طهران تهران را دیدهاید؟ این فیلم که قرار بود در سه اپیزود باشد، با مرگ شادروان سیفالله داد تنها در دو اپیزود ساخته شده است: طهران ِ مهرجویی و تهران ِ مهدی کرمپور. داستان این اپیزود دوم داستان ازهمپاشیدن یک گروه راک ایرانی است، از لحظهای که یک مقام دولتی حکم لغو کنسرتشان را خیلی حقبهجانب و در نهایت خشونت بهشان ابلاغ میکند. این صحنه تا حدی یادآور سکانس نهایی فیلم ساز مخالف Off Beat اثر مجتبی میرتهماسب است، که حکم لغو کنسرت گروهی راک را به موزیسینها ابلاغ میکنند. جدای از اینکه در این مستند میرتهماسب آنهمه طعن و نیش و تهدید در سخن و مامور دولتی دیده نمیشود، اما داستانی که این دو سکانس روایت میکنند، یک مضمون دارد. گذشته از طهران تهران، سینمای اکران در دو اثر دیگر به این نوع موسیقی پرداخته است: فیلم گرم و صمیمی سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و فیلم احساساتی و متأسفانه پرمدعای کسی از گربههای ایرونی خبر نداره کار بهمن قبادی.
موسیقی راک ایرانی دیگر دارد نخستین دههی عمر خود را پشت سر میگذارد و در این دوران مستندسازان ما جدیترین شاهدان این پدیده بودهاند. اطلاع دقیق دارم که شش فیلم مستند در اینباره ساخته شده (منهای فیلمهایی مثل آقای کیمیایی که دقایق مهمی را به حضور این موسیقی در متنشان اختصاص دادهاند.) در دنیای نقد و بررسی هنری، آمار و ارقام آنقدرها محلی از اعراب ندارند، اما با توجه به این واقعیت که غالب این مستندها آثار جدیای هستند، باید اذعان کرد که مستند ایرانی همچون بسیاری عرصهها در مسیر پهناور مشاهدهگری، آگاهانه دارد گام برمیدارد. جدای از این امر که دوستداشتن یک نوع موسیقی امری سلیقهیی است، نباید این موضوع را از نظر دور بداریم که پاگرفتن این نوع موسیقی در جامعهی ایران، نشاندهندهی نوعی تحول در رفتار و منش اجتماعی و در عین حال سنجهای است که با آن میتوان حدی از اندرکنشهای نسلی و گفتمانهای اجتماعی را اندازه گرفت. خوشمان بیاید یا نه، باید بپذیریم که موسیقی راک همچون اکسیژن است که در شرایط مناسب بهراحتی با دیگر عناصر ترکیب میشود؛ و اگر که اکسیژن میسوزاند، این موسیقی هم خشک و تر نمیشناسد و از موسیقی آفریقایی و اسکاتلندی و آلمانی و روسی گرفته تا ژاپنی و هندی و عربی و ایرانی را در آتش خود درمیغلتاند و البته خود، بهشکل همین موسیقیها درمیآید. اگر که نتیجهی سوختن با اکسیژن، خاکستر است؛ آتش راک فضای زندگی را برای گفتمانهای نو، گاه تجربهنشده و خطرناک و البته با نتایجی همواره رنگارنگ و متفاوت، گرم میکند.
چنین موقعیتی بسیار جذاب است و موضوعهای خوبی را میتوان در این موقعیت یافت و مستندش کرد. و چه خوب که چند فیلم خوب در این میانه ساخته شده است: آرامش با دیازپام ده (سامان سالور)، باد دبور (محمد رسولاف)، ساز مخالف Off Beat ، در انتهای یک روز کامل (مینا کشاورز، کامران حیدری)، آقایان پرنده (رضا بهرامینژاد) و شاید فیلمهایی که در مسیر ساختهشدن باشند و یا من ندیدهام. سازندگان برخی از این فیلمها گاه خود یکی از رقصندگان میان این آتشها هستند مانند رضا بهرامینژاد – هرچند که دیگر موسیقی کار نمیکند- و اغلب با این رقصندگان همدل هستند و همراه. اغلب این سازندگان تلاش کردهاند مشاهدهگر باشند و خود فیلمها نشان نمیدهند که سازنده قصد تبلیغ موسیقی راک را داشته است.
در مقام مقایسه با فیلم کسی از … در هیچیک از این مستندها حال و هوایی تبلیغی وجود ندارد. اما بهگمانم مهمترین مزیت این مستندها آن است که دستمایهی بسیاری از صحنهها و سکانسهای فیلمهای سینمایی را فراهم کردهاند. برخی از صحنهها در کسی از … کاملاً از روی صحنههای ساز مخالف Off Beat ساخته شدهاند، مثل استفاده از نماهای عمداً محوگرفتهشده و یا صحنهای که اعضای یکی از گروهها دربارهی آیندهی آرمانیشان میگویند که دوست دارند در مکان تمرین آزادشان مدام ساز بزنند، پیتزا بخورند و نوشابههای انرژیزا بیندازند بالا و دوباره بروند سراغ ساززدن و … الی آخر. حتی کل سکانس افتتاحیهی اپیزود دوم طهران تهران ملهم از سکانس پایانی ساز مخالف Off Beat است. جالب اینکه صحنههای مورد اشاره در دو فیلم داستانی اخیر نسبت به اصل مستندشان کمتر مؤثر و صمیمی از کار درآمده است. در عین حال باید پذیرفت که پرداخت درست و هنری برخی از وجوه اساسی این پدیده را، نه در این مستندها بلکه در سنتوری مهرجویی باید جست؛ موضوع تلفیقی بودن این نوع موسیقی، امری که سامان سالور در آرامش با … تنها اندکی به آن نزدیک میشود، اما مهرجویی با احاطهای که به فرهنگ و امر تحول از سنت به مدرنیت دارد، بهزیبایی میپردازد، حتی در کَلکَلهای عاشقانهی سنتوری و همسرش.
نتیجه اینکه این بده و بستان میان سینمای مستند و داستانی را باید بیشتر از یک اتفاق خجسته قلمداد کرد، و بیشتر پاسخی دانست به سیر تحولی کلیت سینمای امروز ما و همچنین جامعهی ایران امروز.
