هنوز یک ماه نشده است که روزنامهی شرق تیتر یک خود را به گزارشی اختصاص داده با عنوان: « حق شکایت از توپولف را ندارید.» اگر یک سال هم از چاپ این گزارش گذشته بود، باز مطلبی که قصد طرح آن را دارم تازهگی خود را از دست نمیداد. اصل مطلب عبارت است از نیاز به ساختن فیلمهای مستند دربارهی رویدادهایی که به یک دعوای حقوقی بزرگ در سطح منطقهیی و یا ملی مربوط میشود و کند و کاو پیرامون بررسی فرآیند پیگیریهای حقوقی و احیاناً یافتن سرنخهای اصلی و یا روکردن دستهای پشتپرده و الی آخر.
اندکی کمتر از یک سال پیش ۱۶۸ تن از هموطنانمان و عدهای از ارامنه در یک رویداد تلخ سقوط هواپیمای توپولف جان باختند. و بنا به گزارش فوق «سانحهی هوایی بهدلیل اشکال در طراحی موتور هواپیما اتفاق افتاده و شرکت سازندهی هواپیما (روسیه) بهرغم اطلاع از این موضوع این اشکال ساختاری را به ایران اطلاع نداده است.» (شرق، صفحهی نخست، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، شمارهی پیاپی ۹۶۷٫) بنا بر همین گزارش بیمهی ایران برای دریافت دیهی جانباختهگان حادثه که مبلغ ۵۴ میلیون تومان برآورد شده، رضایتنامهای را تنظیم کرده و به امضای اغلب خانوادههای مقتولان این حادثه رسانده که برابر آن ورثه و یا نمایندهی مرحومان باید رضایت کامل خود را از بسیاری از شرکتهای مربوط به این حادثه از خود سلب کنند. نام تعدادی از این شرکتها عبارت است از: «شرکت هواپیمایی کاسپین…. شرکت سهامی ملی توپولف و شرکت سهامی مشترک POSAT- MRYBINSK،اتحادیه سرمایهگذاریهای ایالت فدرال KAVMINVODYAVIA، کارخانه هواپیمایی کشوری OJSC شماره ۴۱۱، کارخانه OJSC AVIAKAOR-AVATION…» (همان منبع، همان صفحه.) و شاکیان در ازای دریافت مبلغ مذکور و امضای این رضایتنامه حق هرگونه شکایت در هر زمان و در هر کشوری را از خود سلب میکنند.
اگر موضوع برایتان مهم است توصیه میکنم حتماً این شماره را پیدا کنید و بخوانید، اما اگر مانند من آلودهی جهان مستند باشید آیا به مستندسازانی نظیر مایکل مور درود نمیفرستید و نمیگویید: «هزار رحمت به شیری که خوردی!» و مهمتر از آن آرزو نمیکردید که امکاناتی جور میکردید و فیلمی دربارهی این موضوع ملی میساختید؟ نمیخواهم وارد این مقوله بشوم که کدام سازمان کوچک یا بزرگ دولتی مثلاً صدا و سیما متولی این کار هست یا نه؛ اما خودمانیم در این چند ساله چند حادثه و یا پروندهی بزرگ و کوچک ملی و منطقهیی بوده که دربارهاش کسی فیلمی ساخته است؟ ممکن است کسی بگوید که آنچه منظور توست نه مستند که مثلاً گزارش خبری است، اما در پاسخ باید گفت که هم گزارش خبری ِ تحقیقی است و هم مستند، مستندهایی از قبیل بولینگ برای کلمباین و یا فارنهایت ۱۱/۹ و غیره. برابر همان گزارش شرق، عدهای از شاکیان آن هنوز منتظر رسیدگیهای مقامات بالاتر هستند.
بیاییم از زاویهی مستندسازی به این موضوع توجه کنیم: پروندهای دربارهی یک رویداد مهم و تلخ در سطح ملی وجود دارد و با یک گزارش و رضایتنامه تلاش شده که این ماجرا بهنحوی از انحا و بدون روشن شدن همهی جوانب امر، خاتمهیافته تلقی گردد و عدهای از شاکیان بهرغم همهی مشکلات بر سر راهشان معتقدند که حق قربانیان پایمال شده و دنبال احقاق آن هستند. این ماجرای پیچیده بهاندازهی کافی غامض هست و بهوفور آنقدر مصالح لازم برای یک درام مستند را فراهم میسازد که یک گروه مستندساز را ماهها و شاید سالها مشغول خود بکند. مشکل این است که این گروه مستندساز باید پیهی خیلی چیزها را به تن خود بمالد. اما پرسش دقیقاً در همین جاست: چرا مستندساز ایرانی نباید بتواند حداقلی از امکانات و پشتیبانی برای ورود به این عرصهها و تولید مستند برخوردار باشد؟ کار مستندساز ایرانی در این عرصهها به یک نیاز اجتماعی پاسخ میدهد و شک ندارم که کالایی که برای برآوردن این نیاز ساخته میشود حتماً مشتری فراوانی خواهد داشت، چرا این نیاز نباید برآورده شود؟
بگذارید توصیفی بیاورم دربارهی تفاوت طبیعت کار یک مستندساز که با موضوعات بسیار پیچیده کار میکند با آنکه در یک شرایط بسیار مناسب فیلمی سینمایی میسازد: همهی شما توتفرنگی و تمشک را خوردهاید. چیدن توتفرنگی کاری ندارد، اما چیدن تمشک صدها برابر زحمت دارد، زیرا بوتههای تمشک تیغهای تیز و کوچک بسیاری دارد؛ بدتر اینکه تمشکزارها اغلب درون درختهایی وجود دارند که خارهای بلند و بیرحمی دارند و ما گیلکها «لهلکیدار» مینامیمشان. کسانیکه به چیدن تمشک میروند همواره با دستهای ریشریش برمیگردند. ساختن فیلمهای داستانی هرقدر پرزحمت و پدردربیار، از جنس چیدن توتفرنگی است، اما ساختن مستندهایی از جنس فیلمهایی دربارهی رویدادهای مهم و پروندههای حساس، بسیار به گردآوری تمشک شباهت دارد. مستندسازانی که جرأت میکنند و پا به این وادیها میگذارند کار این تمشکچینان را میکنند و حاصل کارشان همان طعم وحشی و کمیاب و منحصربهفرد تمشک را دارد. آیا دوست داریم که بازار ِ تشنه را از چنین کالاهایی محروم سازیم؟ حالا که هستند چنین تمشکچینانی در دنیای فیلمسازی، آیا این غیرمنطقی است که از نهادهای قانونی کشور انتظار داشته باشیم که مدافع آنان باشد؟
این حرفها خیلی ساده است، فهم آنها نیز.

mersi