توضیح لازم :
آن چه می خوانید، گزارش من از یکی از دیدارهای دو سال پیش “گروه مطالعات سینمای مستند” است. جزوۀ شادمهر راستین که به آن اشاره شده، در دل کارگاه “مستند گزارشی” انجمن مستندسازان در سال ۱۳۸۶ منتشر شد : http://www.peykemostanad.com/1387/SHR-Filmnameh.htm
اعضای گروه مطالعات در زمان این دیدار مانی پتگر، شادمهر راستین، روبرت صافاریان، پیروز کلانتری، محمدسعید محصصی، احمد میراحسان و فرهاد ورهرام بودند. روبرت و فرهاد در سفر بودند و در جلسه حضور نداشتند.
از نظرات راستین در بارۀ فیلمنامه در سینمای مستند در این گفتگو هم می توانید با خبر شوید :
http://www.rybondoc.com/global/index/section/guest/module/discussion/lang/fa/id/68/page/1
*************
در دیدار شهریور ماه ۱۳۸۷شادمهر راستین این موضوع را ، که در نوشتن جزوۀ “فیلمنامه در سینمای مستند” و بازنویسی آن و نیز در ورکشاپ هایش در بارۀ “از ایده تا فیلمنامه در سینمای مستند” درگیرش کرده، در میان گذاشت : چه گونه میتوان به روشی برای تدریس سینمای مستند به داوطلبان غیر دانشجو رسید؟
او به چند ورکشاپ خانۀ هنرمندان، دانشگاه امیرکبیر، فرهنگسرای ارسباران، اصفهان و دوبی اشاره کرد که تنها ورکشاپ ارسباران به تولید فیلم انجامید. شادمهر در جمع بندی این دوره ها معتقد بود گروه آموزش باید به طور کلی یا برای هر ورکشاپ دیدگاه آموزشی داشته باشد و برایش این سؤال هست که آیا میتوان یک دیدگاه و برنامۀ کلی داشت یا نه؟ او حضور فیلمسازان و ارائۀ تجربه هایشان را برای داوطلبان خیلی مفید می دید و معتقد بود برای دورۀ “آشنایی با فضای سینمای مستند و مستندسازی” و نیز دورۀ “ایده پردازی و پرورش ایده” (همراه با فیلم دیدن بسیار) به نسبت امور حرفه ایتر و تخصصی تر (مثل فیلمبرداری، تدوین و …) باید زمان بیشتری صرف شود تا امکان بهتر و درازمدت تری برای ورود داوطلبان به عرصۀ سینمای مستند به وجود آید. برای او تقسیم بندی شیوه های فیلمسازی مستند “بیل نیکولز” در ورکشاپ هایش کارآیی زیادی داشته و مشکلات جزوۀ “فیلمنامه در سینمای مستند”ش ( که در سایت “پیک مستند”در دسترس است) در کارگاه دوبی خودش را نشان داده : بخش تئوریک آن مفید بوده، اما بخش عملی و اجرایی اش کاربرد نداشته است. شادمهر می گفت برای داوطلبان، فیلمنامۀ مستند یا اهمیت ندارد یا وقتی مهم می شود، به یک متن شکل یافته و نهایی تبدیل می شود و او در جزوه اش سعی کرده نشان دهد در سینمای مستند فیلمنامه یک متن آهنین و سنگین نیست و داشتن آن، در شکل یک متن دو یا بیست صفحه ای، به ما کمک میکند از جریان و مسیر ایده تا اجرا تصوّر منسجم و روشنی داشته باشیم. او ورکشاپ آیندۀ خود در مؤسسۀ “کارنامه”را سه بخش کرده است : ایده پردازی، کارگردانی و از تدوین تا پخش.
شادمهر نظر ما را در بارۀ جزوه اش میخواست و پیشنهادهامان را در بارۀ تدریس در ورکشاپ های مستند.
