مدتهاست که ماجد نیسی را می شناسم. از وقتی که با دردسر فراوان با پول مضاربه ای یک دوربین تصویربرداری خرید و زد به دل مستندسازی. تقریبا در همه فیلمهایش به تنهایی کار را پیش می برد. ماجد یکی از فیلمسازانی است که با سوژه هایش سر می کند و به محیط خصوصی آن ها وارد می شود. او یکی از علاقه مندان فیلمسازی تک نفره است. این گفتگوی من، مهدی گنجی، با ماجد نیسی درباره شیوه کارش و نگاه او به فیلمسازی تک نفره است.
برای این که گفتوگویمان را شروع کنیم بگو چطور شد که رفتی به سمت فیلمسازی تکنفره ؟
خیلی اتفاقی . اولین فیلمی که می خواستم بسازم ، فیلم بوی خاک بود. راجع به اتفاقی که خیلی غیر منتظره به وجود آمد، در یک مراسم آیینی روز عاشورا در جنوب کشور. قراربود یکی از دوستان جنوبی ام بیاید و تصویربرداری را انجام دهد ولی به خاطر مشکلاتی، نتوانست خودش را به من برساند. تصمیم گرفته بودم فیلم را بسازم، بنابراین به او گفتم” مهم نیست. فقط دوربین را به من برسان”. به این ترتیب شروع کردم به کار. حالا از ساختن آن فیلم مدتها گذشته . آن موقع فقط نوزده سال سن داشتم. حالا از آن فیلم راضیم. فیلم بدی نشده. بعد فکر کردم وقتی که قرار است من خودم علایق شخصی ام را در فیلم هایم تصویر کنم و ممکن است موقع شروع هیچ پولی نداشته باشم که از عوامل اجرایی استفاده کنم، بهتر است یاد بگیرم که خودم به تنهایی همه کارهایم را انجام دهم.
کارهای تکنفرهای که میسازی از نظر خودت چه ویژگی هایی دارد و نگاهت به این نوع سینما چه شکلیست؟
بعد از این که فهمیدم میتوانم تک نفره کار کنم رفتم به سمت موضوعات مورد علاقهام . فیلم هایی درباره بحران ها مثل رابطه جنگ با آدمها . با این نگاه هرکسی نمیتوانست به من کمک کند. من احتیاج به آدم هایی داشتم که از کارکردن در این نوع مناطق نترسند، مثلا از صدای شلیک تانک هراس نداشته باشند. پیدا کردن این نوع آدم ها برای من خیلی سخت و گران بود. به عنوان مثال فیلم مردم زنگ زده را فقط با پول فروش موبایلم ساختم. چیزی در حدود هشتصد هزار تومان، که این پول فقط می توانست هزینه حمل و نقل و یا دستمزد بادیگارد تصویربردار و گروه من باشد، چه برسد به دستمزد آنها . در کارهای من کم کردن هزینه خیلی مهم است و این امر مهمترین دلیلی بود که مجبورم می کرد خودم همه کارها را انجام دهم. نکته دیگر این است که در بیشتر لوکیشن هایی که من کارکرده ام احتیاج به آدم هایی داشته ام که در لحظه نسبت به اتفاق جلوی دوربین خیلی سریع واکنش نشان دهند و کار را آن طور که من می خواستم پیش ببرند. اگر می خواستم با یک گروه فیلمسازی کار کنم تا می خواستم تصویربردار را توجیه کنم که چهکار باید بکند، آن هم در یک فضای جنگی همه چیز از دست می رفت. اما حالا با قابلیت هایی که به دست آوردهام خودم هستم که در لحظات قطعی تصمیم می گیرم و عمل می کنم. به نظر من فیلمسازی تکنفره به درد آدمهای جسور و پرسه زن می خورد. آن هایی که مقصد برایشان چندان مهم نیست و اتفاق های رسیدن به مقصد بیشتر اهمیت دارد.
