حیاط/ ت پشتی یا همزاد سخن می گوید
بی شک دهه هفتاد و هشتاد دهه هایی حیاتی و جدی و تاثیرگذار در خواست و اراده بخش کوچک اما قابل توجهی از انسان ایرانی برای تغییر نگاه و تفکر نسبت به زیست زنانه است.
بی شک دهه هفتاد و هشتاد دهه هایی حیاتی و جدی و تاثیرگذار در خواست و اراده بخش کوچک اما قابل توجهی از انسان ایرانی برای تغییر نگاه و تفکر نسبت به زیست زنانه است.
دچار انواع احساسات متعارض ام. داستان بی ربط بودن برآوردها با هزینه ها به جای خود، آنچه تا حد مشغلۀ رهایی ناپذیر و رنج در ژرفای جان، مایۀ آزارم شده، بی اعتنایی خود ماست نسبت به این شهر، که این همه مظلوم و نیز آینۀ زندگی ماست.
اکو می گوید هرچند یک حکم داستانی، دقیقا از آن رو که با ما از امور ساختگی سخن می گوید که در جهان واقعی به اثبات نمی رسد، کذب محسوب می شود و این کذب اعتراض ما را برنمی انگیزد، اما در قلمرو داستان در ناحودآگاه، ما آن را چون یک حقیقت می پذیریم. برای همین ما هرگز هومر و سروانتس را متهم نمی کنیم که دروغ می گویند.
از روزی که ما سه سایت سینمای مستند تصمیم گرفتیم کاری کنیم که فیلم های مستند بیشتر و بهتر دیده شوند ، فکر کردیم برگزاری برنامه ای شبیه به ” مستند برتر ” می تواند اتفاق خوبی باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم جمع داوران ما جمع بزرگی باشند بر خلاف جشنواره هایی که وجود [...]
این پرونده می خواهد مروری باشد بر فیلم های مستندی که تجسم و تصوری از زیست زنانه یا خواست زنانه برای زیستن در جامعۀ معاصر ایرانی بوده اند.
در شرایط بهم ریخته اوایل انقلاب تهمت هایی ناروا از سوی گروهی از همکاران ناسپاس، افشارنادری را خانه نشین کرد. او به شدت لاغر شده بود؛ اندام ورزیده و روح بزرگ او در مقابل تهمت هایی دروغین دوام نیاورد و هر روز فرسوده تر می شد. در این احوال کتاب «اتوپیا» اثر «توماس مور» را در دست ترجمه داشت. افشارنادری در 9 تیرماه 1358 در سن 53 سالگی در حالی که حدود پنج ماه از انقلاب نگذشته بود بر اثر سکته قلبی با مدینه فاضلهاش وداع کرد. کتاب اتوپیا نیمه تمام ماند تا اینکه به همت داریوش آشوری ترجمه آن به پایان رسید.
این اواخر به این مسئله بیشتر فکر میکنم که فیلمی که اطلاعاتاش را تنها از طریق گفتار متن منتقل میکند ناخودآگاه از موضع قدرت با مخاطب ارتباط برقرار میکند. به بینندهاش چندان مجال اندیشیدن و تصمیم گیری نمیدهد و موضع چنین فیلمهایی موضع مشارکت کردن بیننده در فیلم نیست. موضع معلمی است که میخواهد آموزش بدهد.
آیا مقاله شکلی از هنر است یا شکلی از آگاهی؟ گئورگ لوکاچ در یکی از مقالاتش که بیش از هفتاد سال پیش نوشته شده، به صراحت به طرح این پرسش پرداخته است. او در این مقاله بحث خود را با این نتیجه به پایان می رساند که مقاله نویس، اسیر موضوع نیست، و صرفا با تواضعی آمیخته به طنز و کنایه به موضوع خود وفادار است، و در نهایت با رویکردی اصولی تر به مقولات می اندیشد.
جریان اصلی سینمای متفاوت ما و سینمای مستند ما خیلی کنار هم قرار دارند که نمودهای آن را در مستندگرایی سینمای داستانی متفاوتمان که با شهیدثالث و نادری شروع شد، مشاهده می کنیم. گاه حتی فکر می کنم که مستندگرایی در آثار فیلمسازی مانند کیانوش عیاری از جهاتی حتی مهم تر از آثار کیارستمی است و فیلم های عیاری از حیث مستندگرایی اصالت بیشتری دارد.