من، در جهت تکمیل بحث شادمهر، از تجربۀ تولید “ورکشاپ”ی اخیرمان با ده فیلمساز جوان (در استانبول و تهران) گفتم که در مجموعۀ ورکشاپ های دو سه سال اخیر، برایم تازگی داشت؛ چون خود پروسۀ تولید یک فیلم مستند گزارشی، موضوع اصلی ورکشاپ بود و جدا از تجربه های منتقل شده به فیلمسازان و گپ وگفت های متکی به فیلم دیدن ها، بسیاری از مواد و مصالح ورکشاپ از دل قابلیت ها و نیازهای فیلمسازان و مشکلات و مسائل مسیر کار بیرون آمد. نمونۀ شاخص و بسیار مفیدش اینکه در این ورک شاپ پیشنهاد شد برای تمرکز بیشتر بر موضوع فیلم ها، ما با یک نفر، به عنوان راوی یا شخصیت محوری فیلم، همراه شویم تا هم پراکنده گویی نکنیم و هم حس و عطوفت بیشتری به کار بدهیم. درگیر جور کردن امکان ساختن پنج فیلم در جمع پنج فیلمساز حرفه ای هم هستیم که این بار قرار است فضای ورکشاپ را میان خودمان تعریف کنیم و شکل بدهیم.
ضمنا” گفتم که جزوۀ شادمهر را کمی ثقیل میبینم و روش روشن انتقال مطالب دو سه کتاب ترجمه شدۀ موجود در این زمینه (“کارگردانی مستند” مایکل رابیگر، “از ایده تا فیلمنامه” آلن روزنتال و “نگارش فیلمنامۀ مستند” سویین) در آن راه پیدا نکرده و اصلا” برایم سؤال است که نسبت جزوۀ شادمهر با این منابع مفید و موجود چیست و او چه کمبودی در آنها دیده و به چه مسئله ای در سینمای مستند ما برخورد کرده است؟ در بارۀ ورکشاپ ها هم مهم میبینم بدانیم ورکشاپ برای چه نوع فیلمی می گذاریم و چه نوع مخاطبی، چون سینمای مستند را بسیار متنوع می بینم و مهمترین تفاوت موجود در آن تفاوت فیلم های هنری و شخصی با فیلمهای رسانه است که به ورکشاپ های متفاوتی می انجامد.
احمد میراحسان تاکید شادمهر بر منعطف و راهنما بودن فیلمنامه، و نه متنی نهایی و آمادۀ اجرا، را مفید و جزوۀ او را برای مبتدی ها کارآ دانست و معتقد بود شادمهر فضای مستندسازی ایران و فیلمها و فیلمسازان ایرانی را مدّ نظر نداشته است(مثلا رجوع به تجارب فیلمسازان). به نظر او فیلمنامه باید با ساختار فیلمی که می خواهیم بسازیم سنجیده شود و مسائل فیلمنامه در دو شیوۀ مشاهده ای و انعکاسی متفاوت است. او از تجربه اش در ورکشاپ قزوین گفت که در آن تفاوت مقولۀ “از ایده تا پخش” را در سینمای غیر دیجیتالی و دیجیتالی مطرح کرده است و در ورکشاپ “چای” در گیلان، با عباس کیارستمی، به ایده های غافلگیرکننده توجه و “نگاه” فیلمساز را مهم
کرده اند.
سعید محصصی گفت جزوۀ شادمهر در حد یک مقدمه است و از او در ورکشاپ اصفهان نکات جذاب و اثرگذاری شنیده که در جزوه از آنها خبری نیست. بهنظر میرسد این جزوه بیشتر برای خود شادمهر و بهعنوان راهنمای تدریسش مفید است و برای تأثیر بر مخاطب باید زندهتر و برانگیزانندهتر نوشته شود.
نسیم نجفی، که مهمان گروه بود، گفت وقتی ورکشاپ فقط برای فیلمنامه است و به کارگردانی و تولید نمیرسد، هنرجو نمیتواند خودش را بروز دهد، چون رساندن ایده و فیلمنامه به فیلم کار سختی است و در مرحلۀ عمل است که قابلیتهای واقعی و موانع و ناتوانیها خودش را نشان میدهد.
مانی پتگر پرسید چهقدر از کارگردانهای مهم دنیا کلاس و ورکشاپ گذراندهاند؟ او معتقد بود ورکشاپها در بعد اجتماعی مفیدند، امادر بعد ارتباط فردی چه؟ به نظر او ورکشاپ در این بعد تنها باید به فیلمساز کمک کند که ببیند، و نه بیشتر.
میراحسان هم گفت که نگران است ورکشاپها به اعمال روشهای مستبدانه بینجامد، هم در نظرات طرح شده و هم در نوع رابطه با مخاطبان. او هم بر اهمیت یاد دادن نگریستن فردی تأکید داشت.