چه طوری با نداشتن عوامل اجرایی کنار می آیی؟ آیا دست تنها نیستی و خطاهای کار تکنفره به کارت لطمه نمی زند؟
در این نوع فیلمها هیچ بعید نیست که یک جاهایی هم تصویر و صدا مشکل داشته باشند. پس امتیاز این نوع فیلم ها در چیست؟ به نظرم سوژه و ماجراست که می تواند آنقدر غالب شود که بیننده این نوع خطا ها را نبیند . با این روش خیلی می توان به آدم های جلوی دوربین نزدیک تر شد. وقتی با گروه کار می کنیم مدت زمان زیادی طول می کشد و خیلی مشکل است که سوژه به آدم اطمینان کند و با عوامل فیلمسازی کنار بیاید به نظرم همیشه فیلمساز درگیر گروه است و از طریق گروه با سوژه ارتباط برقرار می کند. اگر گروه نباشد خیلی راحت تر می توان با سوژه ارتباط برقرار کرد و به مسایل شخصی او پرداخت. مثلا وارد اتاق خواب او شد. با این دلایل شاید خطاهای فنی درگیر و دار جذب مخاطب کمتر به چشم بیاید. در ضمن خود همین گروه در کارهای اجتماعی و فیلم هایی که در فضاهای بحرانی ساخته میشوند، سرعت عمل را کم میکند . مگر نه این که کار فیلمبردار این است که آن چه کارگردان می خواهد را ثبت کند. وقتی من با سرعت بیشتری می توانم آنچه را که در ذهن دارم به تصویر بکشم و خودم از آن راضی باشم پس چه نیازی به عوامل دارم؟ اگر چه می دانم ضعف هایی هم بعضی مواقع وجود دارد. یک زمانی به خاطر نوع ابزار فیلمبرداری نیاز به فیلمبردار ، صدا بردار و چند تا دستیار وجود داشت. ولی حالا با وجود ابزارهای کوچک تصویربرداری من با دست چپم تا حد زیادی کار همه آن ها را انجام می دهم. اگر تکنولوژی به این جا نرسیده بود فیلمسازی تک نفره هم این قدر فراگیر نمی شد و به من کمک نمی کرد تا باهزینه کمتر به هر کجا که می خواهم سرک بکشم و نگاه های شخصی ام را به فیلم برگردانم.
حالا تو واقعا تنهای تنها سرصحنه فیلمهایت می روی؟
من به لحاظ فنی ، بدون استفاده از عوامل اجرایی فیلمسازی ، تنهای تنها سرکارهایم می روم ولی همیشه از یک فرد بومی و آشنا به محل های فیلمبرداری و بافت جغرافیایی و اجتماعی استفاده می کنم. البته آن فرد هیچ وقت درگیر مسایل فیلمسازی من نیست.
بگذار برگردیم و راجع به دوربین کوچک یک چیزی بگویم. من هرکجا که رفته ام معمولا سوژه ها این سوال را از من پرسیده اند که این دوربین تو چقدر می ارزد و قیمتش چقدر است؟ اگر دوربین من مثل دوربین شبکه های تلویزیونی بزرگ باشد و چیزی درحدود بیست یا سی هزار دلار قیمت داشته باشد کسی که مقابل دوربینم قرار گرفته احساس می کند من از کره ماه آمده ام. ولی وقتی با دوربین دو هزار دلاری روبروی او قرار میگیرم او آن قدرها من را جدی نمیگیرد . چون احتمالن در دور و اطرافش از همین دوربینها دیده و شاید خودش هم چیزی شبیه آن داشته باشد . همین جدی نگرفتن به من خیلی کمک می کند. بعضی وقت ها من دوربین را یکی دو روز به سوژه ام و یا بچه هایش می دهم تا خودشان از خودشان فیلم بگیرند و با دوربین راحتتر شوند. چون در حقیقت ما دونفر هستیم. یکی خودم و دیگری دوربینم! وقتی آن ها به من و دوربینم عادت کنند آن وقت است که راحت با ما کنار می آیند و ما را جزئی از خانواده خودشان می دانند. یک کار دیگری هم می شود کرد که سر صحنه خیلی دست تنها نبود. مثلا پسر همان خانواده ای که داریم از او فیلم می گیریم اگر حس کنم علاقه مند به دوربین و کار من است، سعی می کنم او را هم شریک کنم و به او دستمزدی بدهم تا کنار دستم باشد. وقتی در محیط خانواده او کار می کنم به این ترتیب او دیگر نسبت به حرفهای خودمانی پدر و مادرش واکنش نشان نمی دهد و اخم و تخم نمی کند. برایش جالب است و به من فرصتهای زیادی می دهد که با صمیمیت بیشتری کارم را جلو ببرم. حتی خیلی نکته ها را از لایه های زیرین روابط خانواده اش به من نشان میدهد. به این ترتیب او شریک من است.
