سینمای مستند مریض و بی حال
سینمای مستند ما همواره از عدم وجود بستر مناسب برای نمایش فیلم هایش و نداشتن مخاطب نالیده است که خب حق هم داشته. ما تلویزیون را تقریبا نداریم و همینطور شبکه ویدئویی موسوم به فیلمهای خانوادگی را. در این میان ارتباط مان با مراکز خاص و تخصصی ای مانند موزه ها و دانشگاه ها نیز قطع است و یا بهتر بگویم هیچ وقت برقرار نشده. می ماند تنها یکی دو سالن مهجور در تهران که هفته ای چند فیلم مستند نشان می دهند که مخاطبان بسیار اندکی از میان فیلم سازان و نه مردم دارند.
سینمای مستند مغرور و فرهیخته
سینمای مستند امروز ما به همین دلایل متهم است که دیگر یادش رفته برای مخاطب عام و گسترده فیلم بسازد. اما راستش حافظان و مورخان سینمای مستندمان نشان داده اند که این موضوعی است که از زمان شروع مستندسازی جدی در ایران، گریبان این سینما را گرفته بوده است. خوب یا بد، ویژگی این سینما بوده که تمام روشنفکران ایرانی را به سمت خودش فرا می خوانده. تمام کسانی که بخصوص با تحصیلات عالیه از فرنگ باز می گشتند و می خواستند در سینما کار کنند، سینمای داستانی آن روزها و حال و هوای مبتذل آن را نمی پسندیدند و تجربیات و دغدغه های خود را به سینمای مستند می کشاندند. از این دست می توان از کامران شیردل، هژیر داریوش، خسرو سینایی و مصطفی فرزانه و فریدون رهنما یاد کرد.
به این ترتیب ما صاحب سینمای مستند نخبه گرایی شدیم که کمتر دغدغه مخاطب داشت و بیشتر با فرم و مسائل فلسفی خاص آن روزها درگیر بود. طبیعی است که یک سری از سنت های آرتیستیک آن سینما تا به امروز هم کشیده شده باشد. از جمله اینکه هنر و فرم مهمتر از اطلاعات و محتوی و مسئله ضروری برقراری ارتباط است.
پیش بینی آینده ممکن نیست؟
از طرفی ما امروز در وضعیت دهه چهل و پنجاه شمسی نیستیم. چرخش های فرهنگی در دنیا و همپای آن پیشرفتهای تکنولوژیک، مسیرهای نوینی را در دنیای فرهنگ و هنر امروز پیش آورده که کمتر کسی تا دو دهه قبل می توانست پیش بینی اش کند.
حالا دیگر هنر آن معابد افسانه ای قدیمی اش را از دست داده است. امروز هنر و ابزار آن توسط تکنو لوژی دیجیتال در دسترس عامه مردم قرار گرفته اند. حالا مخاطبان نیز زبان حرف زدن یافته اند. سری به اینترنت و دالان های تو در توی آن بزنید تا دریابید در وبلاگ ها و گودر و یا توئیتر به چه میزان محتوی جدی وکاربردی (متن، عکس، تصویر، صدا) در حال تولید شدن است. خوشبختانه سینما و فیلم مستند نیز از این تغییرات مصون نمانده اند. اینک راجر ایبرت از اهمیت مخاطبانی که در وبلاگهای شان برای سینما نقد می نویسند می گوید. حالا یک دانشجوی روزنامه نگار برای پایان نامه اش یک مستند کوتاه می سازد و آن را بر روی وب می گذارد. اما حرفه ای ها چطور؟ چند هفته پیش دیوید لینچ برای پروژه گفتگوهایش که ویدئو های مستند کوتاهی اند که در اینترنت منتشر می شود، جایزه بهترین مستند سال در وب را می برد.
