روز پژوهش پارسال که مراسمی در خانه سینما گرفته شده بود فیلمی پانزده دقیقه ای به نمایش در آمد که به ویژه برای من لحظه های شگفت آوری داشت. فیلم به کارگردانی مهدی گنجی مملو از تصاویر زندگی من با مصاحبه هایی همراه بود. آن صحنه های شگفت آور، تکه فیلم هایی از یک مرد جوان در حال کلاکت زدن بود . این مرد جوان من بودم . این تکه فیلم ها را در سراسر دوران فیلمسازی نگه داشته بودم به این امید که یک روز از آنها فیلمی بسازم. آن وقت ها برای سینک شدن صدا وتصویر کلاکت می زدیم؛ البته وقتی کلاکت بود. ولی اغلب کلاکت جزو ملزومات ما نبود و کف دست را در برابر دوربین به هم می کوبیدیم . کلاکت را دستیار کارگردان می زد ولی من چون اغلب دستیار نداشتم کلاکت ها را خودم می زدم. یک روز خواستم تصاویرکلاکت ها را به عنوان سند از زندگی ام نگه دارم و نگه داشتم . فیلم های من همیشه ۱۶ میلیمتری بود و تکه های ۱۶ میلیمتری کلاکت ها در لای کتاب ها وبین نوشته ها و آلبوم عکس ها ماند. روزی که آقای گنجی و سایر دوستان به خانه ما آمدند و خواستند فیلم پرترۀ روز مراسم را بسازند تکه فیلم های کلاکت زدن در اختیارشان قرار گرفت . در بین این فیلم ها دو تصویر هم هست که متعلق به فیلم های من نیست: قدیمی ترین اش قطعه فیلمی است ( متعلق به سال ۱۳۴۷) از یک صحنه از فیلم مدرسه ای ِ شکوفه شاکری به اسم کلاف که من درآن فیلم نقش اول را داشتم. دومی تصویر کلوزآپ ۳۵ میلیمتری ایست از فیلم صادق کرده که آقای نصرت الله کنی فیلمبردار در برابر قهوه خانۀ لوکیشن خارج از شهر اهواز گرفتند و من آن را از بین اوتی های مونتاژ نگه داشتم . بقیه همه مربوط به اوتیِ مستندهائی است که ساخته ام. تا آنروز ۲۵ آذر هیچگاه این قطعه فیلم ها را روی پرده و با این کاربرد ندیده بودم. برایم در همان چند فریم، اتاق عمل فیلم قطع زنده شد. خانم مهستی بدیعی به عنوان دستیار در گوشۀ اتاق عمل با لباس سبز ایستاده است. فیلم اصلی اش در مرکز زاهدان بود و گاهی می گویند هست و گاهی می گویند نیست . اکثر قطعه فیلم ها کمتر از یک ثانیه طول دارند. و برای من اهمیتشان در همین لحظه است. نمی دانم کسی در دنیا سراغ دارد که با چنین مواد خامی یک فیلم مستند ساخته شده باشد؟

شاید!!