گفتی که سعی می کنی با روش فیلمسازی تکنفره خیلی جدی گرفته نشوی. از طرف دیگر همین مسئله آیا نمیتواند مانع کارت شود؟
آدم هایی که در مناطق مذهبی و سنتی زندگی میکنند حجب، حیا و حریم های سفت و سختی در روابطشان با بقیه دارند و سعی می کنند که آنها را همیشه حفظ کنند. تو به عنوان یک فیلمساز جست و جو گر باید اطمینان ایجاد کنی. برای این اطمینان باید از جنس خودشان شوی ولی این موضوع تا یک جایی درست جواب می دهد. باید برای سوژهها فضایی ایجاد کنی که فکر کنند از جنس خودشان هستی اما نه کسی مثل هم محله ای هایشان و آدم های دور و برشان. آنها باید فکر کنند تو حرفهایشان را می شنوی، ضبط می کنی و می روی. آن قدر که قرار نیست همه مردم محله از گفتههایشان باخبر شوند و دهن به دهن حرفهایشان در شهر پخش شود. باید عین خود سوژه باشی ولی باید احساس کند که تو ماندگار نیستی و حرفهایش را همان جا منتشر نمی کنی.
بعضی ها به قسمت هایی از فیلم های تو ایراد می گیرند و می گویند درست نیست که این قدر حرف های خصوصی آدم ها را به بقیه نشان بدهیم. مثلا در فیلم ملایه آیا سوژه تو از دیدن فیلم آماده شده حس بدی نداشت؟
اولا من هیچوقت به سوژه هایم دروغ نمی گویم و حتی اگر قرار است فیلم از شبکه ای پخش شود به سوژه ام می گویم و به او اختیار تصمیم گیری می دهم . کاری می کنم که او فکر کند من به او خیانت نمی کنم. در فیلم ملایه هم پس از تدوین فیلم را برای همان زن فرستادم و تلفنی باهم حرف زدیم. عین جمله ای که همسر ملایه به من گفت این بود:” چقدر فیلم قشنگی شده!” ببین این چیزهایی که برای مخاطب خیلی جذاب است برای خود سوژه زندگی روزانه است و صبح تا شب به این صحنه ها عادت کرده است. در فیلم ملایه خیلی چیزهای خصوصی تر هم ضبط کرده بودم ولی در فیلم نهایی از آن ها استفاده نکردم. من در این فیلم وارد حریم خصوصی شدهام ولی این فضای خصوصی برای خودشان خیلی عادی و طبیعی است.
تو بچه اهواز هستی و عربی می دانی . چند تا از فیلمهایت هم درباره عربهاست. فکر می کنی فیلمسازی تکنفره چقدر می تواند به بحث های مردم شناسی و مردم نگاری نواحی مختلف ایران کمک کند؟
اصولا در شهرستان ها سرمایه زیادی برای فیلمسازی وجود ندارد. تا جایی که من می دانم حتی سینمای جوان هم هزینه چشمگیری در اختیار فیلمساز نمی گذارد و فقط امکانات محدودی به او می دهد. همه می دانیم که فیلمسازی هزینه زیادی دارد.
حالا چرا فیلمسازی تک نفره می تواند به آدم های بومی مناطق کمک کند تا بتوانند راحت تر و کامل تر به لایه های اجتماعی همان جامعه ای که در آن زندگی می کنند رسوخ کنند؟ با فیلمسازی تک نفره هزینه ها پایین می آید و این اصلی ترین درد همه بچه های شهرستان است. با این روش هزینه های حمل و نقل و خورد و خوراک تا حد زیادی کاهش پیدا می کند. دیگر این که خودت هستی و خودت پس بهتر می توانی مشکلات اطرافت را تحمل کنی و دیگر لازم نیست نگران رضایت گروهت باشی . از طرفی نگاه شخصی فیلمساز گسترش بیشتری پیدا می کند. البته باید آموزش هم وجود داشته باشد تا آن ها بتوانند به مهارت فنی لازم برای کارکردن با ابزار دست پیدا کنند و خودشان را بیان کنند. با این قابلیت فیلمساز بومی از بقیه آن هایی که به منطقه او می روند چندین قدم جلوتر است چرا که به بهترین شکل اطرافش را می شناسد و بهتر از هر غریبه ای میتواند جزییات آن را تصویر کند.