بنیان نظریۀ “کاری” بر visible trace (رد پای مشهود) است. همان طور که می دانید trace در فلسفۀ غرب جایگاه مهمی دارد. تریس جای پا یا معلول است. آن را غیاب حضور نیز تفسیر کرده اند. از معلول یا رد پا به علت می توان پی برد. “تریس” به عنوان اسم، علامت یا نشانه است که از وجودی پیشینی، حرکت، عامل یا حادثه ای خبر دارد. علامتی که می گوید چیزی اینجا بود اما در حال حاضر غایب است.
با “سالینجرخوانی در پارک شهر” میبینیم که میشود در سینمای مستند و با همان تکنیکهای رایج مستند، یک شهر و یا گوشهای از آن را خیلی شخصی دید و درعینحال همانهایی از شهر را دید که همه هر روز میبینند، حتی بی آنکه از شیوه های شکار صحنه و دوربین مخفی استفاده شود.
دو دیدار فشرده از دیدارهای تماشای مستندهای سال 1390توسط جمع حدودا” 25 نفره مان باقی مانده تا در اردیبهشت ماه انتخاب مستند برتر سال 1390 در میان جمعی و فضایی غیردولتی/غیر رسمی به انجام برسد و اعلان شود ( گزارش این فعالیت در سایت mostanadebartar.com در دسترس است).
سال نو بر شما مبارک باد. سینمای مستند ایران در سال گذشته هزاران فیلم ساخت و راه ها و شیوه هایی را آزمود. ذخیرۀ تصویری از فرهنگ و سرزمین ما را گسترد، بر روایت های کلان و سینمای مشاهده ای و مشارکتی متکی شد، یا تصویری از دنیای درون و ذهنیت مستندساز به نمایش درآورد تا به شیوۀ پرفورماتیو (اجرایی) هویت خود را در مواجهه با جهان تاریخی برملا سازد. موج تازه ای از سومین نسل مستندسازان از طریق “چهره نگاری شخصی” بر جهان اجتماعی و تاریخی نقب می زنند.
برای یافتن عکسی نوروزی، همه خانه را زیر و رو کردم تا به این عکس از شهرام حیدریان رسیدم. مجمع عمومی انجمن مستند سازان، حدود ساعت 9 شب، با انتخاب هیئت مدیره و بازرس جدید کارش به پایان رسیده است. دوستان در حالی که به سوی درخروج می رفتند دعوت به عکس گرفتن شدند.
احساس یک وزنهبردار را دارم، مسلماً نه از نوع قهرمانش، اما در این سال از دردهای زیادی لذت بردهام. این احساس باعث میشود تمام طولوتفصیلهای سوروسات عید، اساساً رنجی برایم نداشته باشد.
چه آفتابی
چه صبح شادابی
همیشه این!
این یاس بنفش آنجا بود؟
همیشه این دیوار آجری را
یاس بنفش می پوشاند؟
همین امروز درست تر تهران را نگاه کنید، آقایان پرنده را می بینید. همه جا در هر اتوبان و پل عابر پیاده و پل ماشین گذر و هر برج و مجتمعی آنها می پرند. این صدا و خواست بخش دیگری از این اجتماع برای هویت بخشی به زیست معاصر ماست.
این تنها تصویری یه که از کشتار به جا مانده
تصویری که منو به جمعه روزی از ماه تولد خودم می بره.
تصویرو برمی گردونم و دوباره نگاه می کنم اما چهره هیچ کسی معلوم نیس.
من تو این تصویر دنبال چی می گشتم؟
این روزها گزیده ای از فیلم های مستند و کوتاه مربوط به تهران در دل جشن تصویر سال، در خانه هنرمندان، در حال نمایش است که مسئولیت انتخاب آن ها با من بوده است. عمدۀ این فیلم ها از میان فیلم های 33 سال بعد از انقلاب دستچین شده اند و گزیدۀ فیلم های ارسالی امسال به جشن هم در میان شان جا گرفته اند.
رضا جلالی در پشت این عکس نوشت:
” 25 مرداد، بلند ترین نقطه قله دماوند. به ترتیب از راست به چپ: فریدون کاظمی (دستیار فیلمبردار)، حسن زاهدی (صدا بردار)، حسن بشکوفه (تهیه کننده)، خودم (فیلمبردار)، اسماعیل شیخ سفلی (راننده به عنوان کارگر فنی). هوا آفتابی و قسمت هایی از زمین که دیده می شود از جنس گوگرد.”
