیز در مستند مهرجویی، کارنامۀ چهل ساله ی مانی حقیقی دردمندانه به بلایی اشاره می کندکه سانسور فیلم به سر کارگردان می آورد و او را از مسیر فیلمسازی اش جدا می کند. به نظر من مهم ترین خسرانی که از بابت سانسور اون شب که بارون اومد نصیب فیلم و شیردل و ما جماعت سینمادوست شده، مداومت و جان سخت شدن یک باور نادرست و شایع در بارۀ اجتماعی و سیاسی بودن فیلم و الصاق عنوان مستند اجتماعی به آن است. فضایی که سال ها حول این باور “جذاب و خوش آیند” ایجاد شده ، بروز و تداوم احوالی از ماست که نتیجه ای را وسط می گذاریم و بعد به سراغ جورکردن مقدمات و نظریات برای جا انداختن آن می رویم : چون اون شب که بارون اومد توقیف شده، پس فیلمی معترض و اجتماعی است یا فیلمی سیاسی است، چون توقیف شده است. گاه شده که فیلم را بر فرق سر مستند اجتماعی آن دوره نشانده اند؛ حال آنکه مستند اجتماعی دهۀ چهل اصلا” تنه نداشت که این فیلم فرق سرش باشد. در اینجا نکتۀ جالب، بازآفرینی آسیب و احوالی دیده و تصویر شده در یک فیلم، حول همان فیلم است ! اون شب که بارون اومد در باب زیر و بالای حرف و حدیثی است که حول فداکاری پسرک چوپانی راه می افتد و ما بیش از چهل سال است که درگیر حرف و حدیث در بارۀ نیش وکنایه های سیاسی و نقش اجتماعی فیلمی هستیم که قدرت و تأثیرش را از جایی فراتر از این مولّفه های زمان و دوره ای خاص می گیرد و اگر بعد از چهل و اندی سال جذاب است و بکر است، نه برای درمیان گذاشتن معضلی اجتماعی یا نگاهی سیاسی به یک دوره، بلکه از باب راه انداختن یک بازی فیلم مستندی پرقدرت، جذاب و بی زمان و مکان (رابطۀ واقعیت و نگاه به واقعیت) و نیز رفتارشناسی و فرهنگ نگاری طناز و فرانگر احوالی از ماست (بیان واقعیت، متناسب با احوال خاص و خوشایندمان !) که تنها به حالات اجتماعی چهل سال پیش و امروزمان محدود نیست و حالاها گریبانگیرمان است . یک نکتۀ جالب تر هم در میان است. فیلمساز هم در این چرخۀ حرف وحدیث ها نه تنها مغبون و دلگیر و دلخور نیست، بلکه حتی وارد بازی می شود و بر این “از ظنّ خود یار فیلم شدن” ها نقطۀ تأیید و تأکید می گذارد و خاطره و سند هم برایش جور می شود ! زودتر از آنکه مطلبم دچار همین عارضه و بلا شود و گریبانم را بگیرید که چرا اینقدر روی هوا و زود نتیجه می گیری که فیلم مستند اجتماعی نیست و اگر چنین است، پس قوت و تآثیرش را از کجا می گیرد، به حرف و حدیث اصلی این نوشته (که قرار است و شاید به نتیجۀ بیان شده بینجامد!) می پردازم.
مستندهای دهۀ چهل ما (فیلم های اصلانی، طیاب، سینایی، فاروقی قاجار، شیردل، …) بیش از هر مولفۀ دیگری، به خاطر نگاه تآلیفی و تجربی گرایی فیلمسازان شان شاخص و نشان دار شده اند. این فیلم سازان اغلب درس هنری جز سینما هم خوانده یا درگیر هنر دیگری هم بودند و در شروع فیلمسازی شان می خواستند فیلم (و نه لزوما”مستند) بسازند و دل مشغولی های استتیک و سینمایی شان را بروز دهند و از سر اتفاق، یا سرنوشت یا بازی سیاست و زمانه، امکان جور و دراختیاری که پیش روی شان قرار گرفت، مستندسازی بود (و نه مثلا” تجربی سازی یا داستانی سازی). بروز شوروشرهای استتیک و بازی فرم در تصویر و کلام ( و نه زور و ضرب مستندسازی) در اغلب فیلم های آن دورۀ این فیلمسازان حرف اول را می زند و در این فضا، در اون شب که بارون اومد با همان نگاه تألیفی و رویکرد تجربی رو به رو هستیم که در جام حسنلو (اصلانی)، طلوع جدی (فاروقی)، آهن سرد ( سینایی) و ریتم (طیاب) یا فیلم های فیلم سازان چند سال بعدتر این فضا ( باد جن تقوایی و تپههای مارلیک کیمیاوی). موضوع و نگاه و سلیقه های فیلمسازان این فیلم ها با هم متفاوت است، اما همۀ شان فیلم مستند را عرصه ای برای زورورزی های استتیک شان دیدهاند و نه سند دادن از دوره و ایام (ابراهیم گلستان البته جور دیگری می دید، افکار دیگری در سر داشت و در فضای دیگری گام برمی داشت). فیلم شیردل اگر در زمان تولیدش دیده می شد، در این فضا و در میان این فیلم ها دیده می شد و این مولفۀ مشترک در آن برجسته می شد (که از این بابت بسیار پروپیمان تر از آن فیلم های دیگر هم هست) و همین نگاه و نظر در بارۀ این فیلم به آینده و امروز ما منتقل می شد. نمی خواهم وجوه محتوایی و مضمونی این فضا و این فیلم ها را خوار بدانم، که در این باب هم اون شب که بارون اومد پرملاط و دیدنی است، تأکیدم بر همان شوروشرهای استتیک راه اندازندۀ این فضای فیلمسازی است.