اجازه بده من به نکته دیگری هم اشاره کنم. با به وجود آمدن بحران اقتصادی در دنیا تلویزیونها سعی کردند هزینه هایشان را کاهش دهند چرا که نمی خواستند مخاطبهایشان را از دست بدهند در حالی که سود حاصل از تبلیغاتی که از این عرصه به دست می آورند به شدت کاهش پیدا کرده بود. به همین خاطر فیلمسازان تکنفره که باهزینه کمتری کار می کنند پایشان بیشتر از گذشته به شبکه های مختلف تلویزیونی باز شد مخصوصا باجنگها و بحرانهایی که در چند سال اخیر در سراسر دنیا اتفاق افتاده است . به این ترتیب در کنار تولیدات گذشته این نوع کارها هم با سوژه های خاص خودشان گسترش بیشتری پیدا کرده و فیلمسازان محلی پر و بال زیادی گرفتهاند. به نظر من بحران اقتصادی کمک زیادی به این عرصه کرده است. حالا دیگر شبکه های تلویزیونی فیلم های فیلمسازان تکنفره را در کنار برنامه های متنوعشان پخش می کنند و این فیلمسازان توانسته اند با رعایت استاندارد های فنی از پیش تعریف شده کانالهای جهانی، فیلمهایشان را بسازند و مخاطبان بیشتری نسبت به گذشته پیداکنند.
خیلی خوب شد که به این نکته اشاره کردی. نگاه تلویزیون ایران به این شیوه از فیلمسازی چگونه است؟
در تلویزیون ایران قضیه کاملا متفاوت است. با این نوع فیلمسازی اصلا آشنا نیستند. تلویزیون با یک نفر قرارداد می بندد برای تولید. با توجه به کدها و تقسیم بندیهایی که در برگههای برآورد وجود دارد برای هر عنوان شغلی دستمزدی در نظر گرفته می شود اما در نهایت بعضی از تهیه کننده ها برای این که کمتر پول بدهند کار را به یک فیلمساز تکنفره می دهند تا برود و کار را در اصطلاح جمع کند. آخر سر هم تعداد زیادی اسم به ازا همان لیست عوامل برگه برآورد در تیتراژ، پشت سرهم قطار می شوند. من فکر می کنم تلویزیون نه تنها با این روش آشنا نیست بلکه از قابلیت آن هم خبر ندارد . امروزه در خیلی از شبکه ها در اینباره کارگاههای زیادی برگزار شده چرا که برای آن ها هزینه بسیار مهم است. اما آن چه اصلا در تلویزیون ایران مهم نیست نسبت میان هزینه و کیفیت نهایی کار است.
به عنوان آخرین سوال آیا با همین روش می خواهی کارهای آیندهات را ادامه بدهی؟
باور کن اگر به من بگویند بیا جوشکار شو و سفر کن، من می روم و جوشکار می شوم. من عاشق سفر کردنم. فیلمسازی تکنفره به من امکان می دهد که جستجوهایم را به فیلم تبدیل کنم. من در سفرهایم به دنبال شخصیت های مورد علاقه ام میگردم. وقتی آن ها را پیدا کردم در زندگی عادی آن ها دست نمیبرم و روال آن را به هم نمی ریزم چون زندگی آن ها همان چیزی است که من به دنبال آن هستم. فقط سعی می کنم در زندگی آن ها وارد شوم و بدون این که دیده شوم آن را ثبت کنم. مثلن شخصیت های فیلم بمب های پرتقالی را پس از جستوجوی بسیار پیدا کردم. فقط در موقع فیلم ساختن سعی کرده ام به آن چه اتفاق می افتد درست نگاه کنم و تصویر کنم. همین!

سلام. این گفتگو عالی بود ؛ عالی. چقدر تجربه از آن فرا گرفتم. ممنون از آقای مهدی گنجی به خاطر ترتیب دادن این گفتگو ؛ و نیز متشکرم از ماجد نیسی برای پاسخگویی همه جانبه و تجربه مدار . و سپاس بزرگترم تقدیم میشود به تارنمای غنی “ومستند” به خاطر انتخاب به قاعده ی موضوعات و سرفصلهای مباحث. / در پناه حضرت حق باشید