دوباره رایحۀ آوانگاردیسمی به مشام می رسد که سال ها بود اقتدارگرایان به خیال خود مرگ آن را جشن گرفته بودند. آوانگاردیسم هیچگاه تنها یک نحله و جنبش نبوده و نخواهد بود؛ آوانگاردیسم مظهر بیداری هنرمند – روشنفکر برای بازپس گیری هر آن چیزی است که روزگاری سرکوب، انکار یا فراموش شده و امروزه حکم کیمیایی را برای جامعه و ویروسی را برای نظم نمادین دارد. سینمای مستند هنوز هم می تواند در پیوند با واقعیت تعریف شود، اما نخست می باید رابطۀ خود با آوانگاردیسم را بازتعریف کند.
گویی تولید این فیلم مینا را از پیلۀ امن و آشنای کشاکش درونش جدا کرده و پرتش کرده به معرکۀ ارتباط با مخاطب و دوربین و همۀ طالبان همه چیزدانی و همه چیز فهمی.
همزمان با روزهای شلوغ بازار جشنواره فیلم فجر و نمایش مستندهای بلند در آن، پنج مستند میان مدت حدودا 50 دقیقه ای در پنج DVD و بسته بندی جداگانه از سوی ناصر صفاریان راهی بازار فروش شده است.
فیلم مستند چرا ساخته می شود؟ چرا برای عده ای در همه جای دنیا ساختن فیلم مستند و تماشای آن جذاب تر و درگیر کننده تر است؟ چرا برای سرمایه گذاران با اینکه فیلم مستند در هیچ کجای دنیا گیشه ای به اندازه سینمای داستانی ندارد باز هم سرمایه گذاری روی فیلم مستند جذاب است؟ و شاید خلاصه چرا سینمای مستند؟
با مروری بر این فیلمها و توجه به میزان اهمیت آنها، میتوان حدس زد که در حساسیت به مسائل زنان، تفاوت معناداری میان مردان و زنان مستندساز وجود ندارد. اما چیزی که باید بر آن تأکید کرد و به بحث گذاشت این است که کدامیک از این فیلمها زنانهتر به موضوع نگریستهاند؟
ابتدا دیدار هایمان دستور جلسه ای نداشت. به این خاطر طراحی شده بود که هیئت مدیره ها پشتوانه های نظری وعملی داشته باشند و نسل تازه ای برای تداوم حیات انجمن آماده شود؛ ولی عملا همۀ ما در کار تمرین گفتگو بودیم. به تدریج با دستور جلسه های از پیش مشخص گرد هم آمدیم. گاهی دو یا سه نفر خودشان را برای تحقیق و صحبت روی موضوعی آماده می کردند.
یکی از دلایل اثر گذاری و ماندگاری این فیلم رعایت قوانین یک گفت و گوی عادلانه – میان پدر و پسر- و ابزار برابر و یک شکل آن ها برای این گفت و گو و درک و فهم بالا و والای هر دوی آنها از مفهوم گفت و گوست.
گفتار متن در “خاک حافظه” در بخش هایی خود را وابسته تحقیقات انجام شده درباره ی سفال می داند و در لحظاتی خود را از قید آن رها می کند . نسبت این تعقیب و گریز متن و تحقیق است که ایجاد کننده ریتم مورد نیاز فیلم خواهد شد. وفاداری کامل به متن تحقیق اولین آسیب گفتار متن در فیلم مستند است . رهایی از متن تحقیق در حکم ارائه آزادی به بیننده است تا بتواند درباره ی موضوع به درکی دقیقتر برسد .
بارها و بارها، پیش و پس از مرگش وقتی که به یادش میافتادم تکیهکلام طنزش در گوشم طنین میافکند و آن لبخند ِ گاهی بهپهنای صورت و گاه آمیخته به زهری که بعدها درمییافتی که انگار بهای مسئولیت سنگینی بود که برداشته بود. این تکیهکلام حالا تنها با آن لبخند تلخ ِ سرهنگی بهیادم میآید: «هیچی…، خوبی و خوشی!»
این روزها فیلمسازی به دیدارم آمد که اولین فیلمش را خیلی دوست دارم و پس از آن گام به گام از او دور شدم. هر قدر که او از فیلم ساختن به مثابه فیلم ساختن دور شد و به سیاست گروید، برایم تحمل ناپذیر تر شد. هر قدر که نامش را با درآمیختگی با سیاست های قدرت ها – که برایم همیشه سیاست بازی است – مطرح تر کرد، برایم در آفرینش بی نام تر و بی سلوک تر شد.
Copyright © 2012 vamostanad.com. S. Zebardast made it.