تغییرات بزرگ در راهند
بیاییم به همینجا … اما لطفا نخواهید از مبایل ها مثال بزنم. کسی هست که داستان شان را نداند؟ دیگر میل به بیان و بیانگری توسط رسانه های نوین آن چنان در میان مان ریشه دوانده که باید به احترام آن مثال های خاص تری آورد. چند ماه پیش مدرسه دخترانه ای در ولنجک از من دعوت کرد تا در آنجا کارگاه فیلمسازی بگذارم. اولیای مدرسه که فیلم «آقای هنر» مرا دیده بودند، می خواستند جو رخوت و کسالت در میان دانش آموزان اول و دوم دبیرستان را با ساختن فیلم مستندی از مدرسه و اتفاق های آن توسط خود دانش آموزان از بین ببرند. (شرح نتیجه کارگاه را در همین پروژه خواهم آورد)
همچنین هفته گذشته به خانه ای دعوت شدم که زنهای تحصیل کرده ای از قشرهای مختلف جامعه هر هفته در آن دور هم جمع می شوند و فیلم مستند را می بینند. آنها مشغول جمع آوری آرشیو جامعی بر روی «دوی وی دی» ها بودند. تکنولوژی ای که کامران شیردل می گوید اگر وجود داشت هیچوقت از توقیف فیلم هایش تا این حد آشفته نمی شد.
اما خودمان چطور؟ ما فیلمسازها مجهزتر نشده ایم؟ حالا اکثر ما در منازل مان استودیوهای شخصی ای برای مونتاژ و صداگذاری فیلمهای ویدئویی داریم. آیا زمانی که ابراهیم گلستان بر سر تجهیزات استودیو اش با کنسرسیوم نفت می جنگید تصورش را هم می کرد که روزی می رسد که استودیو ها تا این حد کوچک و ارزان و در دسترس می شوند؟ آیا همچنان مانند گلستان باید فیلم بسازیم؟ آنهم برای این مخاطبان؟
با این مخاطبان چه باید کرد؟
در این میان است که حالا نمی توانیم دماغمان را بالا بگیریم و همچنان با ساخت یکی دو فیلم در کارنامه مان و تک و توک نمایش در این و آن جشنواره ادعا کنیم که آرتیست هستیم. موج عظیمی در راه است که ما و ادعاهای مان را خواهد بلعید. مخاطب امروز منتظر نمی ماند تا من و شما برایش راه و مسیر مشخص کنیم. مخاطب امروز یک حرفه ای است که به قابلیت «سرچ کردن» مجهز شده است. مخاطبی که بلد است فیلم و صدا را ویرایش کند. مخاطبی که آرشیو فیلم دارد. مخاطبی که بلاگی دارد تا من و شما را نقد کند. دنیای کوچک زیبایی شده. رسانه ها دیگر از آن همه اند. اما سوال بزرگ: برای این مخاطب نوین چه خواهیم ساخت؟
پروژه من چه خواهد کرد؟
در این پروژه به سوالات بیشماری از همین دست خواهم پرداخت. یک جور نگرانی هستی شناختی در دنیای دیجیتال! مثلا خواهم پرسید ما که هستیم؟ چه تغییراتی کرده ایم؟ مخاطبان مان که هستند؟ آنها چگونه و با چه نیازی مستند می بینند؟ ما باید چه تغیر جهتی بدهیم؟ این پروژه یک جور آزمایشگاه نوستراداموسی است برای من و شما. درب آن کلید و قفل خاصی ندارد. هروقت خواستید به سراغم بیایید و نمی دانید تا چه اندازه از پیشنهادها و یا مقالات تان خوشحال خواهم شد.

گزارش خانم های مستندبین بسیار جالب بود، و حرفهای یکی از خانمها که توضیه میکرد “از ابزار اینترنت بیشتر استفاده کنید.”
امکانات و قابلیتهایی که در اینترنت – به مثابه یک رسانه – هست، بسیار بالاست و میتواند بخش زیادی از مشکلاتی که در پاراگراف اول ذکر کرده بودید را پوشش دهد.
عدم توجه ما به این ابزارها کمی عجیب است. میتوان با استفاده از خلاقیت و توان ژورنالیستی، کارهای ماندگاری کرد.
آقای بهرامی نژاد حرف دل من و شاید خیلی از مخاطبین و علاقه مندان سینمای مستند را زدید! دست مریزاد!:دی
امیدوارم این حرف دل بر دل دیگران هم بنشیند و این پرونده آغاز یک راه روشن و تداوم پیشروی راه پیشکسوتان سینمای مستند باشد.