قصد کردم با عنوان دنبالهدار چکه چکه اصفهان! چند مطلب بنویسم، بهانهی همهی این مطالب شهر اصفهان است آنچنانکه در فیلم و داستان میتواند بهتصویر کشیده شود. ابتدا از یک نقد شروع میکنم که آقایی به نام عباس عبدی نوشته دربارهی داستانی از حسین سناپور بهنام «شمایل تاریک کاخها»، دومیش مجموعهی داستان کوتاه «کتاب آذر» است که علی خدایی نوشته و دو یا سه مطلب بعدی جریان ساختهشدن فیلم اخیرم خواهد بود که عنوانش «اصفهان سمفونی یک شهر» است که بهتازهگی تدوین آن بهپایان رسیده و برای ساخت موسیقی و صداگذاری آماده شده است. روشن است که دو مطلب نخست صبغهای ادبی خواهد داشت و تنها سومی و شاید ادامهاش مستقیماً به سینمای مستند مربوط خواهد بود. مشخص است که موضوع چیست: اصفهان در آیینهی هنر داستان و فیلم (مستند). و البته تنها به سه مورد اشاره خواهم کرد، گرنه اصفهان آن اندازه بزرگ هست و آنقدر دربارهاش فیلم و شعر و نقاشی و داستان و موسیقی و … ساخته شده که یک کتاب هم گنجای این کار را ندارد. هدف تنها طرح اشاراتی است در این باب. در همین جا باید بگویم که شمایل تاریک کاخها را نخواندهام و تنها به مطلب آقای عبدی اشاره خواهم داشت که شخصی است غیر از عباس عبدی ِ دنیای سیاست.
******
مطلب عباس عبدی ِ اهل ادبیات با عنوان اصفهان، آنسوی شمایلها در روزنامهی شرق شمارهی ۹۷۱ پیاپی در صفحهی ۸ بهچاپ رسیده است. بخش مهم و بزرگتر این مطلب، به روایت چکیدهای از داستان بلند «شمایل تاریک کاخها» اختصاص دارد که در آن دو زوج جوان تصمیم میگیرند برای تعطیلات ِ پیش ِرو اصفهان را انتخاب کنند و قرار میشود هریک در طی سه هفته چند کتابی دربارهی اصفهان بخوانند که وقتی به آنجا رفتند دربرابر زیباییها و عظمت و جاذبههای آن منفعل نباشند و توریستوار شیفتهی آن نشوند. و چنین است که با پسزمینهی این مطالعه میتوانند با تاریخ ِ تاریک ِ شمایلها و کاخها و آثار صفوی گفتوگو کنند و مثلاً به اکتشافهایی و معرفتی تازه برسند.
مهمترین ایرادی که عبدی به داستان بلند سناپور گرفته به پیرنگ کتاب است، اینکه «راهافتادن از جایی …و با عجله وارد فضای جایی دیگر … شدن و در مدتی کوتاه کلی اکتشافات تکاندهنده و … {کردن} نشانهی توجه کمتر نویسنده به نقش … کلیدیتر جغرافیا در ساحت روایت باورپذیر آدمها و ماجراهاست. چنین نموده میشود که اصفهان با بناهای باقیمانده از دوران صفویهاش به مثابه بستهای منفعل آنجا افتاده تا وقتی راوی همراه دوستانش پس از یک دوره مطالعهی کتابهای تاریخی … به آن سفر کند و بهفاصلهی یکی دو ساعت بعد … پرده کنار بزند و رازهایش را با او در میان بگذارد.» (شرق، صفحهی ۸ شمارهی پیاپی ۹۷۱، تأکید از من است.) این رویکرد برخورد کردن با یک پدیده بهمثابه یک بستهی منفعل امری است که در خیلی جاها و هنرها ممکن است اتفاق بیفتد و حاصل همهی زحمتها را بهباد دهد. میخواهم از این رویکرد عبدی در نقد این کتاب نقبی بزنم به جهان فیلم مستند: در فیلم مستند هم بسیار ممکن است با این سادهسازی پدیده و در نتیجه خالی کردن آن از درون و در واقع سوارکردن ذهنیات ما بر هر منظر ظاهری از آن پدیده، روبهرو شویم. روشن است که در هر روایت هنری از یک پدیده چه داستان و فیلم مستند و چه نقاشی و شعر و موسیقی، هنرمند بخشی از دنیای ذهنی خود را وارد جهان متن اثر میکند، اما وقتی سخن از حضور یک پدیده است (مثل اصفهان که تمامقد در کنار و برابر ما وجود دارد و ما را دربردارد) دیگر نمیتوان یکسر دنبال ذهنیات خود رفت. هر تصویری که از این پدیده بدهی، هر اندازه دور، ازصافیِذهنگذشته و آشنازداییشده، باید چیزی از واقعیت این پدیده در خود داشته باشد و گرنه جعلی قلمداد خواهد شد. نمونهی درست این اصفهان ِ آشناییزداییشده، اصفهانی است که در طلوع جدی ِ احمد فاروقی قاجار میبینیم.
بدون تأیید نقد آقای عبدی بر داستان بلند سناپور (چون کتاب شمایل … را نخواندهام) قصد اصلیاش را دربست میپذیرم که : «اصفهان بزرگتر از اینهاست … نمیشود به همین سرعت و سادگی بهزیرش کشید و سوارش شد. شاید خیلیها … را وسوسه کرده باشد به آن بپردازند، اما سرآخر خود رازآلوده و مستور بر جای مانده و آن بسیاران را کموبیش درمانده کرده است.» (همان منبع، همان صفحه.)
آنچه عبدی در این نوشتهی بلندش آورده چیزی است که من را ماهها مشغول خود کرده، چهگونهگی تجلی اصفهان در یک قالب سمفونی شهری. چیزی که در جهان داستان علی خدایی بهتر از پساش برآمده و هماو به من کمک کرد بر بسیاری از مشکلات فیلم مستند خودم فایق آیم. اما بهتر میدانم در شمارهی آینده نخست از کتاب جالب او بگویم. تا بعد.