اون شب که بارون اومد کنایه های سیاسی روشنی دارد (برجسته ترینش نوع برگزاری سرود صبحگاهی بچه ها) و تسخر و هجو اصل “حماسۀ روستازادۀ گرگانی” که تولید فیلم از قرار برای تصویر کردن آن مورد حمایت قرارگرفت، بسیار روشن است، اما رمز ماندگاری و دوام قدرت و تأثیر فیلم، بیش از هر چیز دیگری، به تجربۀ مستندسازی و سینمایی یکّۀ آن است. فیلم، نخستین و هنوز هم بهترین فیلم ترکیبی سینمای مستند ماست (این نوع مستند در دنیا تنها در همین دو دهۀ اخیر باب شده و اهمیت پیدا کرده و مایکل مور از فیلمسازان معروف این نوع مستندسازی است). هنوز هم بهترین مستند طنّاز سینمای ماست که عمدۀ تأثیر طنزش را هم نه از محتوا و مضمونش، بلکه از طراوت و شور و بازیگوشی ساختار و پروپیمانی بازی های سینمایش می گیرد. فیلم از معدود مستندهای ارجاع دهنده به مسئلۀ بنیانی خود سینمای مستند (رابطۀ واقعیت بیرونی و خیال ما) است و در این ساحت، جایگاه متمایز و ویژهای برای خود باز می کند. فیلمبرداری فیلم در ۱۲ روز انجام شده، اما یک سال صرف تدوینش شده است ! همین تصویر موجز از پروسۀ تولید فیلم از زورورزی غریب فیلمیک (و نه اجتماعی سازی) فیلم ساز خبر می دهد. نحوۀ راه اندازی تولید فیلم هم نمی تواند جز حاصل یک لجبازی حرفه ای (با خود و با دیگران) و نیز یک روحیۀ سرکش و درعین حال بازیگوش و آرتیستیک به حساب آید : زمان بین تصمیم گیری برای ساختن فیلم و راه انداختن گروه چند ساعت بیش تر نبوده است ! این روحیۀ سرکش و بازیگوش اتفاقا” می تواند نشانۀ دور بودن فیلم ساز از اقتضائات زمانه و خوش خیالی و موقعیت نشناسی او باشد (خصوصیتی نامناسب برای یک اجتماعی ساز) و از فیلم سازی مخالف خوان و درگیر با دلمشغولی های شخصی و سینمایی اش خبر می دهد که ارباب سرمایه و نمایش هم از در لجبازی با او برمی آیند و “دوره” را از دست می دهد و درعوض و گاه، همچون این فیلم یکّه، ممکن می شود که “دوران” را بخرد.
اینکه شیردل بعد از توقیف مستندهای به زعم خیلی ها اجتماعی اش، از فیلم سازی برای فرهنگ و هنر آن زمان جدا می شود و خیلی زود به فیلم سازی تبلیغاتی روی می آورد و در این عرصه فیلم ساز موفقی هم می شود (پیکان، دوبی، واگن پارس، …) آیا خصوصیت و قابلیت حرفه ای و تکنیکی کار او را برجسته و نمایان نمی سازد؟ کاربلدی و استمرار فیلم سازی شیردل هم در همین فضا تثبیت شد. به سؤال اول نوشته برمی گردم : اگر اون شب که بارون اومد در همان سال ۱۳۴۶ دیده می شد، اتفاق دیگری می افتاد و مسیر فیلم سازی شیردل متفاوت می شد؟ به هرحال فیلم شیردل از همۀ مستندهای آن دوره به مخاطب نزدیک تر بود و شیردل از بسیاری از مستندسازان آن دوره حرفه ای تر فیلم ساخت (شاهد مثال دیگر، فیلم داستانی او صبح روز جهارم). این واقعیات و مسیر فیلم سازی حرفه ای مستندسازانی چون تقوایی و کیمیاوی طبیعتا” ما را به امکان حضور و تداوم فیلم سازی شیردل در سینمای حرفه ای سمت و سو می دهد. واقعیت دیگر اما دقیقا” از خود فیلم اون شب که بارون اومد تتق می زند. فیلمی این قدر پرقدرت و خالص از جنس سینمای مستند و با وجوه مستندی این چنین پرطراوت و جلوتر از مستندها و سینمای مستند دورۀ خودش، فیلم سازش را هم ساکن پروپاقرص و دائم دنیای مستند می نمایاند؛ آن گونه که امروز هم شیردل هنوز هست و هر وقت که می بینی اش، بیش از خیلی از فیلم سازان جوان دل بستۀ سینمای مستند، حال و احوالش با این سینماست و جز با آن انس و الفت ندارد.
( این مطلب چند روز پیش، در شمارۀ ۲ دورۀ جدید ماهنامۀ “نافه” منتشر شده است. )
